39
بیاجلو، شاگرد اولم
سان سویو
شاگرد اول؟
آره، تو سومی
واسه حرومزادهای مثل
تو که هلوی نرم دوست داره
سومی هم زیادیه
بیخیال، سان سویو
شاگرد اول
مهارتتُ
نشونم بده
در خدمتم
باید شو رو
تماشا کنم؟
حاضرم
پس میخوا یه
دستشُ پشتش
نگه داره؟
شروع کن
چه سریعه!
خوب بود
شاگرد اول
انگار باده!
رو هوا راه میره!
اوپس
ها؟ خطرناک بود!
تمومش کن!
حس ششمه
خوبی داری
مرسی
سون، اون یه زن
عادی نیست
چی زرزر میکنین؟
حالا نوبت تویه
شاگرد سوم
باشه، دارم میام
حاضری؟
آره!
خوبه
آااه!
وایسا،
چقدر ترسویی!
بدون اینکه بگی
شروع حمله کردی!
تو مبارزه
رحمی وجود نداره
مخصوصاً واسه
شاگرد سوم
آااخ
زیادی به شاگردات
سخت نمیگیری؟
داری منو
میکشی!
گفتم که رحمی
درکار نیست
آااه
تو یه شمشیرزن
بدون شمشیری
تنها راهی که داری
تسلیم شدنه
فکر میکردم
قدرتم کافی نیست
هاهاهاها
جالبه!
یه انسان که مهارتا
رو میدزده! الان از
من کپی کردیش!؟
اون بیول تخم جن
خوب شاگردی بهم
پیشنهاد داده
حالا... بیشتر
نشونم بده!
یعنی چی؟
چرا یهو اینقدر
ترسناک شدی؟
جدی جدی میخوای
منو بکشی؟
ببخشید؟
سلام؟
اشتباهه! تو چشماش
نگاه روانیا رو داره
وقت راند دومه!
راند دوم!؟
شالتُ در نیار!
مگه اومدی مهمونی!؟
وایسا...
لطفاً
بس کن!
هاه؟
از رو عادت
ممهشُ گرفتم!
تو...
به ممهم
دست زدی!
ازت متنفرم
بائک دو!
چی شده!؟
ادامه دارد...