150
ها؟
ها...!؟
کیرهای کوچک
زنگ زده
خغغغغ
هاپ هاپ
فندق؟
خغغغغ...!
چی شده؟
کسی اونجا نیست
هاپ! هاپ! هاپ!
داری میترسونیم
بیا بریم!
اون مایو سکسیه!
با خودت آوردیش
این همه پولشُ دادم
نمیشد که نپوشمش
ولی اینجا
استخر نیست...
نمیشه اینجا مایو
بپوشی...
میدونم...
ولی نفهمیدی چرا
واسه اینجا پوشیدمش؟
فکر کنم میدونم
برعکس دیروز امشب
همهی تمرکزت رو ممههامه
چون عجله داشتیم
فقط حواسم به کردنت بود
ولی خداییش
طراحی این مایو...
واسه این بوده که
ممههای دوستدخترتُ
بکشی بیرون و بخوریش
آره...
وقتی اینجوری میمالی
عالیه
اوه!
دیگه تحمل
ندارم
زودباش
بکن توش
رفت تو...
صدای چوبُ
میشنوی...
بازم داریم تو
هوای آزاد سکس میکنیم
نمیترسی گیر بیفتیم؟
معلومه که میترسم
اولین بار تو یه
کوچه سکس کردیم
بعدش جاهایی که
سکسکردیم...
سالن کنفرانس...
پشت خوابگاه
پشت بوم
دانشگاه
تو اتوبوس...
پشتبوم یه
ساختمونی که نمیشناختیم
تو شهربازی...
دوباره تو کوچه...
و اتاق پرو بود
و...
بیشتر سکسهامون
بیرون بوده
حالا هر بار که بیرونیم و
میبینم خلوته و میتونیم سکس
کنیم ناخودآگاه دلم میخواد
از وقتی تو ماشین بودیم
داشتم به این لحظه فکرمیکردم
چون میدونستم تو این فصل
اینجا زیاد شلوغ نیست
حالا هم که اینجاییم
و چراغا هم خاموشه...
نمیشد مقاومت کرد
واو...
واقعاً ؟
بهش چی میگن
فاحشه!
از اونا شدی!؟
نمیدونم!
تو باعثشی
نزدیک بود بگم...
باید مسئولیت
منو قبول کنی
نزدیک بود بگم
مسئولیتش با من
واقعاً شرایط قبول کردن
همچین مسئولیتی رو ندارم
نمیخوام همچین
چیزی بشه
فقط میخوام از این
شرایط لذتشو ببرم
اومدن به همچین جای
قشنگی با دوستای عزیزم
و کردن بهار تو همچین منظرهای
بهترین تجربهی زندگیمه
شک ندارم
این خاطرهای میشه که تا
ابد تو ذهنم میمونه...
ادامه دارد...