کصی که انتظارشو نداشتم قسمت ۱۵ از ۶۰۵۲ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲
قسمت 15
اوه
سوهیون
فقط داره...
عووم
انگشتم رو
لیس میزنه ولی...
هااه
هااع
ولی چرا...
آاه
حس میکنم داره
کصم رو میخوره؟
عااام
انگار خونریزی
بند اومد
هاا...
عااع
میرم چسب زخم بیارم
اوه
هممم
عووم
من بقیه رو میشورم
یکم استراحت کن
سوهیون
اون پسر خیلی
خوبیه
و من حسود
و خودخواهم
فقط با میک زدن انگشتم
حشریم کرد
آااه!
خاک بر سرم
خانوم میجو؟
ها...!؟
کمک دیگه‌ای
لازم دارین؟
ظرفا رو شستم
دستت درد نکنه
نه سوهیون
راجبه حرفی که
یکم پیش بهتون زدم
خانوم میجو
ببخشید که
همچین سوال مزخرفی پرسیدم
حتماً ناراحتتون کردم
ها...!؟
واقعاً ببخشید
منظورت چیه؟
چی...
من...
ببخشید!؟
بله؟
چراغ اتاقم
روشن نمیشه
الان میام!
اوه
مسافر
خونه
جایزه‌ی بزرگ
چالش
بزرگ
خیلی خنده داره
هاهاهاهاها
هاهاها
....
ببخشید، سوال
مزخرفی پرسیدم
یعنی...
منظورش چی بود؟
حرفایی که
بعد از ظهر بهم زد
که اومد معذرت خواهی کرد
حتماً از واکنشم
خیلی شوکه شده بود
یهویی اومد سراغم
میترسم ناراحت شده باشین
مشخص بود نگرانه
من ناراحت شده باشم
از دوستم
بزرگتره
ها؟
چند سالشه؟
یه زن سن بالا...
اون من نیستم!؟
ممکن نیست
سوهیون راجبه
من حرف میزد
نمیتونم از سرم
بیرونش کنم!
اگه اینطور باشه‌...
♥
خوشحالم
من...
مامان!!!
سوزوندیش!
حواست کجاست؟
ها!؟
من چیکار کردم؟
چی..
اون لباس...
مال سوهیونه
فکر کنم...
باید برم ازش
عذرخواهی کنم
من...
....
این اواخر رفتارش
خیلی عجیب شده!
هممم
بهش چی پیام بدم؟
بعد از اون اتفاق...
نمیشه مثل همیشه
باهاش حرف بزنم
....
.....
سوهیون!؟
تق
تق
خانوم میجو؟
خانوم
ولی سوزوندمش
داشتم لباست
رو اتو میکردم
تیشرت مورد
علاقه‌ت بود، نه؟
ببخشید
مشکلی نیست
نه
ها هاها
من یه دستمال نیاز داشتم
الان میتونم از این استفاده کنم
خیلی مهربونه
شق
و...
سوهیون
راجبه حرفی
که بعدازظهر بهم زدی...
حالا که فکر کردم
فهمیدم میتونم کمکت کنم
چی گفته بودم؟
مگه...
گفتی نمیدونی
اون زن چه
حسی داره،نه؟
شرط میبندم...
اونم تو رو میخواد
ولی خجالت میکشه
واسه همین نمیدونه
چطوری نزدیکت شه
پس...
وای!
فشار
آره
سوهیون
عووم
همینه!!!
پایان

قسمت 15 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 16

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی کصی که انتظارشو نداشتم
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت