86
چی!؟
قصر پتا
وقتی من وایو
رفته بودیم...
کارآگاههای کلیسای عشق
از قلمروی ما عبور کردن؟
آره
هرچند بعد از
تحقیقاتمون فهمیدیم...
اومده بودن کشیش کلیسای
عشق رو فراری بدن
دو تا از سه
نفرشونُ گرفتیم
ولی سومی مرد
جان؟ کشتینش؟
چجوری؟
وقتی داشتن
فرار میکردن...
پرید توی کالسکهی
بانو یوبا...
و میخواست
گروگان بگیرتش
تکون نخور
جنده!!!
تو کی هستی؟
چی؟ میخواست
یوبا رو گروگان
بگیره!؟
ارباب بُکُن
الان حالش خوبه؟
آره، نگران نباش آقا
همون موقع که
میخواستن گروگان بگیرنش...
یه بلای طبیعی رخ
داد و جونشُ گرفت
آره، کاملاً طبیعیه
آره آقا
خداروشکر
بلای طبیعی بود
ولی دیگه نمیشه
کارای کلیسای عشق
رو نادیده گرفت
چند روز بعد
بازجویی که میخواستم
به قصر رسید
باید از اینا
بازجویی کنم؟
کارین بلیکس
شوالیهی پادشاهی
چیزی راجبه کلیسای
عشق میدونی؟
همون قاچاقچیای
انسان؟
نه بابا! ما فقط
مهربوی رو ترویج میدیم!
فقط بردههای کثیفی
که حقشون مرگه رو
خرید و فروش میکنیم!
دیگه چه دردسری
درست کردن ؟
باید چه اطلاعاتی
ازشون بکشم بیرون؟
با توجه به
اطلاعاتی که دارم...
این آدما خدمتکاران
شیطانن
چی داری
زر زر میکنی؟
ما خدمتکارای
شیطان نیستیم!
ما محافظان گربهها
و پری دریاییها هستیم!
حرومزاده، حتی خودشم
باورش شده بیگناهه
واسه همینه به یه
متخصص مثل تو
نیاز داشتم
برای اینکه بتونم
کمک پادشاه رو به دست بیارم
باید اعتراف
نامه ازشون
بگیرم
و حتی نقشهی
کلیسای عشق رو
به دست بیارم
ولی فکر نکنم به
این آسونی این اطلاعات
رو بهمون بدن
کلیسای عشق
فقط خواستار صلحه!
ما خدمتکاران
شیطان نیستیم!
فکر کنم خیلی چالش بزرگی
باشه ولی به امتحانش میارزه
راستش، یه وسیلهای
هم با خودم آوردم که
خیلی دلم میخواست
امتحانش کنم
این چیه؟ بنظر
خیلی شیطانی میاد!
چرا وسطش
سولاخه؟
شبیه مدادتراشه
شبیهشه ولی
کارش خیلی فرق داره
مداد نیست که میره
تو این سوراخ...
کیر میره توش!
من خدمتکار شیطانم!
نقشه رو میکشیم!
اصلن تمام سوراخاشم
نشونتون میدیم!
مرگ بر این زندگی!
درود بر شیطان کبیر!
اون کیرو
پوست میکنه!؟
خداروشکر نیازی
به استفاده از اون
وسیله نشد!
کمتر از اینم
ازت انتظار نداشتم
کارین
کمتر از یک ساعت
تونستی هم نقشه و هم
اعتراف نامه ازشون بگیری
امیدوارم با امنیت کامل
نامه و نقشه رو برسونی
بالاخره میتونیم کلیسای
عشق روسرکوب کنیم
همش به لطف
تو بود کارین!
خوشحالم کمک کردم
ولی....
هنوز نتونستم از
این استفاده کنم
بنظرت کی میتونم
امتحامش کنم؟
کارین فوراً
برگشت به پادشاهی
مطمئنم هیچوقت نمیتونه
از اون چیز لعنتی استفاده کنه
این دختره روانیه!
لعنتی... هیچ مردی با
دیدن همچین چیزی
سکوت نمیکنه
پاییز رسید...
همچنان که من منتظر
دستور از پادشاه بودم
به عدالت گستری
ادامه دادم
یعنی هیچ کار
خاصی نکردم
نشسته بودم خونه
و زندگیمُ میکردم
بهتره روزمُ با
شادی شروع کنم
درسته، این
راز یه زندگی سالمه
آیرا رو منشی
زیر میزم کردم
ادامه دارد...