کیرهای کوچک زنگ زده قسمت ۲۵۵ از ۲۵۶۲۰۷ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶ صفحه‌ی ۶۷ صفحه‌ی ۶۸ صفحه‌ی ۶۹ صفحه‌ی ۷۰ صفحه‌ی ۷۱ صفحه‌ی ۷۲ صفحه‌ی ۷۳ صفحه‌ی ۷۴ صفحه‌ی ۷۵ صفحه‌ی ۷۶ صفحه‌ی ۷۷ صفحه‌ی ۷۸ صفحه‌ی ۷۹ صفحه‌ی ۸۰ صفحه‌ی ۸۱ صفحه‌ی ۸۲ صفحه‌ی ۸۳ صفحه‌ی ۸۴ صفحه‌ی ۸۵ صفحه‌ی ۸۶ صفحه‌ی ۸۷ صفحه‌ی ۸۸ صفحه‌ی ۸۹ صفحه‌ی ۹۰ صفحه‌ی ۹۱ صفحه‌ی ۹۲ صفحه‌ی ۹۳ صفحه‌ی ۹۴ صفحه‌ی ۹۵ صفحه‌ی ۹۶ صفحه‌ی ۹۷ صفحه‌ی ۹۸ صفحه‌ی ۹۹ صفحه‌ی ۱۰۰ صفحه‌ی ۱۰۱ صفحه‌ی ۱۰۲ صفحه‌ی ۱۰۳ صفحه‌ی ۱۰۴ صفحه‌ی ۱۰۵ صفحه‌ی ۱۰۶ صفحه‌ی ۱۰۷ صفحه‌ی ۱۰۸ صفحه‌ی ۱۰۹ صفحه‌ی ۱۱۰ صفحه‌ی ۱۱۱ صفحه‌ی ۱۱۲ صفحه‌ی ۱۱۳ صفحه‌ی ۱۱۴ صفحه‌ی ۱۱۵ صفحه‌ی ۱۱۶ صفحه‌ی ۱۱۷ صفحه‌ی ۱۱۸ صفحه‌ی ۱۱۹ صفحه‌ی ۱۲۰ صفحه‌ی ۱۲۱ صفحه‌ی ۱۲۲ صفحه‌ی ۱۲۳ صفحه‌ی ۱۲۴ صفحه‌ی ۱۲۵ صفحه‌ی ۱۲۶ صفحه‌ی ۱۲۷ صفحه‌ی ۱۲۸ صفحه‌ی ۱۲۹ صفحه‌ی ۱۳۰ صفحه‌ی ۱۳۱ صفحه‌ی ۱۳۲ صفحه‌ی ۱۳۳ صفحه‌ی ۱۳۴ صفحه‌ی ۱۳۵ صفحه‌ی ۱۳۶ صفحه‌ی ۱۳۷ صفحه‌ی ۱۳۸ صفحه‌ی ۱۳۹ صفحه‌ی ۱۴۰ صفحه‌ی ۱۴۱ صفحه‌ی ۱۴۲ صفحه‌ی ۱۴۳ صفحه‌ی ۱۴۴ صفحه‌ی ۱۴۵ صفحه‌ی ۱۴۶ صفحه‌ی ۱۴۷ صفحه‌ی ۱۴۸ صفحه‌ی ۱۴۹ صفحه‌ی ۱۵۰ صفحه‌ی ۱۵۱ صفحه‌ی ۱۵۲ صفحه‌ی ۱۵۳ صفحه‌ی ۱۵۴ صفحه‌ی ۱۵۵ صفحه‌ی ۱۵۶ صفحه‌ی ۱۵۷ صفحه‌ی ۱۵۸ صفحه‌ی ۱۵۹ صفحه‌ی ۱۶۰ صفحه‌ی ۱۶۱ صفحه‌ی ۱۶۲ صفحه‌ی ۱۶۳ صفحه‌ی ۱۶۴ صفحه‌ی ۱۶۵ صفحه‌ی ۱۶۶ صفحه‌ی ۱۶۷ صفحه‌ی ۱۶۸ صفحه‌ی ۱۶۹ صفحه‌ی ۱۷۰ صفحه‌ی ۱۷۱ صفحه‌ی ۱۷۲ صفحه‌ی ۱۷۳ صفحه‌ی ۱۷۴ صفحه‌ی ۱۷۵ صفحه‌ی ۱۷۶ صفحه‌ی ۱۷۷ صفحه‌ی ۱۷۸ صفحه‌ی ۱۷۹ صفحه‌ی ۱۸۰ صفحه‌ی ۱۸۱ صفحه‌ی ۱۸۲ صفحه‌ی ۱۸۳ صفحه‌ی ۱۸۴ صفحه‌ی ۱۸۵ صفحه‌ی ۱۸۶ صفحه‌ی ۱۸۷ صفحه‌ی ۱۸۸ صفحه‌ی ۱۸۹ صفحه‌ی ۱۹۰ صفحه‌ی ۱۹۱ صفحه‌ی ۱۹۲ صفحه‌ی ۱۹۳ صفحه‌ی ۱۹۴ صفحه‌ی ۱۹۵ صفحه‌ی ۱۹۶ صفحه‌ی ۱۹۷ صفحه‌ی ۱۹۸ صفحه‌ی ۱۹۹ صفحه‌ی ۲۰۰ صفحه‌ی ۲۰۱ صفحه‌ی ۲۰۲ صفحه‌ی ۲۰۳ صفحه‌ی ۲۰۴ صفحه‌ی ۲۰۵ صفحه‌ی ۲۰۶ صفحه‌ی ۲۰۷
255
کی برمیگردی خوابگاه؟
بعد از سفر
هاهاها، بامزه بود
این هفته باید انرژیم
رو برگردونم تا بتونم
به سفر برم
عوم عوم
به بابابزرگم قول دادم
جز پیامک راه ارتباطی دیگه‌ای با
بهار نداشته باشم، نه میبینمش
نه باهاش تماس تلفنی میگیرم
اینجوری تمام تمرکزم
رو گذاشتم روی ریکاوری خودم
این هدف من بود
ولی این جدایی چه
تاثیری روی رابطه‌مون میذاره
وقتی که حتی نمیتونیم یه
هفته با هم حرف بزنیم
هیچ ایده‌ای نداشتم
فقط این چند
روز روی خودم
تمرکز کردم
و درست زمانی که
داشتم صدای بهار
رو از یاد میبردم
تموم شد، برو کامپیوترت رو چک کن
باشه
اومد
نمره‌هامون اومد
و نتیجه این همه
درس خوندن گروهی
چی بود؟
....
......
اوووف
خیلی گرمه
هی
...
...
اینجاییم
ما اینجاییم
چطورین؟
اوه خدا
از قبلم
خوش هیکل تر شدی
جدی!؟
خیلی خوب
ریکاوری کردم
از قبلم قوی‌تر شدم
خیلی ممنونم که
منم دعوت کردین
معلومه، تو
عضو مهم گروه
ما هستی
بیا از سفرمون
نهایت لذت رو ببریم
بهار چی؟
ندیدمش
گفته بود
زود راه میفته
واو!
....
چهر‌ه‌های آشنا میبینم
خوش اومدی
دلتنگت بودیم
چی میگی؟
هاهاها
...
همه‌ی اعضای
گروه اینجان
ها؟
بعد از یک هفته
اولین باره صدای
بهار رو میشنوم
صداش همیشه
اینقدر قشنگ بود؟
راستش نیم ساعت
پیش رسیدم ولی
یکم توی فرودگاه گشتم
ها؟
همه چی رو
آوردین دیگه؟
آره
بهار...
همیشه اینقدر
زیبا بود؟
عع
مشخصه خیلی
بهتر شدی، خوبی دیگه؟
آره
خوبه
اونجوری بهم
زل نزن
باشه
ها؟ قلبم
چقدر سریع
میزنه
سانی کجاست؟
اینجام
هه هه
خوبی؟
حتماً بخاطر از دست
دادن بورسیه ناراحتی
ولی ما ازت خواستیم
بیای سفر
اگه پول شهریه جور نشه
این میشه سفر خداحافظی ما
اوه خدا، واقعاً؟
حالا میخوای
چیکار کنی؟
خیلی ببخشید
من ازتون عذرمیخوام
من راجبه
خونواده‌م دروغ گفتم!
عموم گفت اگه بورسیه
بگیرم برام تبلت میخره
واسه همین اونجوری گفتم
چون دلیل من در مقابل شما
خیلی مسخره بود
واقعاً متاسفم!
من حتی اگه بورسیه نگیرم
مشکلی برام پیش نمیاد
شما بورسیه گرفتین پس
بیاین از سفر لذت ببریم، باشه!؟
چی؟
من فکر کردم
حقیقت رو گفتی
هااا
ببخشید!
پس مشکلی
نداری؟
نه، همه چی خوبه
باشه، پس بریم
آرره
آرررره
خداروشکر
همه به جز سانی که
مشکلی بابت بورسیه نداشت
تونستن نمرات خوبی بگیرن
دیوی هم
سلامتش رو به دست آورد
و سفر فوق‌العاده
آغاز شد!
ما فقط یه هفته
همدیگه رو ندیدیم
....
....
همین!
چرا اینقدر
عوض شده؟
بوی تستوسترون
میده، قبلاً همچین
عطری نمیداد!
حس عجیبی دارم
....
....
....
....
واو
هواپیما
خیلی بزرگه!
تازه سایز
متوسطه!
چطور همچین چیز
بزرگی میتونه پرواز کنه؟
من یکم میترسم
مشخصه بار
اولته!
با اینهمه آدم
چطور از زمین
بلند میشه؟
دیوی تنها کسیه
که تا حالا سوار هواپیما نشده
آها
اوه خدا
هیچوقت فکر نمیکردم
هواپیما اینقدر ترسناک باشه
داره حرکت میکنه؟
آره
....
....
اگه بهش فکر کنی
بیشتر میترسی
حواس خودت رو
پرت کن
با چی؟
نمی‌دونم
هر چی!
ها
باشه
مامانم
گفت هر از چندگاهی
دعوتت کنم خونه
چون ازت خوشش اومده
ها؟
چی؟
هوهو
بدنم به عقب
کشیده میشه؟
از چه چیزم
خوشش اومده؟
گفت واکنشش
عالی بود
گفت هنوز
خیلی...
......
ماسک داره
که نشونت بده
ها!؟
تیک آف کرد؟
آااه
دلیلش این بود؟
پس نمیام!
پایان

قسمت 255 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 256

این قسمت را دوست داشتی؟

۱۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱۴ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی کیرهای کوچک زنگ زده
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت