فوتبال زنان حشری قسمت ۲۹ از ۴۹۱۱ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱
فوتبال زنان حشری
هنوز منو یادت نمیاد؟
هونگ...مین...جون.
چی؟ شما
همو میشناسین؟
لعنتی، کاشی من به
اندازه تو، نه حتی نصف تو
خوشتیپ بودم!
چرا دورم کردن؟!
هی
بگیرش
آه!
این چیه...؟ سوییچ
ماشین؟
چرا میدیش به من؟
خودت گفتی
ماشین رویاهاته
مال توئه
چیی؟!
واقعیهه؟!
این چه کوفتیه؟!
چرا همیشه اونه؟!
چیکار میکنی
بشین دیگه.
چی؟ چرا باید...؟
سی ال اس خیلی
وسوسه انگیز بود...
لعنتی حسودیم
شد
کیر تو زندگیم!
لعنتی...واقعا
سی ال اسه.
وایسا
وااای!!!
حرومزاده...
حسودیم شد...
فوتبال زنان حشری
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
هی،
کجا میری
الان؟
یه جایی
منظورت چیه؟
این راه خونه منه.
نه
پس کجا میریم؟
انقد غر نزن
غر؟؟ من؟
تو بودی یعو
گفتی بشینم تو
ماشین...!
چیی؟
تکون‌نخور
چیکار میکنی...؟!
بوی شامپوش...
بیا
این چیه؟
آیفونه
میدونم چیه
برای چیه؟
شمارم توش
سیوه ازش استفاده
کن
انقد فقیر به نظر
میام که همه چیو باید
قبول کنم...؟
به داشبورد نگاه
کن
ایرپاد و آیپد داخلشه
جفتشو بردار.
باشه!
خدای من
اون روانی کجاست؟
این بابانوئل مهربون از کجا
اومد؟
هنوز کمی مردد ام ولی
باید بابت کادوها قدردان باشم
اه، امم...مرسی.
ها...؟
ممنونم ازت
فکر کردی ازت
تشکر نمیکنم؟
رسیدیم...
برو بیرون.
کجاییم؟
این دفتر هتل
نزدیک آپارتمان
استودیوی منه.
این همون دفتر لاکچری ایه
که هر روز موقع رفتن به
مدرسه میدیدم
میخواستم بدونم مال کیه...
پس اون اینجا زندگی میکنه.
کد 0220
هست.
چه ساده
اره، اولین روزیه
که همو دیدیم
برام خاصه، واسه
همین خواستم رمزم
این باشه.
هااا...؟
بیا داخل
گفتی آرزوی زندگی
توی پنت هوس داری
از کجا شنیدی...؟
کار هایونه
مینجون، دوست
داری بعدا کجا زندگی
کنی؟
امم... یه پنت هوس؟
لازم نیست دیگه
نگران سوسکا باشم
هه هه
پس واسه همین
هایون این همه سوال
ازم میپرسید...
بیا داخل ، این
خونمونه.
چیی؟
از چیزی که فکر
میکردم خیلی بهتره
از این به بعد اینجا
زندگی میکنی
چیی؟ اینجا؟؟
وایسا، تو واسم
خونه و ماشین خریدی...
ولی چرا؟
انقد پولداری که
میتونی اینطوری پولاتو
دور بریزی؟
دقیقا کی هستی تو؟
دختر یه رییس شرکتی
کارخونه ای چیزی هستی؟
از کجا فهمیدی؟
پدرم رییس
هولدینگ جی تی هست
چییی؟!
هولدینگ جی تی؟
چی؟ اون که فقط
دوتا پس داره.
اصلا نگفته دختر داره!
اونا پسرای خاله من
هستن، من فرزند پنهانشم.
چی...؟ پس تو
فرزند نامشروعشی...
دیگه زیادی بود...
اره همینطوره
چیزی ندارم بگم...
بحث خانوادگی چیز
حساسیه باید بحثو عوض
کنم...
کدوم دانشگاهی؟
هوجین؟
دانشگاه؟
حتی مدرسه هم نرفتم
چی میگی؟
مدرسه ابتدایی که اجباریه
نمیدونم، مدرسه نرفتم
تو خونه درسامو یاد گرفتم
خونه؟
اره خونمون همین نزدیکا
بود، معلما میومدن خونه بهم
درس میدادن
چرا؟؟ مدرسه رفتن
که...آه.
فهمیدم، جنگ جانشینی
هولدینگ جی تی
حتی میدونستم این قضیه رو
و به اخبار اهمیت نمیدادم
این حادثه ای بود که
غوغایی تو کره به پا کرد
بعد از شش سال نبرد
جانشینی بین چهار برادر، برادر بزرگتر
اوه سانگجائه انتخاب شد
و اوه هارین، دختر
نامشروع اوه سانگجائست...
با توجه به اینکه اوه
سانگجائه تا همین سال پیش یا
اوایل امسال برای جانشینی میجنگید...
کی تو رو پنهون
کرد؟
اره وقتی پدرم
برای جانشینی جنگ داشت
من پنهون بودم
تا پارسال باید خونه
میموندم، ولی بعدش اجازه
داشتم برم بیرون
پشمام تا همین سال
پیش تو خونه زندگی
میکرده فقط؟
الان باید چه احساسی
داشته باشم؟
آه! بشین همینجا.
چرا؟
هی!
نگران شدم...
مسواک زدم!
شلوارتو در بیار.
چییی؟! چرا؟!
شق نکردی؟
نه
چرا نه؟
الان وقت شق
کردنه مگه؟!
چون مدرسه نرفته
ارتباط اجتماعیش خیلی
داغونه!!
تو با من تنهایی
خب.
ولی من یکم...
این یه واکنش
طبیعیه.
رقت انگیزه ولی خوب
به نظر میاد.
تو گفتی دوست داری
پر تف ساک بزنم برات
منم رفتم تمرین کردم
چیی...؟
یادت نیست؟
خودت گفتی
دوست داری اینطوری
کیرتو بخورم،
پس...
اینجوری پر
تف...
خودت گفتی
دوست داری...
لا ممه ای...
اینا رو خودت
گفتی...
خدای من...!
واقعا یادت نیست؟
تو...احمقی
چیزی هستی...؟
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
پایان

قسمت 29 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 30

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی فوتبال زنان حشری
از ادامه دادی
سرعت