قسمت 39
اون اسپرم بود...
مگه نه؟
سوهیون از
اون اتاق...
اومد بیرون
یعنی ممکنه...!؟
بگیر بخواب!!
خانوم میجو!
هااه
هاهاها، ترکیدم!
امکان نداره
نه، منطقی نیست!
مامان...نکنه تو...
نه، نمیشه!
خانوم میجو!
بهتری؟
عععع
عزیزم
میتونیم
به کارمون ادامه بدیم؟
هااه
آاه
هااه
هااع
آاع!
حس عجیبی دارم
عزیزم
عزیزم!!
خانوم میجو
فکر میکنه من شوهرشم
عااع
آااه
ولی کردنش...
خیلی حال میده!
هااع
هااع
نمیتونم ادامه ندم!
خیلی...
این
عالیه
سوهیون!!!
آاه
خانوم میجو
تو
مست نیستی، نه؟
چی میگی
عزیزم؟
ادامه بده
لطفاً
فکر نکنم بتونم
اینکارو بکنم!
هااع!
ناراحتم
راستش من یکم...
آه
آااه
بگو...
من کیام؟
خانوم میجو؟
آه
عممم
مممم
هاااه
سوهیون
آع
هااع!؟
نگام کن خانوم میجو!
هااع
هاااه
آاه
نگام کن
من اینجام
عووم
مووم
عووومم
آاه
خانوم میجو
اینجوری صورت خوشگلت
کاملاً میبینم!
هاااه
تو چی؟
هااع
آااه!
هااه
هااع
سو...
سوهیون
♥♥♥ عزیزم ♥♥♥
آااع!!
هاااع
آه
هاه
هااع
عاع
عووع
هااا...
هاااا
عزیزم
عشقم
سو...
سوهیون
عشقم!
وای خدا
ولی...
عاع
نتونستم بهش بگم فکر
میکردم شوهرمه، وسطاش فهمیدم
و اونقدر توی لذت غوطه ور شده بودم
که نتونستم ازش دست بکشم
حتماً ناراحت شده ولی
خیلی حال داد
اگه سوهیون...
عشق واقعیم بود چی؟
مامان
هاه!!
آهری؟
صبحانه آماده نیست
....
باید یچیزی
بهت بگم
اوه