لذت کارمندی قسمت ۱۰۹ از ۱۲۱۳۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲
تپ
نمیدونم چند بار شده
ولی مهمتر اینکه...
لطفاً منُ بگا
آاع
...
*میلرزه
*میلرزه
چیزی که میخوام
دقیقاً چیه؟
هاع
هاع
هاع
با کیر گنده‌ای که هر
لحظه باعث تحریک بیشترش میشد...
هاع
هاع
هاع
آروم آروم داشت
تغییر میکرد
هااه
آه
هااه
هاع
هاع
هاع
لذتی رو‌تجربه میکرد
که تو عمرش حسرتشُ میکشید
هاع
هاع
هاع
هااه
هاااه
آاه
به جای یه حس سرخوشی لحظه‌ای
حس لذت توی تار و پودش
تنیده شده
هاااه
هاع
هاااه
این حس غریبه باعث
شده بود دیگه خودشُ نشناسه
چطور ممکنه اینقدر حس سرزندگی کنم؟
این دیگه اثر اسپرم
هاجون نبود
همه‌ی باوراش داشت
فرو میریخت
هاع
هاع
هاع
هااه
هااا
آه
هاع
هاع
هاع
و با حس لذتی که
توی وجودش جریان پیدا کرده بود
عااع
عاع
چیزی رو تجربه کرد
که هیچوقت نکرده بود
هاع
هع
عاااع
هاع
عووه
هااع
هاااع!
آه
هاع
هاااه
هاا...
هاا...
غریزه‌ش میگفت دیگه
براش راه برگشتی نمونده
لذت کارمندی
بیپ
آه
دیر کردی
هائه جون
هووف
میدونم خسته‌ای
ولی باید
حرف بزنیم
اوه
ببخشید
شاید بخاطر اینکه
از حس لذت سرریز
شده بود اینطور به نظر میرسید
الان خیلی خسته‌ام
هااا..
ولی از همیشه
جذاب‌تر شده بود
...
...
...
...
تو وضعیتی که باید
عصبانی میشد...
آه
*گرفت
آع
حشری شد
عزیزم...
چیکار میکنی؟
هاه
هاه
چرا نگام نمیکنی
هائه جون؟
چرا تو اینقدر‌..
*شرتشو
کشید
وایسا...صبرکن...
آخ
وای خدا...
خوبی؟
ببخشید...
معذرت میخوام
تو واقعاً...
باعث شدی
حس مزخرف
بودن داشته باشم
آه
یه لحظه دوباره
به خودش برگشت
هااا...
دوباره منطقی
فکر کرد
هووف
و با خودش گفت فقط
کافیه یکم دیگه تحمل کنه
هرچند...
خیلی وقت بود
توی پارک سکس
نکرده بودم
آااه
سردته، نه؟
خداروشکر امروز
هوا بهتره
هااا...
این احمقانه‌ست
این احمقانه‌ست
اونا چیکار میکنن؟
آره، هست
ولی با یه بار کص
دادن ۱۰۰ هزارتا از بدهیت کم میشه
بایدم احمقانه باشه
و فکر کنم چیزی
که احمقانه‌تره
هووع
کص خیس تویه
بس کن
دیوونه شدن؟
چیکار میکنن؟
هاع
هاع
اینجوری تا اینجا اومدی؟
...
هاااع
حس شهوتی که توی
رگاش جریان پیدا کرده بود...
یه جنده‌ی
منحرف شدی
خانوم سئو
هاا...آه
بازم منطقشُ مختل کرد
تو این پارک
از اینکارا
میکنن؟
هاع
هاع
آااه...نه
اینجا نه
...
هاع
هاع
لطفاً
آه
و خیلی زود تسلیم شد
بریم یه جای
دیگه و منُ بکن
بازم دوباره اون حس
لذت سمی وجودشُ فرا گرفت
باشه
خخ
آقای دوهوان؟
خوبی؟
هنوز کار داری؟
خانوم سونگهی
نه، من فقط دوست ندارم
الان برم خونه
اوه
یادته بهم قول یه
شام رو داده بودی؟
چطوره امشب
بریم؟
نمیتونی ،نه؟
باشه
بیا بریم
*بلند شد
چی!؟
جدی؟
فقط بذار به زنم
خبر بدم
ولش کن
بریم
مطمئنی؟
مشکلی نیست
هااا...
عاام
این روزا زنم سرش خیلی شلوغه
قسمت 109
پایان

قسمت 109 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 110

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی لذت کارمندی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت