اردوگاه عاشقانه ها قسمت ۴۵ از ۸۰۴۶ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶
45
میخوای بریم
قدم بزنیم؟
واااو...
میخوای بریم
قدم بزنیم؟
پس منظورش
این بود
قشنگه...
آره
قدیما وقتی تنهایی
کمپ میکردیم میومدم اینجا
قبل از اینکه کار
پیدا کنم، خیلی سفر میرفتم
هممــ...
کار؟
منم باید یه کار
درست و درمون پیدا کنم
مگه تو اردوگاه
کار نمیکنی؟
نه، این موقتیه
ترم بعد باید
برگردم دانشگاه
دانشگاه...
فهمیدم...
چی شد؟
پس...
اگه برگردی دانشگاه
دیگه اینجا
نمیای، نه؟
میتونیم تو شهر
همدیگرو ببینیم
اونجا بیشتر
وقت میگذرونیم
عه...
راست میگی
تا حالا بهش فکر
نکرده بودی؟
میتونیم بازم
همدیگرو ببینیم
اونجارو، یه ماشین
نوشیدنی، نوشیدنی میخوای؟
آره، نوشابه
هان؟
سوجین؟
کجا رفتی؟
سوجین!
چانی!
بیا اینجا
ها؟
چرا اومدی اینجا؟
هه‌هه
تادا!
اینجوری انگار از
دست دنیا مخفی شدی
واااو
اینجارو چجوری
پیدا کردی؟
غریزیه؟
غریزی؟
ببین، اگه
اینجوری بشینم
مردم نمیتونن
منو ببینن
اگه ببینن چی
میشه مگه؟
خُب..
عمم..
میتونم اینکار بکنم
تو خیلی خوشگلی
اوه!؟
چانی
میخوام همینجا بکنمت
اشکالی نداره؟
بکن
منو بُکن چانی
میخوام کیرتُ
بکنی تو کصم
ادامه دارد...
پایان

قسمت 45 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 46

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی اردوگاه عاشقانه ها
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت