72
فکر کنم
عاشقش شدم
نکنه این دختر از
شخصیتای مهم بازیه!؟
بدنش آدمُ دیوونه میکنه!
روزالین یوبا
سومین نوهی خاندان
اشرافی باربا روزالین
خلاصه وضعیت
فرمانده
با مهارتای جنگی بینظیرش
حریفاشُ از ترس سکته میده
قدرت بینهایت داره
فقط با حرف زدن
همراهانش رو قدرتمند میکنه
انگار بازی خراب شده!
ارباب بکن
فکر کنم تو یه
نگاه عاشقش شدم
آره، واقعاً...
قناریه لامصب!
گوه توش!
این یوبا روزالین
قناریه...؟
حداقل 100
کیلوئه
درسته! اون
بانو یوبا روزالینه
بهش قناری
شمالم میگن
تو کی هستی؟
درشکه چی جدیده!
به عنوان یه شمالی اصیل
همه چی رو میدونم
خاندان روزالین برترین
خاندان شماله
اینقدر معروفه که
همه میشناسنشون
مهمترین عضو خاندان
که رهبرشونم هست...
مارکوس باربا روزالینه
وزیر دارایی
شخص پادشاه هم هست
مثل بادهای شمالی
لقب اونم سرمای شماله
چون آدم خیلی سردیه
این مرد یه نفرو
همیشه نزدیک خودش نگه میداره
و اون نوهی سوم
خاندان یعنی یوبا روزالینه
چون یوبا خیلی
قلب مهربونی داره
دراکوتاریس بزودی
از بین میرن، ایمان
داشته باشین مردم!
هر ساله چندین جشن
خیریه برگزار میکنه
تو شمال خیلی
محبوبه
همچین زن زیبایی
یه قلب بزرگ و مهربونم داره
حتماً متاهله، نه؟
با اینکه کلی
خواستگار داشته
ولی هنوز
مجرده
مجرده؟
جدی؟
عالی شد روبین
فکر میکردم
متاهله
فاک
یعنی چی؟
یعنی زنی به این زیبایی
هم میتونه مجرد باشه
خوب نیست؟
منم داشتم به همین فکر میکردم
این پسر خیلی اوسکوله
فکرشُ بکن از زنای
متاهل بیشتر خوشش میاد
همچنین زنای چاق
به هر حال، خداروشکر
استاندارد من و روبین...
خیلی فرق داره
همـ..
اونموقع که روبین
یه تازه کار بود
نظرشُ راجیه
ازدواج پرسیدم
یه دختری بود
که خیلی دوستش داشتم
ولی هیچوقت نتونستم
بهش برسم
چه حیف...
من میشناسمش؟
عشق اول من
مولی بود
مولی؟
همون زن متاهل
چاقه، آره؟
آره، چون متاهل
بود نتونستم هیچ
کاری بکنم
واسه همین رو یکی
دیگه کراش زدم؟
اونم تو همین شهر بود؟
رو یه راهبه کراش زده بودم
اسمش خواهر مولیندا بود
جان؟ رو یه راهبه
کراش زده بودی؟
خواهر مولیندا هم
متاهل و چاقه
اونم چون متاهل بود
نتونستم حرکتی روش بزنم
واسه همین رو یکی
دیگه کراش زدم
حتماً اونم چاق و متاهله
همون موقع فهمیدم
از چه تیپی خوشش میاد
هنوزم تغییر نکرده
ولی این یکی مجرده
پس ممکنه بشه یه
کاریش کرد
رابین، نمیخوای
باهاش ازدواج کنی؟
چطور میتونم؟
اون متاهل نیست!
این پسر
روانیه!؟
با اینکه زن زیباییه
ولی حالا که داستان زندگیشُ
میدونم فکر نکنم هیچ شانسی
داشته باشم
هممـ..
اینجوری فکر نکن
فکر کنم هنوز یه شانسی داری
جان!؟ جدی؟
اول اینکه تو یه
شوالیهای، پس یه جورایی
اشرافی هستی
درضمن، خاندان من
بزرگترین شوالیههای
این سرزمین رو داره
مهمتر اینکه تو چون
به من خدمت میکنی تاییدیه
منو داری
درسته، هرچند بانو یوبا روزالین
نوهی یکی از اشرافی ترین
خاندان های دنیاست
درسته ولی ارث خانوادگی
به ترتیب منتقل میشه
اینجوری نیست که
برسه به نوهی سوم
اگر اینجوری نبود
همگی مرسی
نمیذاشتن اینقدر
بین مردم بگرده
روبین... خاندان من
پادشاه شیطانی رو شکست داده
من کشیش
کلیسای پروتستانم
پادشاه قلمروی
پتا...
و با قتل عام دراکوتاریس ها
شمال رو نجات دادم
تو زیر دست من
کار میکنی
اگه واقعاً اونُ میخوای
من باهاشون صحبت میکنم
ارباب...
من خیلی بهتون
بدهکارم
از وقتی یادم میاد
روبین کاپیتان شوالیههام
به من وفادار بوده
جونشُ و آیندهشُ
بخاطر قلمروی پتا به
خطر انداخته
منم بدون هیچ سوالی
ازش حمایت میکنم
داخل کاخ پادشاه
کمی بعد از پادشاه
درخواست یه دیدار داشتم
ارش خواستم یه نامه
بده تا بتونم وارد زیارتگاه
الف ها بشم
بعد از اینکه همهی
هیولاها رو کشتی
برگرد
اون زیارتگاه یکی از
جاهایی بود که آرتیس تو
نقشه بهم نشون داده بود
هرچند هیچ نامهای مجوز ورود نبود
بعد از تاییدیهای که
از شاه گرفتم به کالسکه چی
یه ماموریت دادم
نامه رو میدم
و برمیگردم
که نامهی رسمی
خواستگاری رو به
مارکوس برسونه
با اینکه انتظار نداشتم
ولی فوراً به نامهم
جواب داد
رفتار های اخیرت باعث شده
فکر کنم پشت هر کاریت یه
نقشهای هست... مهمتر اینکه
من حالم ازت بهم میخوره
دلیل اینکه از نوهی من
خواستگاری کردی واقعاً
برام جای سواله
بنابراین خاندان روزالین
درخواست شما رو رد میکنه
اشکالی نداره
ارباب
هه هه...
مرسی که به من
اهمیت دادین
چی میگی
روبین؟
جان!؟
من نمیذارم این
توهین بی جواب بمونه
ها...!؟ نه ارباب!
میخواین چیکار کنین؟
شب بعد...
با یه هدف مشخص
تو جشن کاخ شاهی
شرکت کردم
واقعاً رو مخی
گفتم هیچ حرفی با
تو ندارم، بلد نیستی
بخونی؟
مارکوس باربا روزالین
وزیر دارایی
چطوره بریم یه
جای دیگه حرف بزنیم؟
فکر کنم سر یکی
دیگه رو باید بترکونم!
ادامه دارد...