حرمسرای کون های قلبی قسمت ۳۲ از ۵۲۲۰ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰
باشه، عالیه
حواست به اون دوتا
گروه باشه
و مقایسه‌شون کن
باشه
ملکه‌ها با من
میخوام قسمت فانش...
با من باشه
حرمسرای
کون قلبی
عاع
چرا باید اینکارو بکنم؟
سردته؟
هوا یکم
خنک شده
این لباس خیلی بهت میاد
و الان وقتشه که مهارتای
بازیگریتُ نشون بدی
همینجا
منتظر باش
هاا...
؟
خیلی بهت حسودیم
میشه آبجی
منم لباس فریجا رو
میخواستم
میخوای اینُ
بپوشی؟
این زیادی لختیه
مگه نمیدونی آبجی
فریجا خیلی محبوبه
تو دوره‌ی اول
پیدایش ژاپن
وقتی که رگناروک...
بسه! تا حالا
هزاربار گفتیش
هه هه
ببخشید...
مدیر؟ هایون؟
؟
عذر میخواهم
انگار یکم بیشتر از چیزیکه
انتظار داشتیم طول کشید
سی دقیقه دیگه
عکاسی شروع میشه
آه...
چاره‌ای نیست
وقتی آماده شدین
بهمون خبر بدین
باشه
هااا...
هوا یکم سرده
بریم یه نوشیدنی گرم بخوریم؟
آره!
چقدر میخوان
معطلمون کنن!؟
صبور باش دخترم
این اتفاقا میفته دیگه
لی سجین
چونبوم؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
وقتی رفته بودم
دفترت گفتن واسه
عکاسی اومدین اینجا
گوشیتم
جواب ندادی
ببخشید
یادم رفته بود
از سایلنت درش بیارم
اشکال نداره
راستی، تو واسه چی...
آهنگ اصلی
تموم شد
هنوز ضبط اولیه‌ست
ولی خواستم با ملکه‌ها
راجبش صحبت کنم
باشه
خودتونُ
معرفی کنین
بچه‌ها
این خانوم چونبومه
تهیه‌کننده‌ی آهنگ اصلیتون
سلام
من چونبومم
از آشناییتون خوشبختم
چرا خشکشون زده؟
چرا اینجوری نگاش میکنن؟
قبلاً با چونبوم کار کردن...
مدیر لی
چی شده؟
کارگردان میخواد
عکسای قدیمی رو
باهات چک کنه
باشه
بریم
دخترا، با چونبوم
جون حرف بزنین
من زود برمی‌گردم
...........
شین سو کجاست؟
چرا می‌پرسی؟
چون میخواستم همه
با هم به آهنگ گوش بدین
آبجی امروز نمیاد
تو دفتره
نمیاد؟
پس این یه فرصت طلاییه
شین سو و سجین
مخفیانه با هم هستن
شین سو نمیخواد هیچکس
این موضوع رو بدونه حتی اعضای گروه
اگه یهویی از دهنم در بره...
شما دوتا میدونستین...
سجین و شین سو با همن؟
هم!
جان...؟
انگار نمیدونستی
من بخاطر خودتون
بهتون گفتم
اونا با همن
......
حتماً شوکه شدین
میفهمم چه
حسی دارین
وایسا ببینم
کی به تو گفته؟
خود شین سو
به کس دیگه‌ای...
گفتی؟
نه، هنوز نه
بیا بریم یه جای دیگه
آره، اگه یکی
بشنوه دردسر میشه
باشه، بریم
بریم تو ون
باشه، حالا چرا
محکم نگهم داشتین؟
واسه خودته
خیلی طول کشید
هایون کجا رفت؟
یکم دیگه عکاسیش
شروع میشه
رفتن تو ون
خودشونُ گرم کنن؟
هایون، داخلی؟
؟؟؟
سجین
خیلی خیلی
متاسفم
از حالا دیگه
هیچ فکر بدی نمیکنم
رفتارتُ
درست کن
من مثل آبجی
و سجین مهربون نیستم
باشه، باشه
وقتی نبودم اینجا...
چی شده؟
هاهاها
اون زن، چونبوم
همینجوری بهتون گفت
خداروشکر دخترا
نشوندنش سر جاش
هایون تو همچین
وضعیتایی خیلی
به درد میخوره
همش به لطف من شد
لباس امروزشم
خیلی سکسی بود
خیلی حال میده
وقتی اون لباس تنشه بکنمش
مینجیه
چرا تماس تصویری گرفته؟
!
هان!
این چیه؟
این چیه پوشیدی؟
لباس آبجیه!
با خودش آورده
بودش خونه
هایون لباسشُ برده خونه؟
بهم میاد
مگه نه؟
قشنگه
ولی یکم کوچیک نیست؟
بد شده؟
نه، نه
از پشت دوربین
نمیشه گفت
!
پس...
دوست داری
بیای خودت ببینیش؟
دخترا رو برسون
خوابگاه
بعدش...
ادامه دارد...
پایان

قسمت 32 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 33

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی حرمسرای کون های قلبی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت