قسمت 91
اگه بخوای...
من همراهیت
میکنم
دزد قلبها
اوه...
یادم رفته بود
دیگه بورا سر
کلاس نمیاد
تصمیم گرفته یه
مدت بره خارج از
کشور درس بخونه
بهم گفت میخواسته
با هم بریم
چون عاشق
بودن با منه
ولی نتونسته
خودشُ بخاطر اینکه
هنوز دوستم داره ببخشه
چون خیلی
دختر مغروریه
قابل درکه که
چرا میخواد
ازم دور باشه
ببخشید بورا
و ازت ممنونم
بسلامت
خدافظ
هایول، وقت
غذاست
بیا
یونهو یکم
دیگه میاد
واسش غذا
چی بپزم
فقط تصور ورودش
به خونه...
باعث میشه
خوشحال شم
بذار یکم
گوشتُ بیشتر کنم
من اومدم
بالاخره
خوش برگشتی یونهو
دلم برات تنگ شده بود
اوه
منم همینطور
هه هه
خیلی خوشمزهست
خیخیخی
یوسون این روزا
خیلی خوشحاله
هایول خوابید
عالی شد
آخر شبا
منُ توی
حموم میشوره
عالیه
همش به یه پایان
زیبا ختم میشه
عااع
جدیداً همش
توحموم سکس
میکنیم
چون تخت
خیس میشه
هااع
آاه
آااه
محکمتر
محکمتر
هااا
آاه
آره
عاشقشم
هااع
همشو بریز توم
یوسون
هااع
هااا
هااع
هااه
عالیه
عجیبه...
با اینکه تازه
آبم اومده
بازم شق کردم
باعث شدی
دوباره شق کنم
دوباره داره
آبم میاد
عااخ
نمیتونم
نگهش دارم
دارم ارضا میشم
عووم
پووآه
هه هه
کارمون واقعاً
درسته یوسون؟
عمم
آخ..دستام
جونهو!؟
این چیه؟
سونمی...
ادامه دارد...