فوتبال زنان حشری
هویون، اینجا رو
میگفتی؟
اره زودباش!
اگه نیای مصاحبه
بی مصاحبه.
میخوام گوشت
یک میلیون وونی بخورم!
جنده لعنتی...
فوتبال زنان حشری
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
دنده کباب عالیه
اومم خوشمزست.
داره به اندازه
حقوق یک ماهم میخوره
چی؟
چیزی نیست بخور مینجون
من از قبل میخواستم
مصاحبه کنم
آقای مینجون میتونم
سوجو سفارش بدم؟
بله میتونی، ولی من
نمیخورم...
پس من میتونم
بخورم؟
معلومه.
و...
خب تو...
ها؟
من میخوام
دو تا سوجو بیار.
لطفا سه تا بیار
یکی واسم کافی نیست
چهارتاش کن
لطفا!
چکار میکنن؟!
پنج تا!
شیش!
هاااه...!
عاحح...
انگار راسته میگن
الکل آدمو کصخل میکنه...
خیلی این دوتا
کصخلن.
یکی دیگه
هی...
نمیری خونه؟
این همه خوردی...
هومم؟
نه چرا؟ نرم چی
میشه؟
نکنه مصاحبه جنجالی
میخوای بکنی؟
آه...نه...
نمیخوام...
همم...پس...
میخوای مینجون
رو بخوری نه؟
چییی؟؟
نههه! نمیخوام!
تو فقط برووو!
بس کنید آقا جفتتون
مستین!!
پس ما میتونیم
بریم؟
آره آره! لطفا!
خوبه...ولی باید اینو
جواب بدی.
چی؟! من که همه
چیو جواب دادم.
چرا راجب من کصشر
میگی؟
چی؟! کصشر؟!
ها!
قربانی هیچوقت فراموش
نمیکنه، مهاجم چکار کرده باهاش
تو یادت رفته؟!
چی؟
سلفی خودشه...
ببین
تنیس زنان. آیا این واقعا بازی بود؟!
نهه...!
این دقیقا چالش تیک تاک بود یا تنیس؟
بها دادن به تنیسوری که فقط
جذابیت جنسی داره درست بود؟
وای چه بد...
یادت رفته همه
اینا رو تو نوشتی!
حتی عکس منم
پخش کردی
به خاطر تو تبدیل به سوژه
خنده تنیس جهان شدم!!
عه واقعا؟
انقد ناراحت بودم که ازش
اسکرین شات گرفتم.
با تشکر از تو من
بیشتر از قبل تلاش و تمرین
کردم
من یادمه ولی تو یادت
نیست؟
امم...قصدی ...
نداشتم...
منظورت چیه؟
به هر حال مصاحبه
کنسله.
فیش رو هم حساب
کن واسه کارایی که
کردی.
بریم مینجون
نههه!
مینجون بذار حداقل بمونه!!
چقد از پاپاراتزی ها بدم
میاد...
نهه!!!
وایسا! لطفا نرو...!
من عذر میخوام...
متاسفم...
لطفا اینبارو منو
ببخش
هویون تو به خاطر
من آسیب دیدی درسته؟
حالا...
لطفا مصاحبه رو کنسل
نکن...
لعنتی...داره التماس
میکنه، انجامش بدم؟
مینجون!
مینجون تو خیلی خوشتیپی!
و خیلی با مهارتی!
برای همین میخوام مصاحبه
کنم باهات!
قصد بدی ندارم...!
گول نخور اون
خیلی شغالهه!!
مطمئنم باهات نمیومدم
میخواست تو رو تو مصاحبش
یه لقمه کنه!!
نمیفهمم...
تو میخوای تقطیع
کنی مصاحبه رو
و بعدش ما رو بگا
بدی!
چرا هی گوه میخوری؟!
میخوای به کاری کنم کلا
بگا بری؟؟
امم، نه...فکر نکنم دلم
بخواد.
واقعا از اول قصد خاصی
نداشتم...
واقعا متنفرم از اینکار
ولی رییسم ازم میخواد...
به خاطر استعداد و استایل
خوب مینجون بود که ازش عکس
گرفتم...
اه...نباید در این پیش
میرفتم نه...؟
چرا سرت پایینه؟
میخوای گریه کنی؟
هه ههه.
گوشتی که خوردیم بیشتر
از یک و نیم میلیون وون دراومد!!
واای!
ها؟!
داری گریه میکنی؟
چون ناراحتی باید بذارم
مصاحبه کنی باهامون؟
بلهه!! لطفا بذار!!
واقعا؟ میخوای بازم
کارت بکشی؟
معلومه!! بهتر از اخراج
شدنه...
هرچی بخوای واست
میخرم!
امم...
خیلی تو چشمیم
بهتر نیست بریم یه جای
خلوت تر...؟
واقعا همه چی واسم
میخری؟
معلومه! ولی باید
مصاحبه کنی باهام!!
البته، حیح.
خب من اینو میخوام!
چشم!
کمکی لازم بود در خدمتم
چی؟ چیی؟!
اون دیوونه
شده...
خانوم هویون فکر نمیکنم...
گفتی کاری نمیکنی؟!
تو دیگه برده منی!
وای لعنتی...
لعنتی لعنتی
لعنتی لعنتی
هویون و خبرنگار...
وایب بدی بهم میدن.
باید برم خونه به
جیک یونگ زنگ بزنم
کجا میری؟
ها؟ خونه...
خونه؟
فکر کردی کهچی؟!
باید با ما بیای!
منم؟
به نظرم که خیلی جالب
نیست...
لطفا!
بیا باهامون ، من
نمیخوام باهاش تنها باشم!
فکر کنم چاره ای ندارم
که باهاتون بیام
در باز شد
وایسا!
بیا داخل برده!
فکر نکنم درست باشه!
منظورت چیه؟!
واای!
لباساتو در بیار!
خبرنگاری مثل تو
باید مجازات بشه!
چیی؟!
نهه! من دیگه پاپاراتزی
نیستم!!
دروغ
باید مجازات
بشی
میخوام از این
فرصت استفاده کنم
بهت یه چیزایی یاد
بدم.
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
🐺Geralt🐺