27
خود کونکششه
لی سونگهان!
درخت اسرارآمیز
متاسفانه همین یه
کار ساده رو نتونستی
انجام بدی
و شانس با ما بودنُ
بگا دادی!
این آزمایش برای
اونم بود
اگه الانم خودتُ
تسلیم کنی
از گناهت میگذریم
تا وقتی دستتون
بهمون نرسیده
همچین خبرایی
نیست عمو
فکر کردی نمیتونم
بگیرمتون؟
بانو جین دالی!
لطفاً اینجوری نکن!
تو باید با ما بیای!
اونجوری...
صدام نکن!
آااه
اوووخ
اگه اینجوری کنی
چارهای برامون
باقی نمیذاری
هاا
آااه
لعنتی
زیادی به خودش
فشار آورد
اوپس...
نمیخواستم کار به
اینجا بکشه!
باید بجنگم!
آاااا
داری از هدیهم
علیه خودم استفاده میکنی؟
اون دیگه...
چه کصشریه؟
اوووه
شمشیر نامرئی؟
آااخ
درسته برادر
باید یاد بگیری جلوی
بزرگترت زانو بزنی
تو آینده باید
خیلی زانو بزنی
دردی که الان حس میکنی
یه آزمایش کوچیکه
پس سرنوشتتُ
بپذیر
تو میتونی...
کیرم تو کص ننهت!
واقعاً که...!
آاااخ
خیلهخب، تو سرنوشتت
نیازی به دوتا دستت نداری
نه...
نه...
نه...
نه...
نه...
نه...
هنوز بهم نگفتی
چرا باهام مهربونی؟
اووه
بالاخره!
حالا وقت برداشته!
لی سونگهان!
آاااه!
اوووه
این...
این همون چیزیه
که لی سیون واقعاً هست!
دخترم...
بیا پیش
بابایی
خفه
نمیدونه هدف اونم
همین بوده!
نه
از اولش همینُ میخواست
فوقالعاده شدی!
بهت افتخار میکنم!
میخوام واسه این رشدت
بهت یه جایزه بدم
بیا با هم
حرف بزنیم گلم
نه... اون نه!
آااه
آااخ
حالا حتماً باید طبق
نقشه اون پیش بره؟
این گوی ما رو
میبره به زیرزمین فرقه
اگه اینُ روی سونگهان
استفاده کنم میتونم از
دالی دورش کنم!
آاااه!
چی...؟
چرا...
چرا همیشه کاری رو
میکنه که عشقش میکشه؟
لعنت بهت!
نمیشد...
اوه
جنده...
ادامه دارد...