حرمسرای کون های قلبی قسمت ۳۱ از ۵۲۱۸ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸
امروز بیرون
غذا بخوریم؟
وقتی سجین نیست
کجا بریم؟
اسم قرصه سوپر اکسه؟
شین سو، بازم قرص میخوری؟
اثر جانبیش خیلی شدیده، اصلن نخورش
باعث میشه دیوونه شی
آاه
آاه
باعث میشه دیوونه شی!
حرمسرای
کون قلبی
هااا
هاه
هاااه
آه
گیج میزنم
حس خیلی خوبی داره
ولی نمیدونم دارم چیکار میکنم
این صدای چیه؟
تق تق
سجین!
شین سو نونا؟
چرا صدای اونُ میشنوم؟
چی...؟
این چه وضعیه
سجین! خودتُ
جمع کن!
نونا
خوبی؟
جاییت صدمه دیده
سرت چطوره؟
چرا؟
چی شده؟
آروم باش
هههه
.....
چی!؟
من چیکار
کردم؟
ببخشید، بخاطر
اون قرصه‌ست
قرص!؟
اون قرصه
همون!
مگه واسه افزایش
قوای جسمانی نبود؟
تو چی به خوردم دادی؟
ببخشید
نمیدونستم
اون قرص تو
رو به یه روانی
حشری تبدیل میکنه
مگه همچین چیزی هم هست؟
بخاطر من اینجوری شد
.........
من خوبم نونا
هممم
مهمتر اینکه...
قبل اینکه به هوش
بیاد باید تمیزش کنیم
هممم
حق داری
حرومزاده!
خیلی خیلی متاسفم
هیولای کثافت
چطور باهام
اونکارو کردی؟
راستش ، تقصیر منه
هر جریمه‌های هست
من میدم
واقعاً بخاطر داروی
اشتباهیه که تو بهش...
دادی؟
آره
چونبوم
من مسئولیت اشتباهمُ
به گردن میگیرم ولی...
شنیدم به سجین
دستبند زدی
و با پاهاتُ
با کیرش ور رفتی
اون بخاطر این
بود که...
این مرد اسباب
بازیاتُ پیدا کرد؟
واسه این بهش
دستبند زدی؟
نه...
خب...
خانوم، همه
چی اوکیه؟
آره
به دکتر زنگ زدم
هر دوتاتون باید چک شین
دکتر؟
آره، تو اول برو
من باید با چونبوم
تنهایی حرف بزنم
...
پس من میرم
عممم
.......
تو چرا بهش همچین
قرصی دادی؟
کسی که با مدیر
برنامه‌ش همچین کاری میکنه...
حتماً یه نیت پنهونی داره
خب که چی!؟
یه مدل مدیر برنامه‌شُ
مسموم میکنه...
بنظرت این
موضوع کمیه؟
مگه اینکه معشوقه‌هایی
باشین که بخواین یه شب
پر حرارت داشته باشین
آره، هستیم
هاه؟
ما با هم رابطه داریم
اون مدیر برنامه‌ست
و تو یه مدلی
ولی با هم
رابطه دارین؟
آره
چونبوم
!
من چیزی راجبه
اینکه تو...
با برنامه‌ی قبلی
سجینُ کشوندی اینجا...
و سعی کردی بهش
تجاوز کنی نمیگم
چی؟‌با برنامه‌ی قبلی؟
مزخرفه
اگه اون مرد
تو دفتر کار من
فوضولی نمیکرد...
هیس! توافق کردیم
چیزی راجبش نگیم
حالا بیا از غرامت
حرف بزنیم
چطوری سجین؟
مشکلی نداره
جدی؟ خیلی
خوشحالم
هاها...
راستی، چونبوم
میخواد یه چیزی بگه
؟
خب...
سجین
من خیلی
متاسفم
که ازت عکس گرفتم
و خواستم ازت باج گیری کنم
ببخشید!
بیا همه چی
رو فراموش کنیم
اونا مراقبتن
فردا چند نفر میفرسم
اینجا، هر چی گفتن
انجام بده
باشه
خیلی ترسناک شد
یادت نره همه
چی رو حذف کنی
یعنی راجبه چی حرف زدن
پس... ملکه‌ها، بچه باحالا
و دخترای عشقولی.‌.
مطمئنم میشه بهشون
اعتماد کرد
فهمیدم
سوالی ندارین؟
فعلاً
به این سه گروه
حمایت لازم رو
بدین
مدیرعامل شرکت سرگرمی دائو
سارا لی
به مدیر برنامه‌شونم
ترفیع و پاداش بدین
دیگه گفتی
چی خوب بود؟
فعلأ همینکه رو
اینا تمرکز کنیم کافیه
باشه
تموم شد؟
کارت خوب بود رییس
برگرد سر کارت
باشه، خدافظ
نظرت چیه منشی یو؟
این پروژه باید خیلی
تاثیرگذار باشه، نه؟
فعلاً به اندازه‌ی
کافی اطلاعات نداریم
میتونیم کم کم خودمونُ
از شرکت‌کننده‌ها جدا کنیم
منشی شرکت
گاهی یو
ملکه‌ها بهترینشون
بودن
از اون هدیه
بهره‌ی کافی رو بردن
و حالا تو نتایجشون
کاملاً مشخص شده
بخاطر اون داشت
پروژه شکست میخورد ولی...
از تحقیقاتمون
چه خبر ؟
نگرانش نباش
خاطراتشُ حذف کردیم
امکان نداره بتونه به یاد بیاره
تو زیادی نگران نیستی!؟
من فقط میخوام
مطمین شم
باشه، عالیه
حواست به اون دوتا
گروه باشه
و مقایسه‌شون کن
باشه
ملکه‌ها با من
میخوام قسمت فانش...
با من باشه
ادامه دارد...
پایان

قسمت 31 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 32

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی حرمسرای کون های قلبی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت