80
79
جرم بده!
تا ته...
هاااع
بکن توم!
عااعع
هااع
هاااع!
اردوگاه عاشقانهها
عااه
شب طولانیای شد
هاا..♥
آه!
آااه!
عااع
هووف
هووف
پاره شدم!
دوست نداشتم
اینجوری تموم شه
هااع
هااع
عااه♥
واسه همین
ادامه میدادم...
عالیه
هاا!
عااااه
هاا!
عااه!
عااااه
دوباره...!
دوباره دارم
ارگاسم میشم!
آه
عاشقشم...!
هاااع
هااا!
هااااع
نه...!
عالیه...!
این...
فوقالعادهست!
بازم دارم
ارضا میشم!
عاااع
هااا
هااااع
هااا...
آه
هاع
ههاا
هووو..
هاا...
خوب شد بهت
زنگ زدم
ها؟
منظورم اون موقعست
که بهت زنگ زدم گفتم
یه کارگر پاره وقت میخوام
داشتم فکر میکردم
به کی زنگ بزنم
و تو اولین کسی بودی
که به ذهنم رسید
مطمئنی بخاطر این
نبود که فکر میکردی
راحت تر از همه راضی میشم؟
این دهن گشادُ
نداشتی چی میشد!؟
دردم گرفت!
دانشگاهت از هفتهی
دیگه شروع میشه؟
آره
باشه
چانی!
چانی!
بله؟
سوجین میخواد محل
کمپ امشب رو عوض کنه
ها؟ کجا میخوای
ببریش؟
میدونم همیشه وسط
کمپ برگزارش میکنیم
چانی...!
آبجی جوهی؟
سوری هم
اینجاست؟
دامادم...
دامادت؟
کی هست؟
درسته، سوری چیزی
راجبه ماجرا نمیدونه
اوه... خب...
چیزیکه شده...
مالک این کمپ اینجاست؟
پلیس اینجا
چیکار میکنه؟
به ما گزارش دادن اینجا
یه چیزایی مشکوکه، اومدیم
بازرسی کنیم
گزارش؟
راجبه کمپه؟
آره، میگن اینجا
محل فسخ و فجور شده
میگن کساییکه
میان اینجا...
جلوی همه لخت
میشن و کارایی خلاف
عرف میکنن
ها؟؟
شماها!
گفتم تو ملا عام
از اینکارا نکنین!
آه...
پس واسه همین
میگفت بیرون از اتاقا
از اونکارا نکنن؟
وایسا ببینم
اینجا یه کمپ خصوصیه
حتی اگه گزارش درست باشه
مهم نیست
جدی؟
آره، قبلاً شرکت ما
هم درگیر همچین مسالهای
شده بود...
آره... درسته
ولی بازم...
وقتی گزارش میدن
مجبوریم بیایم بازرسی
میفهمم... اول از همه اینکه
خود ما همچین چیزایی رو
تحمل نمیکنیم
میفهمم...
ولی کی گزارشمونُ داده؟
نمیتونیم بهتون بگیم
میفهمم!
حتماً داماد من بده
بعد از اینکه یونسو
برگههای طلاق رو براش فرستاد
اینقدر عصبانی شد
ممکنه بخواد به
هرکسی آسیب بزنه
برگههای طلاق؟
ها...
توضیح میدم
پس ما دیگه میریم
پس یعنی تو میدونستی
همچین گزارشی هست
و حلش کرده بودی؟
نمیگم حلش کرده بودم
فقط سعی کردم ببینم
چی میشه کرد
دیدی که بازم نتونستم
حلش کنم و پلیسا اومدن
پس گزارش
بیخودی بود
پس دیگه بیخیالش
آره...
نه، مشکل
این نیست
اول اینُ ببینین
اخبار...؟79
جرم بده!
تا ته...
هاااع
بکن توم!
عااعع
هااع
هاااع!
اردوگاه عاشقانهها
عااه
شب طولانیای شد
هاا..♥
آه!
آااه!
عااع
هووف
هووف
پاره شدم!
دوست نداشتم
اینجوری تموم شه
هااع
هااع
عااه♥
واسه همین
ادامه میدادم...
عالیه
هاا!
عااااه
هاا!
عااه!
عااااه
دوباره...!
دوباره دارم
ارگاسم میشم!
آه
عاشقشم...!
هاااع
هااا!
هااااع
نه...!
عالیه...!
این...
فوقالعادهست!
بازم دارم
ارضا میشم!
عاااع
هااا
هااااع
هااا...
آه
هاع
ههاا
هووو..
هاا...
خوب شد بهت
زنگ زدم
ها؟
منظورم اون موقعست
که بهت زنگ زدم گفتم
یه کارگر پاره وقت میخوام
داشتم فکر میکردم
به کی زنگ بزنم
و تو اولین کسی بودی
که به ذهنم رسید
مطمئنی بخاطر این
نبود که فکر میکردی
راحت تر از همه راضی میشم؟
این دهن گشادُ
نداشتی چی میشد!؟
دردم گرفت!
دانشگاهت از هفتهی
دیگه شروع میشه؟
آره
باشه
چانی!
چانی!
بله؟
سوجین میخواد محل
کمپ امشب رو عوض کنه
ها؟ کجا میخوای
ببریش؟
میدونم همیشه وسط
کمپ برگزارش میکنیم
چانی...!
آبجی جوهی؟
سوری هم
اینجاست؟
دامادم...
دامادت؟
کی هست؟
درسته، سوری چیزی
راجبه ماجرا نمیدونه
اوه... خب...
چیزیکه شده...
مالک این کمپ اینجاست؟
پلیس اینجا
چیکار میکنه؟
به ما گزارش دادن اینجا
یه چیزایی مشکوکه، اومدیم
بازرسی کنیم
گزارش؟
راجبه کمپه؟
آره، میگن اینجا
محل فسخ و فجور شده
میگن کساییکه
میان اینجا...
جلوی همه لخت
میشن و کارایی خلاف
عرف میکنن
ها؟؟
شماها!
گفتم تو ملا عام
از اینکارا نکنین!
آه...
پس واسه همین
میگفت بیرون از اتاقا
از اونکارا نکنن؟
وایسا ببینم
اینجا یه کمپ خصوصیه
حتی اگه گزارش درست باشه
مهم نیست
جدی؟
آره، قبلاً شرکت ما
هم درگیر همچین مسالهای
شده بود...
آره... درسته
ولی بازم...
وقتی گزارش میدن
مجبوریم بیایم بازرسی
میفهمم... اول از همه اینکه
خود ما همچین چیزایی رو
تحمل نمیکنیم
میفهمم...
ولی کی گزارشمونُ داده؟
نمیتونیم بهتون بگیم
میفهمم!
حتماً داماد من بده
بعد از اینکه یونسو
برگههای طلاق رو براش فرستاد
اینقدر عصبانی شد
ممکنه بخواد به
هرکسی آسیب بزنه
برگههای طلاق؟
ها...
توضیح میدم
پس ما دیگه میریم
پس یعنی تو میدونستی
همچین گزارشی هست
و حلش کرده بودی؟
نمیگم حلش کرده بودم
فقط سعی کردم ببینم
چی میشه کرد
دیدی که بازم نتونستم
حلش کنم و پلیسا اومدن
پس گزارش
بیخودی بود
پس دیگه بیخیالش
آره...
نه، مشکل
این نیست
اول اینُ ببینین
اخبار...؟79
جرم بده!
تا ته...
هاااع
بکن توم!
عااعع
هااع
هاااع!
اردوگاه عاشقانهها
عااه
شب طولانیای شد
هاا..♥
آه!
آااه!
عااع
هووف
هووف
پاره شدم!
دوست نداشتم
اینجوری تموم شه
هااع
هااع
عااه♥
واسه همین
ادامه میدادم...
عالیه
هاا!
عااااه
هاا!
عااه!
عااااه
دوباره...!
دوباره دارم
ارگاسم میشم!
آه
عاشقشم...!
هاااع
هااا!
هااااع
نه...!
عالیه...!
این...
فوقالعادهست!
بازم دارم
ارضا میشم!
عاااع
هااا
هااااع
هااا...
آه
هاع
ههاا
هووو..
هاا...
خوب شد بهت
زنگ زدم
ها؟
منظورم اون موقعست
که بهت زنگ زدم گفتم
یه کارگر پاره وقت میخوام
داشتم فکر میکردم
به کی زنگ بزنم
و تو اولین کسی بودی
که به ذهنم رسید
مطمئنی بخاطر این
نبود که فکر میکردی
راحت تر از همه راضی میشم؟
این دهن گشادُ
نداشتی چی میشد!؟
دردم گرفت!
دانشگاهت از هفتهی
دیگه شروع میشه؟
آره
باشه
چانی!
چانی!
بله؟
سوجین میخواد محل
کمپ امشب رو عوض کنه
ها؟ کجا میخوای
ببریش؟
میدونم همیشه وسط
کمپ برگزارش میکنیم
چانی...!
آبجی جوهی؟
سوری هم
اینجاست؟
دامادم...
دامادت؟
کی هست؟
درسته، سوری چیزی
راجبه ماجرا نمیدونه
اوه... خب...
چیزیکه شده...
مالک این کمپ اینجاست؟
پلیس اینجا
چیکار میکنه؟
به ما گزارش دادن اینجا
یه چیزایی مشکوکه، اومدیم
بازرسی کنیم
گزارش؟
راجبه کمپه؟
آره، میگن اینجا
محل فسخ و فجور شده
میگن کساییکه
میان اینجا...
جلوی همه لخت
میشن و کارایی خلاف
عرف میکنن
ها؟؟
شماها!
گفتم تو ملا عام
از اینکارا نکنین!
آه...
پس واسه همین
میگفت بیرون از اتاقا
از اونکارا نکنن؟
وایسا ببینم
اینجا یه کمپ خصوصیه
حتی اگه گزارش درست باشه
مهم نیست
جدی؟
آره، قبلاً شرکت ما
هم درگیر همچین مسالهای
شده بود...
آره... درسته
ولی بازم...
وقتی گزارش میدن
مجبوریم بیایم بازرسی
میفهمم... اول از همه اینکه
خود ما همچین چیزایی رو
تحمل نمیکنیم
میفهمم...
ولی کی گزارشمونُ داده؟
نمیتونیم بهتون بگیم
میفهمم!
حتماً داماد من بده
بعد از اینکه یونسو
برگههای طلاق رو براش فرستاد
اینقدر عصبانی شد
ممکنه بخواد به
هرکسی آسیب بزنه
برگههای طلاق؟
ها...
توضیح میدم
پس ما دیگه میریم
پس یعنی تو میدونستی
همچین گزارشی هست
و حلش کرده بودی؟
نمیگم حلش کرده بودم
فقط سعی کردم ببینم
چی میشه کرد
دیدی که بازم نتونستم
حلش کنم و پلیسا اومدن
پس گزارش
بیخودی بود
پس دیگه بیخیالش
آره...
نه، مشکل
این نیست
اول اینُ ببینین
اخبار...؟اخ79
جرم بده!
تا ته...
هاااع
بکن توم!
عااعع
هااع
هاااع!
اردوگاه عاشقانهها
عااه
شب طولانیای شد
هاا..♥
آه!
آااه!
عااع
هووف
هووف
پاره شدم!
دوست نداشتم
اینجوری تموم شه
هااع
هااع
عااه♥
واسه همین
ادامه میدادم...
عالیه
هاا!
عااااه
هاا!
عااه!
عااااه
دوباره...!
دوباره دارم
ارگاسم میشم!
آه
عاشقشم...!
هاااع
هااا!
هااااع
نه...!
عالیه...!
این...
فوقالعادهست!
بازم دارم
ارضا میشم!
عاااع
هااا
هااااع
هااا...
آه
هاع
ههاا
هووو..
هاا...
خوب شد بهت
زنگ زدم
ها؟
منظورم اون موقعست
که بهت زنگ زدم گفتم
یه کارگر پاره وقت میخوام
داشتم فکر میکردم
به کی زنگ بزنم
و تو اولین کسی بودی
که به ذهنم رسید
مطمئنی بخاطر این
نبود که فکر میکردی
راحت تر از همه راضی میشم؟
این دهن گشادُ
نداشتی چی میشد!؟
دردم گرفت!
دانشگاهت از هفتهی
دیگه شروع میشه؟
آره
باشه
چانی!
چانی!
بله؟
سوجین میخواد محل
کمپ امشب رو عوض کنه
ها؟ کجا میخوای
ببریش؟
میدونم همیشه وسط
کمپ برگزارش میکنیم
چانی...!
آبجی جوهی؟
سوری هم
اینجاست؟
دامادم...
دامادت؟
کی هست؟
درسته، سوری چیزی
راجبه ماجرا نمیدونه
اوه... خب...
چیزیکه شده...
مالک این کمپ اینجاست؟
پلیس اینجا
چیکار میکنه؟
به ما گزارش دادن اینجا
یه چیزایی مشکوکه، اومدیم
بازرسی کنیم
گزارش؟
راجبه کمپه؟
آره، میگن اینجا
محل فسخ و فجور شده
میگن کساییکه
میان اینجا...
جلوی همه لخت
میشن و کارایی خلاف
عرف میکنن
ها؟؟
شماها!
گفتم تو ملا عام
از اینکارا نکنین!
آه...
پس واسه همین
میگفت بیرون از اتاقا
از اونکارا نکنن؟
وایسا ببینم
اینجا یه کمپ خصوصیه
حتی اگه گزارش درست باشه
مهم نیست
جدی؟
آره، قبلاً شرکت ما
هم درگیر همچین مسالهای
شده بود...
آره... درسته
ولی بازم...
وقتی گزارش میدن
مجبوریم بیایم بازرسی
میفهمم... اول از همه اینکه
خود ما همچین چیزایی رو
تحمل نمیکنیم
میفهمم...
ولی کی گزارشمونُ داده؟
نمیتونیم بهتون بگیم
میفهمم!
حتماً داماد من بده
بعد از اینکه یونسو
برگههای طلاق رو براش فرستاد
اینقدر عصبانی شد
ممکنه بخواد به
هرکسی آسیب بزنه
برگههای طلاق؟
ها...
توضیح میدم
پس ما دیگه میریم
پس یعنی تو میدونستی
همچین گزارشی هست
و حلش کرده بودی؟
نمیگم حلش کرده بودم
فقط سعی کردم ببینم
چی میشه کرد
دیدی که بازم نتونستم
حلش کنم و پلیسا اومدن
پس گزارش
بیخودی بود
پس دیگه بیخیالش
آره...
نه، مشکل
این نیست
اول اینُ ببینین
اخبار...؟79
جرم بده!
تا ته...
هاااع
بکن توم!
عااعع
هااع
هاااع!
اردوگاه عاشقانهها
عااه
شب طولانیای شد
هاا..♥
آه!
آااه!
عااع
هووف
هووف
پاره شدم!
دوست نداشتم
اینجوری تموم شه
هااع
هااع
عااه♥
واسه همین
ادامه میدادم...
عالیه
هاا!
عااااه
هاا!
عااه!
عااااه
دوباره...!
دوباره دارم
ارگاسم میشم!
آه
عاشقشم...!
هاااع
هااا!
هااااع
نه...!
عالیه...!
این...
فوقالعادهست!
بازم دارم
ارضا میشم!
عاااع
هااا
هااااع
هااا...
آه
هاع
ههاا
هووو..
هاا...
خوب شد بهت
زنگ زدم
ها؟
منظورم اون موقعست
که بهت زنگ زدم گفتم
یه کارگر پاره وقت میخوام
داشتم فکر میکردم
به کی زنگ بزنم
و تو اولین کسی بودی
که به ذهنم رسید
مطمئنی بخاطر این
نبود که فکر میکردی
راحت تر از همه راضی میشم؟
این دهن گشادُ
نداشتی چی میشد!؟
دردم گرفت!
دانشگاهت از هفتهی
دیگه شروع میشه؟
آره
باشه
چانی!
چانی!
بله؟
سوجین میخواد محل
کمپ امشب رو عوض کنه
ها؟ کجا میخوای
ببریش؟
میدونم همیشه وسط
کمپ برگزارش میکنیم
چانی...!
آبجی جوهی؟
سوری هم
اینجاست؟
دامادم...
دامادت؟
کی هست؟
درسته، سوری چیزی
راجبه ماجرا نمیدونه
اوه... خب...
چیزیکه شده...
مالک این کمپ اینجاست؟
پلیس اینجا
چیکار میکنه؟
به ما گزارش دادن اینجا
یه چیزایی مشکوکه، اومدیم
بازرسی کنیم
گزارش؟
راجبه کمپه؟
آره، میگن اینجا
محل فسخ و فجور شده
میگن کساییکه
میان اینجا...
جلوی همه لخت
میشن و کارایی خلاف
عرف میکنن
ها؟؟
شماها!
گفتم تو ملا عام
از اینکارا نکنین!
آه...
پس واسه همین
میگفت بیرون از اتاقا
از اونکارا نکنن؟
وایسا ببینم
اینجا یه کمپ خصوصیه
حتی اگه گزارش درست باشه
مهم نیست
جدی؟
آره، قبلاً شرکت ما
هم درگیر همچین مسالهای
شده بود...
آره... درسته
ولی بازم...
وقتی گزارش میدن
مجبوریم بیایم بازرسی
میفهمم... اول از همه اینکه
خود ما همچین چیزایی رو
تحمل نمیکنیم
میفهمم...
ولی کی گزارشمونُ داده؟
نمیتونیم بهتون بگیم
میفهمم!
حتماً داماد من بده
بعد از اینکه یونسو
برگههای طلاق رو براش فرستاد
اینقدر عصبانی شد
ممکنه بخواد به
هرکسی آسیب بزنه
برگههای طلاق؟
ها...
توضیح میدم
پس ما دیگه میریم
پس یعنی تو میدونستی
همچین گزارشی هست
و حلش کرده بودی؟
نمیگم حلش کرده بودم
فقط سعی کردم ببینم
چی میشه کرد
دیدی که بازم نتونستم
حلش کنم و پلیسا اومدن
پس گزارش
بیخودی بود
پس دیگه بیخیالش
آره...
نه، مشکل
این نیست
اول اینُ ببینین
اخبار...؟79
جرم بده!
تا ته...
هاااع
بکن توم!
عااعع
هااع
هاااع!
اردوگاه عاشقانهها
عااه
شب طولانیای شد
هاا..♥
آه!
آااه!
عااع
هووف
هووف
پاره شدم!
دوست نداشتم
اینجوری تموم شه
هااع
هااع
عااه♥
واسه همین
ادامه میدادم...
عالیه
هاا!
عااااه
هاا!
عااه!
عااااه
دوباره...!
دوباره دارم
ارگاسم میشم!
آه
عاشقشم...!
هاااع
هااا!
هااااع
نه...!
عالیه...!
این...
فوقالعادهست!
بازم دارم
ارضا میشم!
عاااع
هااا
هااااع
هااا...
آه
هاع
ههاا
هووو..
هاا...
خوب شد بهت
زنگ زدم
ها؟
منظورم اون موقعست
که بهت زنگ زدم گفتم
یه کارگر پاره وقت میخوام
داشتم فکر میکردم
به کی زنگ بزنم
و تو اولین کسی بودی
که به ذهنم رسید
مطمئنی بخاطر این
نبود که فکر میکردی
راحت تر از همه راضی میشم؟
این دهن گشادُ
نداشتی چی میشد!؟
دردم گرفت!
دانشگاهت از هفتهی
دیگه شروع میشه؟
آره
باشه
چانی!
چانی!
بله؟
سوجین میخواد محل
کمپ امشب رو عوض کنه
ها؟ کجا میخوای
ببریش؟
میدونم همیشه وسط
کمپ برگزارش میکنیم
چانی...!
آبجی جوهی؟
سوری هم
اینجاست؟
دامادم...
دامادت؟
کی هست؟
درسته، سوری چیزی
راجبه ماجرا نمیدونه
اوه... خب...
چیزیکه شده...
مالک این کمپ اینجاست؟
پلیس اینجا
چیکار میکنه؟
به ما گزارش دادن اینجا
یه چیزایی مشکوکه، اومدیم
بازرسی کنیم
گزارش؟
راجبه کمپه؟
آره، میگن اینجا
محل فسخ و فجور شده
میگن کساییکه
میان اینجا...
جلوی همه لخت
میشن و کارایی خلاف
عرف میکنن
ها؟؟
شماها!
گفتم تو ملا عام
از اینکارا نکنین!
آه...
پس واسه همین
میگفت بیرون از اتاقا
از اونکارا نکنن؟
وایسا ببینم
اینجا یه کمپ خصوصیه
حتی اگه گزارش درست باشه
مهم نیست
جدی؟
آره، قبلاً شرکت ما
هم درگیر همچین مسالهای
شده بود...
آره... درسته
ولی بازم...
وقتی گزارش میدن
مجبوریم بیایم بازرسی
میفهمم... اول از همه اینکه
خود ما همچین چیزایی رو
تحمل نمیکنیم
میفهمم...
ولی کی گزارشمونُ داده؟
نمیتونیم بهتون بگیم
میفهمم!
حتماً داماد من بده
بعد از اینکه یونسو
برگههای طلاق رو براش فرستاد
اینقدر عصبانی شد
ممکنه بخواد به
هرکسی آسیب بزنه
برگههای طلاق؟
ها...
توضیح میدم
پس ما دیگه میریم
پس یعنی تو میدونستی
همچین گزارشی هست
و حلش کرده بودی؟
نمیگم حلش کرده بودم
فقط سعی کردم ببینم
چی میشه کرد
دیدی که بازم نتونستم
حلش کنم و پلیسا اومدن
پس گزارش
بیخودی بود
پس دیگه بیخیالش
آره...
نه، مشکل
این نیست
اول اینُ ببینین
اخبار...؟اخبار...؟اخبار...؟اخبار...؟اخبار
میگن توی این
کمپ در روستای یانگمو...
مردم کارای خلاف
عرف عمومی انجام میدن
خبر
فوری
این اردوگاه محلی به بیراهه کشیده شده
و با محبوب شدن
این اردوگاه بین جوونا...
مردم محلی میگن که
حتی نگاه کردن به سمتی
که این کمپ هست گناه کبیرهست
مخصوصاً با اتفاقاتی
که داره اون تو میفته
دوباره این
حرومزادهست؟
اردوگاه عاشقانهها
ایندفعه فرق داره
حتی اگه مردم
محلی مشکلی
نداشته باشن...
اونایی که تو اخبار
اینارو شنیدن از واقعیت
چیزی نمیدونن
اگه واقعاً فکر کنن
اینجا محل فساده چی؟
خب، همچین
بیراه هم نیست...
اگه شهرتمون خراب
شه مشتریامونُ
از دست میدیم
اگه مشکل اینه...
فکر کنم من
بتونم یه کارایی
راجبش بکنم!
چطوری؟
هه هه...
یک ماه بعد...
کمپ محلی
ترند این روزای
رسانهها شده!
این روزا همهی
بچه باحالا به جای
ساحل میرن کوه!
منم سعی کردم برم کمپی
که رسانهها میگفتن کمپ فساده
من اونجا پارتی گرفتم... جز دخترای خوشگل چیزی ندیدم
فساد و این شایعهها همش چرت محضه!
