34
اون اتاقت
بود، آره!؟
آره
هااا
دزد قلب ها
اوه
خیلی
خوشحالم!
چرا حس میکنم
بورا داره زیادی
ابراز احساسات میکنه؟
هه هه... اتاق
بوی تو رو میده
بودن تو این
اتاق همیشه
خوشحالم میکنه!
چرا وایستادی؟
بیا بشین کنارم!
زودباش
میدونستم قرار
نیست درس بخونیم
میخونیم!
ولی قبلش...
میخوام
ببوسمت!
هااع
بورا امروز خیلی
حشری شده...
هااع
هااع
آه
براتون میوه
آوردم!
مرسی!
چطور تونستی
با من اینکارو
کنی یونهو؟
چطور!؟
عجیبه...
خیلی ناراحت
بنظر میومد
انگار
عصبانی هم
بود...
بیامیوه
بخوریم
چون درس
نمیخوندیم
ناراحت بود؟
ولی چرا حس میکنم
یوسون به رابطهی
ما حسودیش میشه؟
بیا!
خیلی خوشمزهست
امتحان کن!
امکان نداره!
نه بابا
خوشمزهست!
نمیشه...!
خسته شدم!
یونهو!
نه...!!
خیلی دلتنگش
شده بودم!
عاع
عوخ
براش میخوره
عووم
خوشمزهست!
بورا... ما نباید
اینجا از اینکارا
بکنیم!
میساکه
چرا نکنیم؟
قبلن که کردیم!
بدجور حشرم
زده بالا!
آه
باشه، ولی باید
ساکت باشی!
چارهی
دیگهای ندارم!
باشه!
هااع
عووم
هووم
هااع
یونهو!
هووع
هاایی
دیگه نمیتونم
تحمل کنم!
عااه
هووع
فکر کنم دارم
ارگاسم میشم
یونهو!
منم همینطور!
هااع
همشُ بریز
تو کصم!
باشه....!!!
آااا...
هااع
آااااه
عوه
عوویی
دیگه تحمل
ندارم!!!
داره میاد!
هااع
عااااه
هااا
عالی بود
بگا رفتم...
ادامه دارد...
بورا!
امیدوارم امشب کار
به جاهای باریک نکشه
بذار ببینیم این
آقا کوچولو
حالش چطوره؟
کل روزحالشُ نپرسیدم