56
ها؟
سوری رفت
لباسشُ عوض کنه...
جمع کردن اینجا
افتاد گردن من
چانی!
ها...؟
سوجین؟
پیدات کردم
اردوگاه
عاشقانهها
چجوری پیدام
کردی؟
هه هه
اومده بودم یه پارتی
رو آماده کنم، شنیدم
تو هم اینجایی
داشتم برمیگشتم
کمپ...
اوه...
اونجا کار داری؟
نه،فقط اینجا
دیگه کارم تموم شده
پس...
شنیدم امشب
آتیشبازی میکنن
میخوای با هم تماشاش کنیم؟
آره، حتماً
جدی؟
هورا!
بریم یه جای
خوب پیدا کنیم
هه هه
اینقدر واسه آتیشبازی
هیجان داری؟
معلومه خیلی
دوست داری
خب، آره
حالا که اینجاییم باید
از فرصت استفاده کرد
واو...
مردم چقدر
آتیشبازی دوست دارن!
انتظار نداشتم اینهمه
آدم جمع شن...
نه...
هممم...
سوجین
اشکالی نداره بریم
از پشت نگاه کنیم؟
واو...
اینجا ویوش
بهتره
اینجارو چجوری
پیدا کردی؟
شهردار ازم خواست قبل
شروع جشنواره این دور
و برُ نگاه کنم
کی فکرشُ میکرد
اینجوری به کارم بیاد
شروع شد!
واو
چانی
مرسی
اوه...
هاا...
هممم...
مممم....
هممم..!
اوه...!
وایسا چانی...
اومدیم اینجا آتیش
بازی رو نگاه کنیم...
ببخشید، اینقدر خوشگلی
کنترلمُ از دست دادم...
تو آتیشبازی رو ببین
ها...!؟
همم..!
آاااه...!
آاااه...!
آاااه...!
هااا...
هممم...!
نه...
هممم...
اگه یکی ببینتمون...
هیس...
فقط سعی کن
صداتُ بالا نبری
هممم....
ببین
هااا....
هیچکس اینوری
نگاه نمیکنه
آاااه...!
اوه...
کیرش مالیده میشه
به کونم...
خلی سفت و داغه...
دارم آتیش میگیرم!
آاااه...!
آاااه...!
اوووه...
آاااه...!
آاااه...!
آاااه...!؟؟؟؟
اوووه!
آاااه...!
وایسا...
بکن توش...
ها؟
دیگه مالیدن بسه
بکنش توم...
آاااه...!
آاااه...!
ادامه دارد...