بازی هوس قسمت ۷۶ از ۸۸۱۰ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
بوآاع
عوه
هاع
هاع
دیگه بسه
نمیتونم بیشتر
از این ارگاسم شم
هایی!
لطفاً
ببخشید
مطمئنم آدمایی
که کشتی هم
التماست کردن
ولی بهشون
گوش دادی؟
نه، همشونُ کشتی
دردی که حس میکنی
یه ذره هم قابل مقایسه
با درد اونا نیست
شکنجه با ارگاسم!
باید ازم ممنون باشی!
تو باید با
ارگاسم بمیری جنده
ترجیح میدم
بمیری
ولی این
منصفانه نیست
باید تاوان
گناهاتُ بدی
آااه
کم کم داری به
ارگاسم عادت میکنی، نه؟
هااه
کصت گشادتر شده
راحت‌تر تلمبه میزنم
خوبه
وقتی هیپنوتیزم بودی
خاطراتتُ دیدم
خیلی سرگرم‌کننده بود
پشیمونی، نه؟
تو ملکه رو شکنجه کردی
نه
اون جنده خودش
شروع کرد
وقتی ارگاسم میشی
زبونت وا میشه
چرا اون خواست
که رازشُ به تو بگه؟
چرا همه چی رو
بخاطر تو رها کرد؟
تو...
عشق معصومانه و
خالصانه‌شُ نابود کردی
از واکنشت
معلومه
این حرفا برات
کافی نیست
شاید وقتی که آخرین
نفساتُ میکشی بهتر
بتونی درک کنی
عووه
یه بار
مرورش کن
تنها عشقی که بهش
اعتماد کردم دروغ بود
از اولش
گولم زدی
پس...
چطوری تونستی
اونجوری واکنش
نشون بدی؟
عوه
عوه
هااه
هااه
عااه
واقعاً درسته؟
حرفای ماریس...
راجبه سیسیلیا
اگه واقعاً من بودم
که ایمانشُ درهم شکستم...
شاید از اول...
من اشتباه
کرده بودم؟
هاع
هاه
آااه
انگار بالآخره
فهمیدی
چطوره؟
عصبانی شدی؟
ترسیدی!؟
حالا غرورتُ
کنار بذار
آاه
و جواب
منُ بده
اشتباه کردم
همه چی
تقصیر منه
از حالا تاوان
گناهانمُ میدم
من برده‌ی
تو میشم...
ماریس
دروغ میگه
یوسیلید به این
راحتی تسلیم نمیشه
دلیل این حرفاش...
اینه که میدونه گارد
سلطنتی بیرون دیواره‌ست
آخرین امیدش اینه
که آزاد بشه
خوبه، پس
به عنوان جایزه...
یه آرزوتُ
برآورده میکنم
آرزوش این بود
بیرونُ ببینه
خب، درکش میکنم
هرچقدر دوست
داری تماشا کن
اگه اینقدر میخوای
نشونت میدم
ببین چطور آخرین
ذره‌ی امیدت...
نابود میشه!
چطور..؟
قلبم شکست
امپراطور اینجاست
و هیچکس به تخمش
نیست
نمیخواستم
اینُ نشونت بدم ولی...
خودت
عجله داشتی
حالا دیگه
تسلیم شو
کسی نجاتت نمیده
هاها...
آه
سریا، جادوی
خوبی بود
یکم زیادی
بی‌پروا نبودی؟
تبدیل حقیقت...
به توهم...
به هرحال کار کرد
امپراطور رو به تو
میسپارم سباستین
ما دیگه باید بریم
از چیزی که فکر
میکردم جدی‌تره
خودت درمان رو
انجام میدی ماریس؟
نه
سریا انجامش میده
مشکلی که
نداری سریا؟
پدرت دفعه پیش
ناامید شده بود
هنوز کاملاً
منُ نبخشیده
ولی واسه اینکه
جنگ تموم شه...
ما، نه... کل سیگفرید
باید از قدرتش استفاده کنه
من دوتا
جادو انجام دادم
اون شرایط دوتا
جادوی سطح بالا
رو میطلبید
یکی برای
تغییر جنسیت...
دومی، برای
بیهوش نگه داشتنش
ولی اگه
چیزی اشتباه
پیش بره
سریا
من بهت
ایمان دارم
پس تو هم
به خودت باور
داشته باش
یکم زیادی
نگران شدم
پس شروع
میکنم
ادامه دارد...
پایان

قسمت 75 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 76

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی بازی هوس
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت