35
هاجون و خانوم جو؟
اون روزم داشت با
خانوم گو لاس میزد؟
حالا هم خانوم جو
خب... تا وقتیکه حواسش
پرت یکی دیگه باشه...
حس مسئولیت پذیری بالا
اگه اومدی مسخرهم
کنی لطفاً برو...
خانوم جو؟
اینجا چیکار میکنی؟
لذت کارمندی
سلام خانوم سئو
با آقای اوه یه
حرف خصوصی داشتم
من همچین چیزی
ازت نپرسیدم
یادت رفته قبل از
رفتن یه جلسه بین
مربیا داریم
هنوز یکم وقت داریم
حق داری
پس من دیگه میرم
متوجه شدم...
هاجون کلی زن
دور وبرشه
واو! مرسی!
نمیتونستم
دکش کنم
جدی؟ قیافهت که
میگفت خوشت اومده
اومده پیشت
اوه؟ تو چهره خوانی هم بلدی؟
دوباره چرت و پرت
گفتنات شروع شد
آه...
فقط مسئولیتم بود...
نه، فقط اومده بودم به
خانوم جو برنامهشُ گوشزد کنم
مسئولیت...؟
پس اینطور...
بخاطر اون حس مسئولیتیه
که براش نوشتم...
ها؟
تو با خانوم
گو هستی؟
هر چی به زنای
دیگه نزدیکتر میشم...
واسه همین شق نمیشه؟
پیفت!
من با اون نیستم
و مشکلی هم واسه
شق کردن ندارم
حس مسئولیتش بیشتر میشه
واسه همین اون حرفا رو زد
چی خنده داره؟
داره بدجور تلاش میکنه
ارزشش کم نشه...
زنا خیلی باحالن
فکر کنم قبل از رفتن
هنوز یکم وقت داریم، نه؟
پس...
گفتم جلسهی
مربیاست
اوه!
چیکار میکنی؟
بیا تستش کنم
دیوونه شدی؟
ما تو حیاطیم!
خب که چی؟
یادت رفته بردهی منی؟
باید هرجایی بخوام
لنگاتُ بدی هوا
آاااه...
هر جا و هر وقت
که بخوام!
ولی آخه...
الان هنوز کلی
بچه تو مدرسهست!
درسته
هر جایی که من بخوام
چه تو یه جای خلوت
چه یه جای شلوغ
لطفاً...
بس کن...
لطفاً...
اینجا نه...
واقعاً میخوای
بس کنم؟
ما که نمیخوایم
بچهها این چیزا
رو ببینن!
اوه؟ نکنه بیشتر
میخواستی؟
نه!!!
اینقدر بی قراری
نکن خانوم سئو
یه چیز خوب
برات درنظر دارم
لرزیدن
این پسر چقدر وقیحه!
ببخشید...
فهمیدم... پس حس مسئولیتش
اونقدر بالاست که تا هرجایی
حاضره پیش بره
پس...
بذار یه چزی خوب
برای تو هم پیدا کنم
تق... تق... تق
تموم شد
چطور شد؟
تو همچین وقتایی...
کیه؟
همیشه رندوم یکی میاد سراغم
تویی!
سلام هاجون!
اوه... واو...
این دیگه واقعاً زیادی رندوم بود
ادامه دارد...