قسمت 62
باورم نمیشه با
این جنده روبرو شدیم
صبور باش
باید بهم میگفتی
میری خارج از شهر
خودمم امروز
صبح فهمیدم
بعداً بهت زنگ میزنم
مگه نگفته بودی
ترجیح میدی روی
صندلی شاگرد بشینی
فقط واسه اینکه
تحریکت کنم همچین چیزی گفتم
چی؟
یعنی دیگه باهام
کاری نداری؟
نه، هاهاهاها
بهشون میرسیم
شماره پلاک
رو حفظ کردی؟
معلومه
پس دنبالش کن
نمیتونم این کارش رو
بی جواب بذارم
کار این حرومزاده رو تموم میکنم
به خبرنگارا
بگو بیان اینجا
آقا، اگه اینکارو بکنی
دیگه در آینده شانسی توی
سیاست نخواهی داشت
چی؟
انتظار داری یه
گوشه بشینم تا اون
حرومی به ریشم بخنده؟
سیاست بازی
صبوریه
اینجوری معاون رییسجمهور
همیشه بهت بدهکاره
فکر میکنی اون
حرومی هم اینجوری
فکر میکنه؟
باید مجبورش کنی اینجوری فکر کنه
از این قضیه بگذر و رابطهت
رو باهاش قوی تر کن
عاع
پس این چی؟
حذفش کن
تصمیم گرفتی؟
هنوز نه!
وقت بیشتری
نیاز داری تا بهم
اعتماد کنی؟
مساله قدرته، نه اعتماد
تکیه کردن به کسی که قدرت نداره...
ممکنه برام بد تموم شه
اخبار رو دیدم
نتیجهش شوکهم نکرد
هنوز چیزایی هستن که
با پول و چاپلوسی به دست نمیان
از اولش احتمال کمی
وجود داشت پست ریاست
بانک مرکزی رو بدن بهش
با اینکه یه تاجر موفقه
همه میدونن با نزول خوری
به اینجا رسیده
و با توجه به سابقهی تحصیلیش
امکان نداشت همچین پست
بالایی رو بهش بدن
فکر میکردم دولت کنونی
استعداد رو به هر چیزی
ترجیح میده
اینجوری میگن...
ولی مشخصاً کسی که
صلاحیت بالاتری داره رو انتخاب میکنن
و مهمتر اینکه، رقباش
از نقطه ضعفش استفاده میکنن
تا بهش ضربه بزنن
پس معاون رییس جمهور
فقط ازش استفاده کرد؟
حالا که حرفش شد...
شاید بتونیم ازش به
نفع خودمون استفاده کنیم
هاهاهاها
هاهاهاهاها
داره تاریک میشه
چطوره برگردیم هتل
و صبح بیایم ساحل؟
من یه سلبریتی
هستم، یادت رفته!؟
برای من دنیا مثل یه
زندون بدون پنجرهست
مخصوصاً وقتی روزه
اوه
توی این ساعت
راحتترم
میخوای با اون عکس
ازش باجگیری کنی؟
نمیشه، رییس بانگ
فقط به اون عکس دسترسی داره
و احتمالاً تا الان حذفش کرده
پس چی؟
میخوای خودم رو
بهش پیشکش کنم؟