کیرهای کوچک زنگ زده قسمت ۲۵۴ از ۲۵۶۱۸۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶ صفحه‌ی ۶۷ صفحه‌ی ۶۸ صفحه‌ی ۶۹ صفحه‌ی ۷۰ صفحه‌ی ۷۱ صفحه‌ی ۷۲ صفحه‌ی ۷۳ صفحه‌ی ۷۴ صفحه‌ی ۷۵ صفحه‌ی ۷۶ صفحه‌ی ۷۷ صفحه‌ی ۷۸ صفحه‌ی ۷۹ صفحه‌ی ۸۰ صفحه‌ی ۸۱ صفحه‌ی ۸۲ صفحه‌ی ۸۳ صفحه‌ی ۸۴ صفحه‌ی ۸۵ صفحه‌ی ۸۶ صفحه‌ی ۸۷ صفحه‌ی ۸۸ صفحه‌ی ۸۹ صفحه‌ی ۹۰ صفحه‌ی ۹۱ صفحه‌ی ۹۲ صفحه‌ی ۹۳ صفحه‌ی ۹۴ صفحه‌ی ۹۵ صفحه‌ی ۹۶ صفحه‌ی ۹۷ صفحه‌ی ۹۸ صفحه‌ی ۹۹ صفحه‌ی ۱۰۰ صفحه‌ی ۱۰۱ صفحه‌ی ۱۰۲ صفحه‌ی ۱۰۳ صفحه‌ی ۱۰۴ صفحه‌ی ۱۰۵ صفحه‌ی ۱۰۶ صفحه‌ی ۱۰۷ صفحه‌ی ۱۰۸ صفحه‌ی ۱۰۹ صفحه‌ی ۱۱۰ صفحه‌ی ۱۱۱ صفحه‌ی ۱۱۲ صفحه‌ی ۱۱۳ صفحه‌ی ۱۱۴ صفحه‌ی ۱۱۵ صفحه‌ی ۱۱۶ صفحه‌ی ۱۱۷ صفحه‌ی ۱۱۸ صفحه‌ی ۱۱۹ صفحه‌ی ۱۲۰ صفحه‌ی ۱۲۱ صفحه‌ی ۱۲۲ صفحه‌ی ۱۲۳ صفحه‌ی ۱۲۴ صفحه‌ی ۱۲۵ صفحه‌ی ۱۲۶ صفحه‌ی ۱۲۷ صفحه‌ی ۱۲۸ صفحه‌ی ۱۲۹ صفحه‌ی ۱۳۰ صفحه‌ی ۱۳۱ صفحه‌ی ۱۳۲ صفحه‌ی ۱۳۳ صفحه‌ی ۱۳۴ صفحه‌ی ۱۳۵ صفحه‌ی ۱۳۶ صفحه‌ی ۱۳۷ صفحه‌ی ۱۳۸ صفحه‌ی ۱۳۹ صفحه‌ی ۱۴۰ صفحه‌ی ۱۴۱ صفحه‌ی ۱۴۲ صفحه‌ی ۱۴۳ صفحه‌ی ۱۴۴ صفحه‌ی ۱۴۵ صفحه‌ی ۱۴۶ صفحه‌ی ۱۴۷ صفحه‌ی ۱۴۸ صفحه‌ی ۱۴۹ صفحه‌ی ۱۵۰ صفحه‌ی ۱۵۱ صفحه‌ی ۱۵۲ صفحه‌ی ۱۵۳ صفحه‌ی ۱۵۴ صفحه‌ی ۱۵۵ صفحه‌ی ۱۵۶ صفحه‌ی ۱۵۷ صفحه‌ی ۱۵۸ صفحه‌ی ۱۵۹ صفحه‌ی ۱۶۰ صفحه‌ی ۱۶۱ صفحه‌ی ۱۶۲ صفحه‌ی ۱۶۳ صفحه‌ی ۱۶۴ صفحه‌ی ۱۶۵ صفحه‌ی ۱۶۶ صفحه‌ی ۱۶۷ صفحه‌ی ۱۶۸ صفحه‌ی ۱۶۹ صفحه‌ی ۱۷۰ صفحه‌ی ۱۷۱ صفحه‌ی ۱۷۲ صفحه‌ی ۱۷۳ صفحه‌ی ۱۷۴ صفحه‌ی ۱۷۵ صفحه‌ی ۱۷۶ صفحه‌ی ۱۷۷ صفحه‌ی ۱۷۸ صفحه‌ی ۱۷۹ صفحه‌ی ۱۸۰ صفحه‌ی ۱۸۱ صفحه‌ی ۱۸۲ صفحه‌ی ۱۸۳
254
دلیل اینکه دیشب
از هوش رفتم...
اووع
خستگی ناشی از
کمبود مواد غذایی
و سکس دیوانه‌وار
وسط تابستون بود
عاع
اینم وضعیت
الان منه
دینگ
دینگ
ها؟
کیه؟
دینگ
دینگ
دینگ
دینگ
آره، در بازه!
دینگ
دینگ
سلام
ها؟
بهار؟
واایی!
توی سرت
سوزنه!؟
تو اینجا رو
چطوری پیدا کردی؟
حتی بهم
پیامک هم ندادی
چی میگی؟
بهت پیام دادم
و گفتم دارم میام
دیروز وقتی داشتیم
برنامه میچیدیم آدرست
رو دیدم
اوویی
حتماً
درد داری
ها؟ آره، ده
دقیقه پیش پیام دادی
ندیدیش؟
دیروز که حالت خوب بود
چرا امروز حالت اینقدر بده؟
باید یه چیز مهم
بهت بگم ولی الان
نمی‌دونم بگم یا نه
میخوای بپرسی
چطور به این
وضع افتادم؟
کسی که مسئول
این وضعیت منه
حق داره بپرسه
کولر اصلن
خنک نمیکنه
بنظر من که
خوبه...!
بخاطر ریشات
گرمت شده!
یکی
اومد...
قایم شو
زودباش
چی؟
چرا؟
قایم شو!
زودباش
سوپ خیار
سرد داشتیم، نه؟
میخوام یه
کاسه‌ی بزرگ
بخورم
هه هه
فقط تا وقتیکه
ناهار بخورن و برن
تحمل کن
چرا؟
ترسوندیم
چرا اونجوری
میای داخل؟
کجاست؟
روباه کجا
قایم شده؟
....
....
...
چیزی اینجا نیست
....
بوش رو
حس میکنم
بوی خوشمزه
و جذاب یه روباه ماده
....
....
.....
....
.....
اینجایی
عاااع
آه
....
سرش خورد به تخت
حالا چیکار کنیم؟
چرا اون
رو پوشیدی؟
اصلن شوخی
سرت نمیشه
هیس
ساکت باش
چشماش رو
باز کرد
به هوش اومد
روح...
روح کجاست؟
........
روح نبود
یه ماسک بود
باحال نیست
خیلی قدیمیه و گرونه
.....
از فروشگاه لوازم
دستی خریدم
مامان
کافیه
ماسک؟
روح
نبود؟
فکر نکنم
مریض باشی
همم؟
....
....
ها!؟
این...
ها؟
آه
چیه؟
عع
آی
کافیه بابابزرگ
داری میترسونیش
اشتباه میکردم
تو روباه نیستی
یه ببری
بیا غذا بخور
چی؟
قراره با دوستات
بری سفر خارجه؟
فوق‌العاده ست
پول تو جیبیت
اینقدر نبود
سر کار میرفتی؟
یه بلیط لاتاری با همدیگه
خریدیم و نفر دوم شدیم
تصمیم گرفتیم با پولش
بریم سفر خارجی
.....
اونقدری نبود که
تقسیمش کنیم
آره، آره
شیش تایی با
هم خریدیمش
بچه‌های این دور
و زمونه خیلی باحالن
از هیچ چیزی نمیترسن
نمی‌دونم
من یکم نگرانم
دیوی، با این
وضعیت نمیتونی بری
حتی اگه بری
باید چهار دست و پا
راه بری
چی؟
انرژی یانگت از
ریشه‌ی وجودت خارج شده
بذار ساده توضیح بدم
اگه به خودت فشار بیاری
مردونگیت رو از دست میدی
برای همیشه
جدی؟
حالا چیکار
کنیم...؟
پروازتون
چه روزیه؟
یه هفته‌ی دیگه
همم
...
....
سعی میکنم تا
اونموقع سر پات کنم
نگران نباش
جدی؟
واقعاً!؟
خداروشکر
آره
هرچند باید استراحت مطلق
داشته باشی و یه سری
کارا ممنوعه
برای درمان سریع
پدربزرگ چندتا دستورالعمل
بهم داد
یک هفته ملاقاتی
نباید داشته باشم
فقط پیامک میتونم بدم
حتی تماس تلفنی هم ممنوعه
بهش قول دادم کارایی
که گفته رو انجام بدم
و اون قول داد برای سفر
حالم رو خوب کنه
داروهای
افزایش قدرت
جسمانی
بهار هم قبول کرد
و برگشت خونه
حتی فکر کردن یه
سوپرایزی که براشون دارم
بهم انرژی میده
اونموقع نمیدونستم
هدف اصلی پدربزرگم چیه
پایان

قسمت 254 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 255

این قسمت را دوست داشتی؟

۱۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
نظرهای برتر
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی کیرهای کوچک زنگ زده
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت