11
من نگفتم
نمیخوام!
جدی؟
پس...
اینجوری...
میخواد بوسم کنه؟
داری...
مودُ درست میکنی؟
هممم...
مغزت فقط به
سکس فکر میکنه، نه؟
ولم کن
کی گفته من
میخوام مودُ درست
کنم...؟
رو پیشنویت
نوشته
حالاهرچی!
طبق توافقمون
اینا مال منه
و...
واسه پرواز
دیر نکنی؟
پرواز؟
نمیدونستی؟
از قیافهت معلومه
هیچی بارت نیست
آکادمی...
جاییکه آینده
شکل میگیره
این شعار روی دیوار
فرودگاه نوشته شده بود
آکادمی وسط
دریاست
خوابگاه هم مختلطه
هم خیلی بزرگه
وسایلمُ چیدم
برم غذا بخورم؟
مهمتر از همه
پول تو جیبیم
به راهه
یعنی دیگه لازم نیست
نگران ناهار و شامم باشم
جشن خوش آمد گویی
فرداست، نه؟
امروز برم یکم
با فضا آشنا شم
هرچند هنوز برام
سخته بدون ماسک
اینور و اونور برم
بعد از اینکه
تو کافه تریا
غذا خوردم
دیدم یکی جلوی اتاقم
منتظرمه
ها؟
چی شده؟
چرا اینجا نیست؟
ببخشید...
اینجا اتاق منه
ها!
سلام!
منم دانشجوئم!
اتاق بغلی هستم!
بیا با هم دوست شیم!
باشه
لازمه اینجوری
خم شه؟
به عنوان هدیه برات
یکم چای گل آوردم!
مرسی
هرچند من چیزی
ندارم بهت بدم...هه هه
مشکلی نیست!
بجاش دوستم شو!
واو... این دختر عجب
ارتباط عمومی بالایی داره
جدی؟ من سیهونم
چه اسم کیوتی داری
منم گوسولم
گوسول؟
عجب اسم خاصی داره
همون حسی
رو دارم...
که وقتی اولین بار
سیون دیدم
آااه!
درخت پیچ امین الدوله
وایسا ببینم
همچین درختی
هم هست؟
چیه؟ چیزی شده؟
ببخشید... یه لحظه
غرق افکارم شدم
راستی... لقبت
چیه؟
نمیدونم
فقط گوسول
صدام میکنن
حتماً هست دیگه
درخت امینالدوله!؟
خیلی دختر نازیه
علت نامگذاری این گل این است
که اولین بار این گیاه در
باغ امین الدوله کاشته شد.
چرا ماسک زدی؟
میخوام صورتتُ ببینم!
خب...
میخوام ببینم!
میخوام ببینم!
بذار ببینم
باشه؟
نه!
اگه منو ببینه
دوستیمون تو همین
چند دقیقه تموم میشه
ببخشید
نمیتونم نشونت بدم
حیف شد...
واقعاً مثل یه
هاپو کوچولوئه
خب... وقتشه
ججونی غذا بخوره
ججونی؟
آره! باید به
گیاهم غذا بدم!
میبینمت!
بای بای
درخت امینالدوله
شبیه شیبا اینو بود
منم باید به
گیاهم آب بدم
نه، بیشتر شبیه
گلدن رتریویر بود
دونه...
جوونه زده
حالا بگم شیبا اینو!؟
شیبا رتریویر!
همون شیبا خوبه!
حالا چه چیزایی
لازم داره...
تا خوب رشد
کنه؟... فاک...
لازم نیست اینکارا
رو کنم
آره
اسمت شیباست
اووف
زود بزرگ شو شیبا
اینجوری اولین روزم
تو آکادمی گذشت
و...
ورودیهای
جدید آکادمی
از این سمت
به جشن بیایند
روز بعد...
کلاسا تقسیم بندی شدن
و هر کلاس یه سری
دانشجو گرفته بود
کلاس من
چند نفری سر کلاس بودن
و چندتا قیافهی آشنا بینشون بود
راستی... استاد
این کلاس کیه؟
از آشناییتون
خوشبختم
من پروفسور
کلاس یکم
لی سیون
واسه چهار سال آینده
ما با هم خواهیم بود
پس سعی کنین با من کنار بیاین
من هیچ تبعیضی رو
بین انسانها و درختا
نمیتونم تحمل کنم
واو... دوباره
همو دیدیم لی سیون
چون اولین جلسهست
زیاد وارد جزییات نمیشم
عه، گوسول
تو هم توی
کلاس اولی؟
واو... خداروشکر
میترسیدم هیچ آشنایی
اینجا نباشه
آره... هه هه
خداروشکر با
گوسول تو یه کلاسم
یکم آبنبات آوردم
میخوری؟
وایسا ببینم...
این...
ماموریت اصلی 2
تبدیل به دانشجویی شو
که انگار اینجا خونهته
ماموریت اصلی 2
تو به عنوان دانشجوی آکادمی پذیرش شدی
حالا وقتشه کلی رابطه پیدا کنی!
با سه نفر دوست شو
جایزه: دوست یابی *3
اگه شکست بخورم
چی...؟
مرگ
مرگ
زمان باقی مانده: یک هفته
چی شده؟
نه...
این دیگه چه کسشری بود؟؟
ادامه دارد...