21
راستی...
مثل سال اولیا
لباس پوشیدی
چیه؟ خوشگل شدم؟
آره...
جدی!؟
اینجوری تیپ زدی
تا منُ تحت تاثیر قرار بدی؟
چی؟ چیزی زدی؟
چرا؟
معمولاً...
بهم میگی احمق
یا جنده...
میدونی چی
احمقانهست...
اووه
اینکه دست نزده
خیس شدی
پروفسورمون اصلاً
شرم و حیا نداره، نه؟
هرچند همینم بخشی
از جذابیتته
اوه!؟
تو مثل اینکه
واقعاً یه چیزی زدی!
گفتی کمکم میکنی
پس باید
ارضات کنم
چی؟ اینجوری؟
چی؟
ناامیدت کردم؟
نه...
ولی...
آاااه...
راستی...
تو واقعاً راجبه
پدر دالی یه چیزایی
میدونی دیگه؟
اگه بهم دروغ
گفته باشی...
هممم...
عوممم...
میشه بعداً
راجبش حرف بزنیم؟
فعلاً تمرکزتُ
بذار روی من
چی شد؟
چرا یهو بهت برخورد؟
دوست نداری راجبه
زنای دیگه جلوت حرف بزنم؟
اووف
هوووف
چی میگی
واسه خودت؟
تو یه
پروفسوری...
ولی به دانشجوت
حسودیت میشه؟
حسودی!؟
حسودیت نشد؟
نه، فهمیدی!؟
پس واسه چی
بخاطر من...
همچین لباسی
پوشیدی؟
بخاطر تو نپوشیدم!
توهم زدی
از قرمز شدنت معلومه
حرفم درست بود
گفتم نه!
باشه، حالا اخم نکن
من اخم نکردم...
مگه بچهام؟
لعنت بر
شیطون!!
درسته، میخواستی
اینجوری بکنمت
آاااه...
بیا بالا
از اون چیزی که
فکر میکردم سبکتری
آاااه...
یعنی فکر میکردی سنگینم!؟
اوووف
شوخی کردم بابا
با پروفسورت
شوخی میکنی؟
آرزوی مرگ کردی؟
دیگه داری
زیادی حرف میزنی
چی؟ میدونی که
نمرههات دست منه!
ببخشید
پروفسور
میخوای به عنوان
عذرخواهی اونجوری
بکنمت؟
چی!؟
جدی!/
ولی من داشتم
شوخی میکردم
من نه
آاااه...
وایسا
آاااه...
این...
خیلی خجالتآوره!
ببخشید
اشتباه کردم
ولم کن!
واسه همین باید حواست
به حرف زدنت باشه
آاااه...
بذارم زمین!
همین یکم پیش
خواستی اینجوری
بکنمت
فکرشُ نمیکردم
اینقدر خجالت بکشم
به هر حال... من
شاگرد حرف گوش کنی هستم
آاااه...
آاااه...
همینجوری میکنمت، باشه؟
زنگ تفریح
تموم شد
دفتر پروفسور
لی سیون
حیف شد
باید کم کم تمومش کنم
آاااه...
آاااه...
آاااه...
آاااه...
هاااا...
پروفسور؟
هنوزم نمیتونی
حرف بزنی؟
حرومزاده...
به من میگی حرومزاده؟
خیلی زشته... من کاری رو کردم
که ازم خواسته بودی
باشه...
چی میگفتی
قبلش...
دوست داشتم
یه چیز دیگه بگم
چیه؟
راستش...
من کاندید شوهری
درخت زندگی هستم
ادامه دارد...