قسمت 62
اینجوری نمیتونی
بری و به کسی
چیزی بگی
کافی بود؟
ها؟
پرسیدم
همین برات
کافی بود؟
یعنی چی؟
فاک، خودمم
نمیدونم چی
دارم میگم
عووم
هااا...
هاااه
این...
عطر تن سونگا
عاشقشم
خیلی شیرینه
بدجور حشریم کرده
این حس...
ها؟ وایسا ببینم
یه لحظه
تو گذشته...
آره
آره
آره
پس نمیخوای!؟
قبول
میکنی؟
نمیدونم
باید بکنم؟
باشه، انجامش میدم
عووم
چی...
چی شد؟
چرا منُ بوسیدی؟
نکنه از
من خوشت..
کسشر نگو
درسته، اون
اولین بوسهمون بود
هی، الان
یادم اومد...
چی؟؟
چیز مهمیه؟
نه
اصلن
مهم نیست
هااع
هااا...
هاا...
عالیه
اینجا، جای عملته
اینُ میگی
مشکلی نیست
خوب شدم
آه
اونجوری لمسش نکرد
حس عجیبی داره
ببخشید
باید تمرکز کنم
هاا!
هاااع
هاااع
هااع
هاا...
هاااع
هاا...
آاه
هااع
آاه
هااا...
هاااه
بسه!
چی شد؟
درد داری!؟
نه
میخوام بکنیش توم
همم
اگه عجله نکنی
پرستار میاد
باشه
میخوای کیرتُ بمالم؟
نه
تنها چیزی که
میخوام اینه
هااا...
هااا...
عمم
چی!؟
باید پوزیشنُ
عوض کنیم
اینم خوراک
نصف شبت
عزیزم
مرسی
فقط باید برم
به بیمار اتاق ۴۰۲
سر بزنم
زود بیا
از دهن میفته
باشه
این پوزیشن
یکم سخته
چارهای نیست
هااع
آااه
لعنتی...
چرا اینقدر
حال میده؟
اومدم
فشار خونتُ
بگیرم
چی...
دارین چیکار
میکنین؟