ارباب بکن قسمت ۵۱ از ۹۶۸۶ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶ صفحه‌ی ۶۷ صفحه‌ی ۶۸ صفحه‌ی ۶۹ صفحه‌ی ۷۰ صفحه‌ی ۷۱ صفحه‌ی ۷۲ صفحه‌ی ۷۳ صفحه‌ی ۷۴ صفحه‌ی ۷۵ صفحه‌ی ۷۶ صفحه‌ی ۷۷ صفحه‌ی ۷۸ صفحه‌ی ۷۹ صفحه‌ی ۸۰ صفحه‌ی ۸۱ صفحه‌ی ۸۲ صفحه‌ی ۸۳ صفحه‌ی ۸۴ صفحه‌ی ۸۵ صفحه‌ی ۸۶
هشدار
مطالعه قسمت ۴۰-۴۲ به
فهم این قسمت کمک میکند
این قسمت یک اسپین آف
از داستان اصلی است
ترجمه شده توسط
Lord koko
لطفاً
کودکان
تماشا
نکنند
آغازی بر
اینکه چگونه
یک منحرف
استخدام شد
من یه هیکیموری هستم
همچنین یه مدیرعامل!؟
همگی سلام
اسم من سونیا
یای بنه
من یه آهنگر
معمولیم
آیتم جادویی
این چرخ پرنده
بدن شما رو به نمایش
میگذاره و شهوتتونُ
چندبرابر میکنه
وسایل جادویی
هم میسازم و میفروشم
هرچند درست کردن
آیتم جادویی
هویج و شلاق
وقتی هویجُ میلرزونه
ماهیت واقعیش
مشخص میشه
این چیزا واسم
خسته کننده شد
شریکی که سرنوشت
برام مقدر کرده بود
پیداش شد
لوسیوس
پادشاه و کشیش
رحمت او بر شما باد
لرد لوسیوس منو
از فرستاده شدن
به قلعه جادو نجات داد
از دختر ضعیف و
معصومی مثل من
محافظت کرد
آه سرورم...
با اینکه ممکن بود به
اشتباه برای بی شرمی
محکومتون کنن، خیلی
خوددار بودین
مادرت...
باید ولش میکردم
و میذاشتم بمیره
الو...سرورم
چرا اونو توی
دستتون گرفتین؟
دارم فکر میکنم
تو اینو ساختی...
واقعی نیست که
چه لرزشی داری...
فقط میخواستم
قیمتشُ ببرم بالا
فانتزیای منه دیگه
اصلن واقعی نیست
کیر من نه این خال‌ها
رو داره، نه میلرزه
هرچند کیر من بزرگتره
و اینجوری عشق
اولمُ پیدا کردم
چرا حس
بدی دارم؟
بخاطر این دیلدوئه‌ست
که شبیه کیره؟
فکر کنم
قطعاً یه چیزی تو
زندونای قلمرو کمه
زندان زیرزمینی
قلمروی پتا
تعداد جرم‌های زنان
به طور چشمگیری بالا رفته
محکومیتاشونم
خیلی خیلی زیاد شده
چیزی هست که ما ازش بی خبریم؟
معرفی میکنم
سرورم
یه بار پاتُ تو زندان
بذاری، دلت میخواد
باژم برگردی اینجا
یه زندان با
دیلدوهای جادویی
این زندان...
گنگ بنگه!
گرفتی!
شخصیت جادویی
عاشق خودنماییه
باید میذاشتم بمیره
اگه مهارتام خیلی زیاد باشه
بازم به یه منحرف علاقه‌مند میشی؟
یه پیشنهاد
کاری دارم
الان؟
این همه دیلدوی
جادویی ساختم
یه بار تستش کنی
بازم بخاطرش برمیگردی
هرچند یکم گرونه
واسه همین به
یه نتیجه‌ای رسیدم
این دیلدوها رو
اجاره میدیم
میتونی سوارش شی!
تو و تو!
حتی اسم شرکتمونُ
هم انتخاب کردم
کودک گریان
اینو به عموم عرضه
میکنیم، یه دنیا مشتری
واسش هست
قطعاً نه...این جنده
بدجور دیوونه‌ست
سونیا... شور
واشتیاقتُ درک‌ میکنم
ولی چون یه کشیشم
باید به فکر تصویر خودمم باشم
چه تصویری؟
سرورم... تصویر شما
با علاقه‌ت به کردن پری
دریایی بگا رفته...
سونیا یای‌بن
تنبیه: قطع حقوق به مدت 6 ماه
سرمایه تحقیقاتی 10درصد کم شد
من به همه کمک
میکنم عشق واقعی
رو پیدا کنن
سونیا
داستان فرعی در مورد
شخصیت اول به پایان رسید
منوی ویژه
مترجم
Lord koko
در ادامه...
هشدار
این یک‌ اسپین از آف
از داستان اصلی است
نویسنده موآی
سونیا، لطفاً میشه
اینو برام درست کنی؟
این چیه؟
نقشه‌ی ساخت یه
محصول جدیده؟
یه محصول جادوییه
میتونی بسازیش؟
یکم مشکله...
یجورایی سرم شلوغه...
تمام تنبیهاتتُ
حذف میکنم
6 ماه حقوق و بودجه‌ی
تحقیقاتی رو بهت برمیگردونم
خیله خب...
مترجم Lord koko
اون شب
دخترا، واسه‌تون
یه هدیه دارم
چی هست؟
این لباسارو مخصوص
شما سفارش دادم
جدی...؟
مشکوک میزنی...
لباس خواب قبلیت
خراب شده بود
اینُ برات گرفتم
خب، راست میگی
من میرم بپوشمش
قشنگ و
خوش دوخته
کیفیتش حرف‌ نداره
جنسش فابریکه و اندازشم
کاملاً فیتمه
مرسی عشقم
هر شب میپوشمش
مهارت تغییر شکل
تکنیک دوم
تنفس منحرف
مرتیکه‌ی روانی
این دیگه چیه؟
سوپرایز! شما دوتا
چرا تو تختتون نیستین؟
عجب منظره‌ی
قشنگی
واسه هدیه‌ای که بهتون
دادم نمیخواین بهم
جایزه بدین؟
ببینیم کی اول
شروع میکنه؟
چری جون... امروز
خیلی وحشی شدی
منم میخوامش
لعنتی! آبم
داره میاد
شما دوتا
بینظیرین
همین!؟
ها...؟
ما هنوز
ارضا نشدیم!
شب درازی در پیش داریم
پایان داستان فرعی ۲
منوی ویژه
نویسنده موآی
مترجم
Lord koko
هشدار
این یک اسپین آف
از داستان اصلی‌ است
نویسنده: جون
مترجم Lord koko
صبح زود در
قلمروی پتا
تو اتاق یه
کسی هستیم
من چرا
زنده‌ام؟
سلام، من خدمتکار
قلمروی پتا هستم
آیرا
مثل هر روز
واسه سرورم
کار میکنم
قبلاً بخاطر یه جرمی
محکوم شده بودم
از کار کردن متنفرم ولی...
چون سرورم جونمُ نحات داده
هر کاری براش میکنم
سرورم، منم آیرا
بیا تو
صبح بخیر
صبح بخیر آیرا
مثل همیشه
خوشتیپین سرورم
کارای حسابداری رو
میسپرمش به تو
باشه! همه رو
انجام میدم
با اون مدارکی که
اونجاست شروع کن
باشه سرورم
همونجا کارتُ بکن
گاهی اوقات
خیلی بی‌توجهه
فرار...
نجاتم بدین
کجا میری آیرا؟
نه...خدا
دیگه بسه!
امروز خودت
نیستی آیرا
همیشه ازم
میخواستی بکنمت
آی!
نه...بیشترنه!
کافیه!
هااا...هاااع
عزیزم
پایان داستان فرعی ۳
منوی ویژه
هشدار
این آخرین داستن فرعی است
این داستان یک اسپین آف
از داستان اصلی است
نویسنده فونهاگ
خیلی خیلی وقت پیش
در اعماق اقیانوس
یه جادوگر و یه پری
با هم زندگی میکردن
همین!؟
پرسیدم غذا خوردی یا نه
این داستان پری دریایی
اورجینال است
این داستان هیچ ربطی
به فیلم پری دریایی کوچک ندارد
چی؟ میخوای
انسان شی؟
جادوگر دریا
آره، لطفاً منو
تبدیل به انسان کن
میخوام با یه انسان
ازدواج کنم
پری کوچولو
آرزوتُ برآورده میکنم
ولی یه شرطی داره
چه شرطی؟
اول، تو سه روز باید
با عشق واقعیت سکس کنی
اگه موفق بشی تبدیل
به یه انسان میشه وگرنه
تا آخر عمرت برده‌م میشی
لطفاً ...
آزادم کن
دوم، تا سه روز
صداتُ ازت میگیرم
انتخاب دیگه‌ای نداری، چطوره؟
هموزمیخوای انسان شی؟
درسته...چاره‌ی
دیگه‌ای ندارم
خیله‌خب!
حالا تبدیل به
انسان میشی
چرا تو اونُ
خوردی...؟
ها...!؟
جادوگر...؟
چرا اونجوری
معجونُ بهم دادی؟
اینا همه مربوط به
جادو جنبله...!
نگران نباش
حالا پاهات ظاهر میشن
اون پایین
خیلی داغ شده
پاهام!
حالا که پا داری
صداتُ ازت میگیرم
جادوگر!؟
فکر کردم میخوای
صدامو بگیری؟
میگیرمش ولی وقتی
حشرت زده بالا
نگران نباش
آروم میمالمت
نه...!
این اولین
باریه که...!
عاشقشم
جادوگر
همینجوری
ادامه بده
عاشق
سبک
قیچی‌ام
وقتی میخواستم ماهی رو
ببرم یاد این داستان افتادم
نظرت چیه!؟
داستان پری رو دوست داشتی!؟
داستان لزبیناست
دو چیز از شنیدن
این داستان حس کردم
چی!؟
اول اینکه اگه نتونم
این ایده‌ها رو داشته باشم
نمیتونم یه کار اصل درست کنم
دوم اینکه...
اون زندگی سختی داشت
ولی بازم به زندگی ادامه میداد
پس منم باید به زندگیم معنا بدم
دوبار آبت اومده؟
دیوونه شدی؟
سلو حرف نداره!
حالا فصل اول
تموم شد
فصل بعد
میبینمتون
بریم فصل بعدی...
مترجم
Lord koko
چی!؟ یه الف آوردی
تا برده‌ی جنسیت شه!؟
دیوونه‌ شدی!؟
نگران نباش... اینبار بجای
الف یه دراکوتار آوردم
خیلی خوبه
تو کسخلی به مولا...!
اصلن از کجا به مغزت رسید
برده‌ی جنسی بخری؟
زودتر فصل دو شروع کن
فاک...
شمالیا از کساییکه
با گونه‌های دیگه سکس میکنن
بدجور متنفرن
رهبر شمالم همینطور بود
پری و گربه
انسان نیستن
گفته بودم سکس
فقط باید بین دوتا
آدم اتفاق بیفته
نمیدونم چرا هر وقت حرفش
پیش میومد کسخل میشد
تو شمال
دراکوتارس داریم
میدونی که ماها
هم دوست‌پسر داریم
من خیلی
کسخلم
و...
بز سخنگو
اوه!
خوش اومدین
بیا دوباره
سکس کنیم
بز جنده
آخ...
واس همینه شمالیا
از اینجور چیزا متنفرن
لطفاً... التماست میکنم
نمیتونی جز آدم موجود
دیگه‌ای رو بکنی
احمق .. نفهم
سکس فقط مخصوص
آدماست!!!
واسه همین
همیشه عصبانی میشد
تصمیممُ
گرفتم
میخوام مسئولیت
شب و روز بر عهده بگیرم
تو روز دراکوتارسُ
گیر میندازم
و شب
امیلیا رو میکنم
عالیه، نه؟
حالا برگرد
التماسم کن امیلیا
باش
لطفاً
بکنش توم
هر جور تو بخوای
عاشقشم
دارم ارگاسم
میشم!!!
داره میاد
ادامه در فصل ۲...
پایگاه کوهستان
شمالی
چی تو رو آورده
اینجا...؟
اسب
جان!؟
من لوسیوس
کشیش از جنوبم
از این سمت!
مرسی که کمک میکنین
دراکوتار رو شکار کنیم
هرچند به زور
گیرش انداختیم
ولی فایده‌ای نداشت
چون اعتراف نمیکنه
اون کسیه که به
همه‌ افرادم حمله میکنه
هرچند الان اوضاع فرق میکنه
کشیش لوسیوس
کبیر پیشمونه
کشیش لوسیوس؟
همون جنگیره‌ست؟
همه به تو
باور دارن!
لوسیوس!
لوسیوس!
همه باور دارن روش شما
یه فرقی ایجاد میکنه کشیش لوسیوس
لوسیوس!
لوسیوس!
لوسیوس!
لوسیوس!
لوسیوس!
لوسیوس!
لوسیوس!
لوسیوس!
حس میکنم
پیامبر موعودم
نه!
تو لوسیوسی!؟
همه چی رو
راجبه‌ت شنیدم
درسته، من لوسیوس کبیرم
خب به کیرم!
پری دریایی میکنی!
فکر کردی میتونی منم بکنی
من یه جنگجوی زن شجاع
دراکوتارم، هیچ چیزی از
شرفم بالاتر نیست
برو در
خودت بذار!
کشیش!؟
بله؟
من برم؟
هاهاهاهاهاها
هاهاهاهاهاها
چی شده؟
باید بیشتر بخندی
لطفاً نجاتم بده
بلند شو پسر
سوتفاهم ایجاد میشه
گفتی فقط لازمه
مخفیگاه دراکوتارسُ
پیدا کنیم؟
بله کشیش
حتی اگه باکرگیمُ از
دست بدم مخفیگاهمونُ لو نمیدم
داری تحریکم میکنی بکشمت؟
باهوشی، خوشم اومد
ما همه چی رو امتحان
کردیم، جواب نداد
بخاطر این هیولاها خیلی از
مردم خونه و خانواده‌شونُ
از دست دادن
بذار یه روش ویژه رو روش امتحان کنم
راستش، فقط یه نفر
هست که میتونه به حرف بیارتش
شوالیه‌ی قلمرو
کارین بلیکس
هرچقدریه زن زیبا و قدرتمند
با شخصیت بی نظیره
کشیش لوسیوس
همونقدرم تکنیکای
شکنجه‌ش بی نظیره
این پوست‌کن
سیب زمینی نیست
این یه وسیله واسه
کندن پوست زندانیاست
درسته یکم تکنیکاش
زیادی خشنه
ولی تنها کسی که
بتونه به حرف بیارتش اونه
احتمالاً روش هاش...
مرتیکه‌ی منحرف روانی!
اونجوری بهم نگاه نکن
نمیذارم منُ بکنی
هرچقدر لازم باشه
پوست چرمشُ میکنیم و
درمانش میکنیم
تا به حرف بیاد
خلاصه‌ی حرفایی
که دراکوتار بهمون زد
درراکوتارس دنبال یه زن قوی
میگرده واسه همینه که کلی روستا
رو نابود کرده و زنا رو دزدیده
زن!
زن!
زن!
بعد از گیر انداختن ایایی
دیگه زنی دزدیده نشد
چند روز بعد
اوهوم
بعد از اینکه همه‌ی
اطلاعاتُ در اختیارمون گذاشت
تبدیل به یه غذای خوشمزه شد
کس ننه‌ت!
کلی زره‌ی چرمی
واسه ارتش ازش دراومد
که تونستیم باهاش
ارتشمونُ مجهز کنیم
هرچند حملاتشون برای
پیدا کردن یه مرد قوی ادامه پیدا کرد
مرد!
مرد!
مرد!
بعد از همه‌ی اینا
قادر میشن
خدای اژدها رو پیدا کنن
خدایی به نام دروگون
قطعاً اژدها حریفی
نیست که بخوام باهاش بجنگم
اگه اژدهایی که
ایایی رو دزدیده
مرد باشه
مطمئنم دیگه کص
وکونی براش نمونده
اگه زن باشه
حتماً قیچی قیچی کردتش
ولی مطمئنم در هر
صورتش بهش بد نمیگذره
مطمئنم ارینا
درک میکنه
چون زندگی شادی داره
میتونم بیخیال جنگیدن بشم
پس فقط یه
کار باقی مونده
معاون
بله کشیش
بالاخره تونستیم تو
بازجوییمون محل مخفی
دراکوتارس رو پیدا کنیم
جدی؟
آره، لطفاً
نیروهاتُ جمع کن
بله قربان
هی!!
تحت فرمان
ملکه امیلیا
به سمت محل مخفی
دراکوتارس یورش میبریم
و فراموش نکنید...
همشونُ بکشید!!!
قسمت 52 و 53 بزودی
بر روی سایت بارگذاری میشود
ادامه دارد
پایان

قسمت 51 (پایان فصل اول) تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 52

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی ارباب بکن
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت