55
چیز دیگهای
میخواستی؟
چیزیکه...
میخواستم
لطفاً
جایزهی واقعیمُ
بهم بده
دیگه نمیتونم
تحمل کنم
زودباش
بکنش توم
داشتم فکر میکردم
یعنی چی میخوای
پس این تنها چیزی
بود که تو به عنوان
جایزه میخواستی؟
ارباب!؟
جندهی
کثافت
اگه چیزی رو میخوای
خودت باید به دستش بیاری
باشه
درسته
بهم دستور بده
ارباب
بازی هوس
با اینکه بهت دستور ندادم
ولی خودت اومدی، خیلی
حریص شدی
نمیشه جلوی
تو رو گرفت جنده
ببخشید
ارباب
کل روز
انتظار کشیدم
لطفاً کیرتُ بکن
تو کص این جنده
فشار
آااه...
رفت توش
بالاخره
جایزهی
واقعیم
واقعاً جندهی
بی ارزشی شدی
جوری داد زدی
که انگار داری تبلیغ
میکنی بیان بگانت
تو که روشون
جادو گذاشتی
انتظار نداشتم سیریا...
عووه
اوه
آااه
اینقدر از اینکار
لذت ببره
آااه
دارم...
ارضا میشم!
اونم با کیر ارباب
امّا...
این آخرین
جایزهی امروزته
چرا!؟
چون فقط به
خودت توجه میکنی
نه اربابت
ارباب
لطفاً
جندهای
مثل تو...
باید تنبیه شه
ارباب؟
کجایی!؟
دقیقاً کجایی؟
هااه
واقعاً جالب بود
آره
یعنی ممکنه...
برات یه نوشیدنی میارم
مرسی
زود برمیگردم
این صدا...
صدای همون زنیه
که همیشه همراهم بود!
پرنسس، شنیدم امپراطور
ازت درخواست ازدواج کرده
خیلی به هم میاین
مرسی، تو هم
امروز خیلی خوشگل شدی
مرسی
شما الگوی همهی
دخترا هستین
هااع
عمم
آاه
عم؟
صدای چی بود؟
اونجا چیزیه؟
نه!
لطفاً نیا...!
لطفاً
این چیه؟
چرا گیر کرده؟
بدن الان حساسه...
چیزی شده؟
آسیب دیدی؟
عووم
نه، نزدیک نشو
نباید اینجوری
منو ببینی!
تصوری که
از من داشتی...
نه، نگاه نکن!
صدای چی بود؟
ممکنه...؟
تموم شد
دیگه تحمل ندارم
آاه
دارم ارضا میشم
داره میاد
هووم
آه
ادامه دارد...