حرمسرای کون های قلبی قسمت ۴۰ از ۵۲۸ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸
چی شده؟
ینا اومده؟
داره با گوشی
حرف میزنه
خداروشکر رفت
اووف
ادامه بدیم؟
اگه نه
پس...
ینا پارک
داره چیزی رو...
ازمون مخفی میکنه؟
حرمسرای
کون‌های قلبی
یه گروه چهار نفره
"دخترای عسلی"
از روز اول بخاطر مهارتای
فوق‌العاده‌شون انتظارات ازشون
خیلی بالا بود
بعد از شروع اجراهاشون
بخاطر عدم آماده‌سازی درست
و خوب نبودن روی صحنه عقب افتادن
ولی مشکلات آوازشونُ
به مسائل بیرونی ربط دادن
و نتونستن حلش کنن
مدیر گروه دخترای عسلی
دوآن پارکه، خیلی تلاش کرد
حرفه‌شونُ نجات بده با اینکه دخترا
نادیده‌ش میگرفتن
بیپ
تا اینکه اون اپ به دستش رسید
آاه
آه
آااه
اوپا!
هاااه
عاع
عاه
اوپااا
آاه♥
محکمتر
منم میخوام
هاهاها
تو بعدی هستی
نه
آااخ
آاه
اوپااااا
منم بکن
آه
نوبت منه
بسه
همتونُ میگام
نگران نباشین
آااه
کلی وقت داریم
حالا، این
یه دستوره
ارگاسم شو
هاه!
آااه!
آره، خیلی خوبه
تو بعدی هستی
آه♥
برگرد
باشه اوپا
هااه!
عالیه اوپا
آاه!
پاره شدم!
هااه!
کص من
خوشزه‌تره؟
آره
آااه! آااه!
منم بگا اوپا
منم میخوام
این شد زندگی
دینگ دانگ
چی؟
هیچکس نمیومد
اینجا
در رو باز کن
کسی خونه نیست؟
امکان نداره
حتماً دارن
سکس میکنن
یک ماهه خودشُ
با دخترا حبس کرده
ولی هنوز داره
پول میگیره
میخوای بی اجازه
وارد شی؟
آاه
آاه
بس کن
مدیر پارک
منشی...
یو؟
واسه چی
اومدی اینجا؟
نوبت منه!
ادامه بده اوپا
این دخترا
مغزشون رد داده
حتماً زیادی از
اپ استفاده کرده
اوپا
اپ؟ این جنده کیه؟
از کجا راجبه اپ میدونه؟
چرا منشی
یو اومده
اینجا؟
لعنتی... یعنی...
از حالا هر کاری
که میگمُ میکنین!
درسته، معمولاً
وقتی اینکارو میکنی...
بقیه هیپنوتیزم
میشن...
چی؟
چرا کار نمیکنه؟
همونطور که گفتی...
از حالا هر کاری
که من گفتم میکنی
خوبه، همینجوری
وایسا
باشه
اوپا، زودباش
ما رو بگا
رسماً برده‌ش شده
چندبار بهشون
دستور دادی؟
اوپا
چندبار روی این دخترا
اپ رو استفاده کردی؟
هر صبح و ظهر
میخواستم مطمئن شم
هیپنوتیزم شدن
درسته، اونقدر زیاد
هیپنوتیزم شدن که
رد دادن
منشی یو، به این
دخترا رسیدگی کن
بعدش راه بیفت بریم
باید ببریمشون
پیش اون
اوپا
بازم منُ بگا
باشه
!
...
پس میگی...
مدیر پارک اینکارو کرده؟
کردنشون مشکلی نداره
اصلن واسه همین اپ رو
بهشون دادیم
ولی نه موقع کار
من بهت یه
کار خوب سپرده
بودم ولی تو نتوسنتی
از پسش بربیای
اخراجی
فهمیدی؟
فهمیدم
حالا با دخترای
عسلی چیکار کنیم؟
با هیپنوتیزم سعی
کردیم آرومشون کنیم
حافظه‌شونُ پاک کنیم
و بدیمشون به یه
مدیر دیگه؟
نه
خودم...
مدیریتشون میکنم
ادامه دارد...
پایان

قسمت 40 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 41

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی حرمسرای کون های قلبی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت