73
واقعاً رو مخی
گفتم هیچ حرفی با
تو ندارم، بلد نیستی
بخونی؟
مارکوس باربا روزالین
وزیر دارایی
چطوره بریم یه
جای دیگه حرف بزنیم؟
فکر کنم سر یکی
دیگه رو باید بترکونم!
ارباب بکن
دارن راجبه چی
حرف میزنن؟
باورم نمیشه دوتا
آدمی که مثل دو قطب
مخالف آهنربان نشستن
دارن با هم حرف میزنن
منم همین فکرو
کردم، یعنی موضوع
چی میتونه باشه؟
لوسیوس پتا با
اینکه یه قهرمان بزرگه
اما زندگی خصوصیش
باعث بدبینی خیلیاست
روزالین باربا که
اخلاقش مثل باد شمالی سرده
نمایندهی قلمروشه
و استانداردای بالایی داره
چی شده که این دوتا
نشستن سر یه میز، خدا داند!
من هرگز نوهمُ
به شما نمیدم!
پس الان افتاده
دنبال نوهی روزالین!؟
سوتفاهم شده!
واسه خودم نمیخوامش!
من داماد نیستم!
دوک باربا حداقل
مشخص کن داری راجبه
کی حرف میزنی
من میخوام نوهتون
یوبا رو واسه شوالیهی
خودم روبین خواستگاری کنم!
یه خدمتکار مثل
اربابشه
تو با پریدریایی، الف
گربه سکس کردی!
بدتر از همه گی هم کردی!
کسی تو قلمروت هست
که سالم باشه؟
من کی گفتم
گی کردم!؟
کسشر نگو!
هی تو...
این کسشرات کافیه!
نوهی من با یه
اشراف زاده ازدواج میکنه!
کسی رو پیدا میکنم
که خوشبختش کنه!
خیلیا دنبال دختر
و نوههامن
چون ما یه خاندان
اشرافی و قدرتمندیم
ولی اون حرومزادهها
نمیتونن خوشحالشون کنن!
من مطمئن میشم
یوبا با کسی ازدواج میکنه...
که خوشبختش
کنه...!
دیگه مزاحمم نشو!
چون از یه خاندان
اشرافی هستین
اونا باید با یه
خاندان اشرافی
وصلت کنن، نه؟
ولی نگفتین همشون
افسرده هستن
ها...
لرد پتا
واقعاً قصد داری
از خط قرمز
عبور کنی؟
منظورت از اون
حرف چی بود؟
خوشبختی از ازدواج
با یه خاندان اشرافی
به دست نمیاد
فکر میکنی کار درستیه
که به گذشتهی یه نفر نگاه کنی...
و بخاطر همین کسی
که الانه رو نادیده بگیری؟
واو...
اگه میبینی تصمیمات
گذشتهت اشتباه بودن...
تغییر عقیده دادن
کار درست تریه
حداقل بخاطر یوبا
این کارو بکن
اگه فکر میکنی
رهبر شوالیههای من
کاندید مناسبی نیست
و نوهتم همینُ گفت
قول میدم دیگه مارو نبینی
باشه
بهت خبر میدم
چون صادقانه حرف زدی
یه فرصت بهت میدم
ولی باید جلوی همه
سوگند یاد کنی ...
اگه نوهم از شوالیهت
خوشش نیومد دیگه جلوی
من و نوهم ظاهر نشی
قول میدم
هرکاری میشد
کردم...
هتل شهر
ارباب!
انگار الان یه
شانسی دارم
همش بخاطر
لطف شماست!
چون تو عضوی
از خانوادمی روبین!
هاها
لطفاً دستمُ ول کن
باشه!
ببخشید!
یه لحظه...
جان؟
بهت پول اضافی میدم
که بتونی دلشُ ببری
هر جا هم رفتی
یه دسته گل براش بخر
اگه پول بیشتری
لازم داری بگو
نه قربان!
من جونمُ بخاطر
شما میدم!
هه هه...
حالا واقعاً هرچی
میتونستم براش کردم
با اینکه ساختن
حرم شخصیم بیشتر
خوشحالم میکنه
ولی نمیخوام رهبر
شوالیههام افسرده باشه
آااای!
ها؟
ارباب! داشتم
لباس عوض میکردم!
حداقل در میزدی!
آیی!؟
ارباب!؟
اینجوری نمیشه
سیری!
گفتم وقتی تنهاییم
بهم چی بگی؟
لوسیوس...
حالا ولم میکنی
لوسیوس؟
فکر نکنم
بشه
جان؟
چجوری میتونم
ولت کنم دختر؟
ولی یهویی اومدی
خجالت کشیدم
وقتی خجالت میکشی
جذاب تر میشی
ببخشید نتونستم
باهات بیام مراسم
هم دیروز گند زدم
هم امروز... حتماً
ازم ناراحتی
واسه همین...
میخوام برات
جبران کنم سیری
ادامه دارد...