53
یونهو...
دزد قلبها
بورا!
هااا
هاا
قفله!
آااایی!
صدای بورا بود!
از اتاق
پرو بود!
بورا!
فاک!
یونهو!
حرومزاده!
آااخ
اووخ!
چطور جرات کردی
مادر جنده!
آخ
هنوز دَرسِتُ
یاد نگرفتی
ها!؟
آشغال
کثافت!
آی!
آخ
بس کن!
بسه
یونهو!
داری میکشیش!
آی مُردَم
خوبی!؟
هاا
هاا
آره...
من... هق
هق
میلرزه
خداروشکر
مرسی یونهو
که اومدی
همه چی
اوکیه؟
هوم!
آره
اوه نه... اون مربی
باشگاه بدنسازی نیست؟
چطور تونسته همچین
کاری بکنه؟
خداروشکر به
چنگال پلیس
افتاد
دیروقته...
برگردیم خونه؟
خوبی؟
یونهو...
میشه امشب
پیشم بمونی؟
باشه
کجا بریم؟
هتل؟
بریم
خونهی من
مامان بابام
حتماً خوابن
کفشاتُ
بیا
باشه
بعداً چجوری
در برم؟
اوووف!
به سلامت
رسیدیم!
آره
چیکار
میکنی؟
اوه
لباساتُ دربیار
بیا بشین کنارم
باشه
خداروشکر
حالش خوبه
هاهاها
مرسی که
به موقع
خودتُ
رسوندی!
بیخیال!
فقط خوشحالم
که پیامت رسید بهم
خیلی خوشحالم
که دوست پسرمی
مرسی که
اینُ حرفُ زدی
عاشقتم
یونهو
منم
عاشقتم
هااع
بورا...
میخوام یه
حال ویژه
بهت بدم
هووع
هااع
هااع
بورا، برگشتی؟
میشه بیام تو؟
وایسا
مامان!
چیکار
کنیم؟
دیدم پلیسا
اومدن تو محله
تو خوبی دیگه؟
آره، خوبم
مطمئنی؟
ادامه دارد...
وایسا... برات
توضیح میدم