مشتریامون
خیلی زیادن!
خوبی؟
به هر حال...
خداروشکر کارت راه افتاد
مگه نگران از
دست دادن
مشتریا نبودی؟
درسته ولی...
ما اینجا رو
وایرال میکنیم!
فکرشُ بکنین
چرا فکر کردین مردم
میرن ساحل یانگیانگ؟
تا شل کنن
و لذت ببرن
ها...
از اونجایی که مردم
اینجا رو به عنوان
کمپ عاشقانهشون
انتخاب میکنن
میتونیم از این
اخبار به نفع خودمون
استفاده کنیم
درسته... خیلی از
مشتریامون همیشه
برمیگردن همینجا
نگران نباشین...
قدرت بازاریابی شرکتمونُ
بهتون نشون میدم
شرکت سوجین
خیلی کمکمون کرد
چانی برگشت دانشگاه
و سویونم برگشت سئول تا
واسه ترم بعدی خودشُ آماده کنه
خیلی کار ریخته سرم
دارم میمیرم از خستگی
بازم کلی آدم هستن
که حاضرن کار فصلی
انجام بدن
اشکالی نداره با اینهمه
کاری که ریخته رو سرت
بیای کمک من؟
نه، مشکلی نیست
یونسو هوای
اونجا رو داره
لعنتی! چرا اتاقاشونُ
تمیز نگه نمیدارن؟
رامن چرا ریخته
رو زمین!؟
خاله جون! اگه
اینُ روش اسپری کنی
راحتتر پاک میشه!
دایین... قبلاً
از این کارا کردی؟
تو این سن اطلاعات
خوبی داریا
ولی بازم خوبه
بدون دردسر
طلاق گرفت
آره
راستی...
از چانی خبری نداری؟
باید بهش زنگ بزنی
ببینی تو چه وضعیه؟
من باید برم
حموما رو تمیز کنم
لطفاً تو پذیرشُ
هندل کن
باشه
سوری این اواخر
خیلی حالش گرفتهست
چانی...
اگه یه بار بهمون
سر میزد خوب میشد
خوش اومدین
ها...
آره... خب
متوجهام ولی...
میدونم سرت شلوغه
نمیشد حداقل
یه پیام بهم میدادی؟
عووف
مشخصه دیگه! من یکی
از هزار دختری بودم
که باهاش بود
به همین راحتی
فراموشم کرد!
آره، اگه اینجوری
بهش نگاه کنی بدجور
قلب آدمُ میشکنه
چطوری؟
ها؟ اینجا
چیکار میکنی؟
باید یه چیزی
بهت میگفتم
چی!؟
ها...
چی شده؟
از دانشگاه
مرخصی گرفتم
اجازه بده یکم
دیگه اینجا کار کنم!
اون کارآموزی که
سوجین بهت پیشنهاد
کرده بود چی؟
معلومه،
بهش گفتم
هر وقت بخوای
میتونی بیای
منتظرت میمونم
فکر کنم کار تو
کمپ بیشتر مناسب منه
وقتی اینجوری میگی
دیگه نمیشه بهت نه گفت
میتونی اینجا
فولتایم کار کنی
خداروشکر
رد نشدم
چانی...
ها؟
دلم برات تنگ شده بود
منم همینطور
پس...
سکس کنیم؟
چی؟؟
اینجا؟
الان؟
حداقل یه ماهه
سکس نداشتم!
راضی کردن مادر پدرم
به اینکه مرخصی دانشگاهمُ
تمدید کنم خیلی سخت بود
لطفاً اجازه بده!
جدی؟
چانی برگشته؟
فکر میکردم تو
این کوهستان با
تمیزکاری میمیرم
ولی خداروشکر
قراره بازم کلی
عشق و حال کنیم
فکر نکنم اینبار
به این آسونیا باشه
در حال تمیزکاری
مطمئنم اینبار سوری
مثل یه جغد بالا سرشه
آه!
آاااه!
هاا!
هاااع!
آااه
- پایان -