قسمت 61
وایسا
میشه پیشم
بمونی
ها؟
نه، یعنی گوشیم
همراهم نیست
حوصلهم سر میره
زودتر
میگفتی
چی؟
بگو اوپا
لطفاً پیشم
بمون
چی!
اوپا، از تنهایی
میترسم، لطفاً
پیشم بمون
اگه همچین حرفی
بزنی پیشت...
اووخ... چرا یه بیمار
که تازه عمل شده اینقدر
قدرتش زیاده!؟
اگه میخوای
بازی دربیاری
گمشو
بیا
کی گوشیمُ
برداشتی؟
وقتی داشتم
رو کولم میاوردمت
اینجا
تو هیچی همراهت نیست
میرم برات یکم لباس و
خرت و پرت بیارم
باشه
اگه چیزی خواستی
بهم پیام بده
مسموم شدم؟
چرا شکمم اینقدر
درد میکنه؟
باید زنگ بزنم
اورژانس
آااخ
هااا...
هااا...
کیونگهو آشغال
سلام سونگا
چیه؟ بعدا، الان سرم شلوغه
تو دانشگاه میبینمت
کیونگهو آشغال
فکر کردم قراره با
هم تکالیفمونُ انجام بدیم؟
کجا رفتی؟
واسه قهوه ممنون
اینجوری شد که
صفحهی واتساپش
باز شد
کیونگهو آشغال
سلام سونگا
چیه؟ بعدا، الان سرم شلوغه
تو دانشگاه میبینمت
فکر کردم قراره با
هم تکالیفمونُ انجام بدیم؟
کجا رفتی؟
واسه قهوه ممنون
حالا یادم اومد
خیلی احمقه
ولی توی همچین
مواقعی میشه
روش حساب کرد
بس کن عشقم
ها؟
یه لحظه بیا
اینجا لطفاً
اینجا نمیشه
وایسا! دیدی
اتفای نیفتاد
باید بهش بگم
برام هندزفری بیاره
شارژر و هندزفری
باشه
همه چی رو
برداشتم؟
اوه
گفت براش چندتا
لباس زیرم ببرم
این خیلی کوچیکه
واقعاً تو پاش میره
حالا که
فکرشُ میکنم
تو اولین سکسمون
همینُ پوشیده بود
چقدر منحرفی
تو پسر
واو
پروفسور!؟
پروفسور
دویون چا
الو؟ پروفسور
یادته راجبه مدلینگ
حرف زدیم!؟ کی میتونی
بیای مدلم شی؟
آره یادمه ولی
مطمئنی از پسش برمیام؟
نگران نباش
من اگه بهت باور
نداشتم ازت همچین
چیزی نمیخواستم
وقت زیادی ندارم پس
چطوره آخرهفته بیای اینجا؟
دوبرابر پول دفعه قبل
بهت حقوق میدم
باشه، حتماً میام
مدل!؟
من!؟
حالاهرچی
پول خوبی توشه
دوروز بعد
دکترا چی گفتن؟
چرا نمیتونی بگوزی؟
گفت یه مدت طول میکشه
تا به حالت قبل برگردم
هممم
نمیخوای به پدر
و مادرت خبر بدی؟
به پدرم؟؟
بیخیال
یه آپاندیس
بود دیگه
عجب بارونیه
چترم نیاوردم
میتونی همینجا بمونی
تا بارون بند بیاد
احتمالاً مجبورم بمونم
فکر کردم چون
مریض شدی نیومدی
عیادتم، رفتی
مست کردی؟
واسه همین میگم
تماس تصویری بگیر
انگار داره با
یکی دعوا میکنه
خیلی سر
و صدا میکنه
هنوز نگوزیدی؟
اینقدر چرت
و پرت نگو
زودتر بگوز که
دیگه مجبور نباشی
پوره بخوری
وقتی بهت سیگنال
دادم زود میدویی
میری بیرون، اوکی؟
چیه؟ خجالت
میکشی؟ بیخیال
بابا، من و تو که
دیگه از این حرفا
با هم نداریم
آره، حالا مسخره کن
انگار که من نمیشناسمت
چقدر ترسویی
خوب گیرم
انداختی
زمین سفته
کمرم درد گرفت
بیا رو تخت
هان
میگم بیا
کنارم روی
تخت بخواب
تختش بزرگه
اوهوم
اوهوم
وقتی خوب شدی
بگو چی دوست داری
بخوری برات بخرم
قراره کلی پول
گیرم بیاد پس
مهمونت میکنم
لعنتی، عجب
زمانبندی بدی
گوزیدی؟
دیگه لازم نیست
پوره بخوری، نه؟
ها؟
آره، درسته
آااه
اگه به کسی
چیزی بگی...
میکشمت