همه این بشکه های
پشت سرم پره
قطره هایی هستن..
که روباه ها
بهشون میگن
مه سمی
170
امشب قراره
همشونو بسوزونم
وایسا ببینم
همه اینکاراو
موقعی کردین
که من نبودم؟
قلبم به تپش افتاده
انگار از زندان
آزاد شدیم
ههه پس توهم
باهام هم نظری؟
اول یکم توفو باید
بسته بندی کنیم
بعد بریم
چه حسی
داری رئیس؟
حس..
آزاد شده ها
از زندان
کون جورینگ
چپتر 170 _ پیام رسان
حرف توفو شد
گرسنم شد
یکم رب لوبیا
تخمیر شده با
با برنج همرامه
منم سیب زمینی آبپز
با کیک برنجی
بیایید یکم خورش بجوشونیم
اینجوری هم بارمون
سبک تر میشه
اگه اونام
غذا بخوان
چی؟
چاره ای نیس دیگ
بهشون میدیم
بنظرم اگه بز شکار کنیم
کافیمون باشه
هوفف
نمیخواد نگران
ما باشین
خودمونم
مسیرو بلدیم
صدای
تیراندازی
همه فرار کنین
میریم سمت
پایگاه
دارن میان
زودباشین
آخ
وایسید
هاهه
اوهو
آیی
هاهه
حالا که همه چیو فهمیدن
فکرکردن میتونن به همین راحتیا
فرار کنن
باید بدونن ما
به همین راحتیا
تسلیم نمیشیم
همه منتظر همچین
لحظه ای بودن
احتملا تو این فکرن
که یه دل سیر بکننتون
همینطور که من
خیلی دلم میخواد
واقعا انقدر
ضعیفین؟
اینطوری که
ملکتونم میکنیم
اهه
اههه
هی بیخیال شو
فقط ببندش
باید بقیشونم
پیدا کنیم
یه گاز کوچولو
بگیرم چشم
پس اعضای
نیروهای ویژه
دلتا کجان؟
حتی اگه بخاطر
قطره های آبی باشه
بازم عجیبه که
هیچکدومشونو نمیبینیم
آخه هیچ دلیلی
برا قربانی کردن
نیروهای نخبشون ندارن
اگه قطره های آبی
از بین برن..
بدبخت میشیم
چون شروعش با ما بوده
پس بایدم خودمون
تمومش کنیم
بریم
مسلما این..
باید رشیه
نیلوفر آبی باشه
بنظرت
هدفشون چیه؟
به احتمال
قطره های آبی
واقعا نمیفهمم
چرا هدفشون
باید این باشه
اگه از همون اول
دنبال تاج و تخت میرفت
بهتر بود که
اگه مشکلی برا
قطره های آبی بوجود بیاد
خودشون بدبخت میشن
یه راه دیگم اینه
که به فرمانده اعتماد کنیم
چه خوب میشد
اگه اونو به سیاهچال
سنگیه تاریک بندازیم
هرچند بازم نامردیه
چون من اول
به چالش کشیدم
پس چاره ای جز
قبول کردن ندارم
همیشه میگن
آخرین نفری که ایستاده
حرف آخرو میزنه
پیامی برای شما
رسیده است اعلیحضرت
از کاخه؟
نه اعلیحضرت
از طرف
روباه های
زرشکیه
روباه های
زرشکی؟!
یه گرگ سیاه
رها شده..
تو قفس فولادی
بسته شده
یعنی ریو کاریم
تموم این مدت
زنده بوده؟
اصلا چطوری
دستگیر شده؟
حتی خنده های
ملکشونم از اینجا
میتونم بشنوم
هومم جالبه
یعنی قفس فولادی
میتونه دربرابر دندونای
گرگ دووم بیاره؟
کنجکاوم بدونم..
با دیدن صاحبی
که رهاش کرده
چیکار میکنه؟
هاهاهاها
نیروهای اصلی
درحال حرکت به سمت
مقصد بعدی هستن
حالا که بارگیری
کالاهارو تموم کردیم
دیگه باید بتونیم بدون
هیچ مشکلی حرکت کنیم
جنگ درحال
گسترش به مناطق
مرکزی و جنوبیه
باورم نمیشه با این وضع
ازمون انتظار دارن که تدارکات
هردو منطقه شمالی و مرکزی
رو مدیریت کنیم
این خود شکنجس
هیچی بدتر از
ضعیف بودن
کشتی های تدارکاتیمون
نیست
باید یکاری کنیم
تا نیروهای دشمن
عقب نشینی کنن
اونم درحالی
که نزاریم
کمپ اصلی
از بین بره
شاید الان بنظر جواب بده
ولی در تو خود عملیات
حتی ممکنه ما مجبور
به عقب نشینی شیم
چون قراره
بیشتر قطره های آبیو
به کمپ اصلی بفرستیم
اینجوری عرضه و تقاضا
یه مشکل بزرگ میشه
البته خوشبختانه
قراره کاخ نیروهای
بیشتر بفرسته
فقط فکرنمیکنی
نیروها خیلی
زود فرستاده میشن؟
اینجوری که ما پیش میریم
تازه با کمبود نیروهم
مواجه میشیم
اگه این چیزی که گفتم
اتفاق بیفته
شانسمون برا پیروزی
هرلحظه بیشتر میشه
پس نباید نگران
چیزی باشیم
به محض غروب خورشید
راه میفتیم
یادتون نره
این تنها راه
نجاتمونه
بله قربان
سردار اسکادران
من تورو مسئول
اسکورت میکنم
من؟! ببخشید قربان
ولی مگه قرار نبود
فرمانده قرارگاه اصلی
مسئول اینکارشه؟
الان مشکل داری؟
نه قربان
نمیدونم زمان
به سرعت داره
میگذره..
یا به آرومی
ادامه دارد...
SARRAST.COM