قسمت 103
قبول میکنی؟
میخواستم توی روز
سالگرد آشناییمون بهت
بدمش ولی نشد
پس الان میدمش بهت
اوپا
واسه خریدنش
مجبور شدم کار
ساختمونی بکنم
جدی!؟
مرسی... بکنش
توی انگشتم
بیا!
کیونگهو اوپا؟
مگه بهت نگفته بودم!؟
حالا دیگه مطمئنم چه حسی دارم
با اینکه با هم خاطره داریم
ولی الان فقط یه نفر توی ذهن منه
اگه با اون میومدم
احتمالاً الان به جای
حرف زدن داشتیم
میدویدیم
اگه میرفتیم غذا بخوریم
الان مست و پاتیل بودیم
خیلی دیوونهای
مهم نیست
چیکار میکنم...
نمیتونم به کسی
جز سونگا فکر کنم
ببخشید یونهی
بیا راهمونُ
از هم جدا کنیم
اگه اینطوریه
پس چرا بهم حلقه دادی؟
میداختیش دور
همینکارو کردم
مراقب
خودت باش
سلام، سونگاست
رفته دستشویی
سلام، من کیونگهوئم
دوست پسر سونگا
اوه، سلام
الان کجایین؟
ها...؟
چی؟ داری
میری؟
آره
بهت حسودیم میشه دختر
دارم میرم چون میترسم
چشمت بزنم
منظورت چیه؟
سونگا
کیونگهو؟
از حالا فقط تو
توی زندگی منی
فهمیدی؟
هیچکس نمیتونه
بیاد بینمون
بیا از حالا فقط
به همدیگه فکر کنیم
باشه؟
باشه
فهمیدم
بیا بریم
کجا؟
هی، گوشیت!
خانوم، یه بطری
سوجو برام میاری
هممم
هاا...
هااع
هاااه
هااممم
عاامم
هااا
هااا
سونگا، وقتی
بهت نگاه میکنم
کنترل احساساتمُ
از دست میدم
پس سرکوبش
نکن...
همشُ بریز بیرون
آاه
هااع
هااه
هاااه
عالیه!
هاا..
هاا...
هاااممم
عووم
عااع
آااع
هااه
هاا!
هااع
هاااه
هااه...آااه
هااا!
هااع...عااع
کیونگهو!
سونگا...!
هااع
هاااه
هاا...
هاا...
هااا...
هاا...
عاشقتم