دزد قلب ها قسمت ۳ از ۱۰۰۶۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴
3
لطفاً یکی
منو بگاد!
باورم نمیشه
یوسون جق
میزنه!
منو بگا!
هااع!
شاید اونم
مثل من یه
سگ حشریه
بازش کنم!؟
هیونگ اینجا
نیست
اگه درو باز
کنم چی میشه!؟
دزد قلب‌ها
ها؟
یونهو...!!
هاا..
یوسون...
عممم...
داشتم میرفتم
آشپزخونه آب بخورم
باشه... دیر وقته
برو بخواب...
باشه! ببخشید
ترسوندمت!
اون که...
صدای ناله‌هامُ
نشنید، نه؟
واو!
خیلی سکسیه!
باورم نمیشه یه
کص هات تو کلاسمون
داریم...
روز اول
کجا بود؟
دارن راجبه
چی حرف میزنن؟
ببینم!
ها...!؟
اون همون دختریه
که داشت ورزش میکرد...
خودشه، نه؟
واقعاً خودشه!
چه تصادفی!
واو!
هممم...
سنمون یکیه!
رشته‌مون یکیه!
کلاسامونم
انگار یکیه!
این آخرین
کلاس امروزه
یعنی الان
میره خونه...!
جوون
به خدا
نیفتادم دنبالش!
فقط مسیرمون
یکیه...!
فکر کنم باید
اتوبوس شماره‌ی
9999 رو سوار شم
بهتر نیست برم
پیشش و یه
سلامی بدم؟
هی!
تو هم مهندسی
مکانیک میخونی، نه؟
لبخند
میزنه
آره...
تو که دنبالم نکردی
آخه فکر کنم قبلاً
تو محل دیدمت
این دور و
برا زندگی میکنی؟
اوه...
آره... چند روز
پیش اومدم اینجا
پس از این به
بعد سخت میشه
همدیگه رو نادیده بگیریم
من یو بروام
از آشناییت خوشبختم
منم کیم
یونهوئم
واو! اصلن
انتظار اینُ نداشتم!
فکر کنم یه بار
که داشتم میدوئیدم
دیدمت
آره! اولین روزی
که اومده بودم اینجا
موقع ورزش دیدمت
چه تصادفی
مگه نه؟
من اومدم!
سلام یونهو!
لالا
لالا
امروز رو مودی
روز خوبی داشتی؟
آره...
خوب بود
هه هه
خب، بگو چی شد!
احساس غریبگی نکن!
من کل روز
خیلی حوصله‌م
سر رفت!
واو! جدی؟
عالیه!
حتماً خیلی هیجان زده
شدی، یونهو؟
آره، کلی حرف زدیم
حالا انرژیم واسه
رفتن به دانشگاه
چند برابر شده!
بهت حسودیم
میشه...
هی!
اوه...
راستی، هیونگ
امشب دیر میاد؟
چرا همیشه
دیر میکنه؟
هاها
امشبم نمیتونه
بیاد...
اگه دوبار در هفته
بتونم ببینمش
خیلی خوبه
این داداش
من چه مرگشه؟
عه!
میدونم سرش
شلوغه ولی بازم...
ها؟ انگار
گشنش شده!
من سرزنشش نمیکنم
میدونم همه‌ی کاراش
بخاطر مائه!
عووم
هممم
فکر کنم زیادی
وقتتُ گرفتم
برو یکم
استراحت کن!
بهتره اشتباه اونروز
زو تکرار نکنم و به
هایول تو اتاقم شیر بدم
باورم نمیشه
یونهو سینه‌مُ دید!
واااا
هااا
سینه‌هام
ورم کرده...
آااه
دردم
میکنه!
دختر خوب!
آاه
عوممم
عووم
یعنی کی شوهرجونم
میتونه بیاد باهام
وقت بگذرونه...
میدونم داداشم
چقدر رقابتیه...
حتماً میخواد بهترین
کارمند شرکت باشه
ولی منصفانه نیست
یوسون هرروز تنهایی
تو خونه بمونه!
یوسون خیلی بهم
لطف داشته... باید یه
جوری براش جبران کنم
شاید خوب باشه
ازش بخوام با هم
بریم ورزش کنیم...
خیلی
خسته‌ام...
آااه...
هر بار قبل از خواب
آب میخورم نصفه شبی
دستشوییم میگیره
اگه آب نخورم
از تشنگی بیدار میشم
در هر صورت
بیخواب میشم
بهتره مثل دیشب
سوتی ندم
برم یه لیوان
آب بخورم و برگردم
سریع اتاقم
آاااه...
آاااه
دوباره داره
جق میزنه؟
آاااه
ها؟ صداش با
دیشب فرق کرده!
فقط خیلی سوسکی
میرم ببینم چه خبره!
درد دارم
اوپا...
یوسون!
خوبی!؟
هااا
اوووف
هممم
آااه
یوسون!
درد دارم...
ادامه دارد...
پایان

قسمت 3 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعد قسمت 4

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دزد قلب ها
از ادامه دادی
سرعت