پدر! چی تو
نامه نوشته که
اینقدر بهم ریختی؟
مشکل بزرگیه
باید آمادهی
جنگ بشیم
جنگ؟
منظورت چیه؟
تو نامه نتیجهی
بازجویی از زندونیا
رو نوشته بودن
اتحادیهی موریم تایید
میکنه که راهزنا و قاتلا
به فرقهی آشوب پیوستن
همچنین قبیلهی یو ان
بهمون خیانت کرده
همهی اجساد ُ به
فرقهی آشوب تقدیم کرده
من هر کسی که
بخواد به شوهرم
آسیب بزنه رو
نمیبخشم
اگه مجبور بشم
تنهایی باهاشون
میجنگم
لازم نیست تنهایی بجنگی
فقط باید یکم صبر کنی
وقتی نقشهها تکمیل شه
دولت پادشاهی نیروهاشُ
به مرز اعزام میکنه، فقط صبر کن
تا نیروهای پادشاهی و اتحادیه
برسن
این یه
جنگه
بهشت
شیاطین
واسه آمادهسازی برای
جنگ خود اوهجین با
من تمرین میکرد!
همزمان انرژی درونی
و فیزیکیتُ آزاد کن
و به من حمله کن
ما به قبیلهی موسان
رفتیم تا ببینیم یونهوآ
چجوری میتونه برگرده به
دنیای خودش
مرسی که
اومدین
مستقیم بریم
سر اصل مطلب
به دو دلیل اینجام
اولیش که بخاطر اینه
من گفتم بیاین، دومیش
باید مهمتر باشه، نه؟
درسته، چقدر از
اتفاقات این دنیا باخبری؟
تقریباً هیچی!
مگه چی شده؟
من جواب میدم
کریمسون شیطان خون
شده رهبر فرقهی آشوب
و کلی نیرو جمع کرده!
چی؟ مگه میشه؟
حالا که شده
هر کسی که بهشون
ملحق نشده رو
نابود کردن!
اینجوری شد که
قبلیلهی سیما به
ما ملحق شد
من سیما مانگم
رهبر قبیله
منم دخترشم
سیما یئویونگ
پس از این فرصت
استفاده کردین و از
فرقهی ارتودوکس
خارج شدین؟
آره، الان پیش
خاندان پنگ هستیم
پس دلیل دوم اینجا اومدنتون
اینه که از ما بخواین به
شما ملحق شیم؟
درسته
همم...
اول از همه اینکه
فرقهی موسان نمیتونه به
اتحادیه ملحق شه
نه بخاطر اینکه بخوایم
از خودمون محافظت کنیم
فقط واسه اینکه مهارتامون
بی استفاده شده
میفهمم چی میگین
ما هم ازتون نمیخوایم
مستقیماً تو جنگ شرکت کنین
فرقهی یو ان به ما
خیانت کرده و به فرقهی
آشوب ملحق شده!
فقط برای کنترل
قدرتای اجساد به
کمکتون نیاز داریم
اگه اینه
پس حله
فکر کنم خودم
کافی باشم، نه؟
آره
مرسی
اوهوم
حالا که این موضوع
حل شد... بریم سراغ
موضوع بعدی
مشکلی نیست
همینجا راجبش
حرف بزنیم؟
نه
همونطور که گفتم
باید یه مراسم
انجام بشه
بجای باز کردن درها
به سمت سرزمین جادویی
درها رو به سمت دنیای تو باز میکنیم
موضوع از
این قراره که...
مشکل این بود
که چطور مستقیم
راهی به دنیات باز کنیم
مگه نگفتی
غیر ممکنه؟
درسته، ولی یه
راهحل پیدا شد
خودت،
شیطان بهشتی
چی؟
حضور تو به معنی
وجود دنیاته
درسته ولی من
به این چیزا آشنا نیستم
لازم نیست شخصاً
کاری کنی
تکنیک نوستالژی
رو میشناسی؟
منظورتون همون تکنیکیه
که باهاش اجساد تو میدون
جنگ رو با استفاده از خاطرات
و غرایز برمیگردونن به سرزمینشون؟
تو میدونی!
ولی این مربوط به
جسمیه که هوشیاریشُ
از دست داده، نه؟
فکر نکنم به درد
شیطان بهشتی بخوره
با تکنیک معمولی
غیرممکنه
ولی اگه تکینیک
خاصش باشه چی؟
به جای استفاده از
خاطرات از کارما
استفاده میکنیم
با استفاده از این تکنیک
میتونیم تو وجودش
جوابا رو پیدا کنیم
ممکنه؟
اگه بشه...
ولی نیازی نیست
حتماً تو یه جای خاص باشه؟
حالا فهمیدم
فرقهی موسان عجب
چیز خفنیه
اینقدرم توپ نیسن
خب حالا میتونین
به من توضیح بدین؟
آره، ما تکنیک نوستالژی
رو تغییر میدیم و از
کارما استفاده میکنیم
و اگه یه بخشی از
بدنشُ استفاده کنیم
فقط بگو دقیقاً
باید چیکار کنم؟
یکم مو یا خونش
باشه کافیه، نه؟
یه مقدار مو
واسه چند ماه
آزمایش کافیه
بیا... اینم از این!
کافیه؟
آره
پس حله
حالا یه چیزی
میخوام بگم، میشه؟
حتماً
بانو سیمای جوان
از تائوییسم
چیزی میدونی؟
وقتی دیدمت خیلی
سوپرایز شدم، فیزیک
بدنیت عالیه
چی؟
یعنی تراز مناسب
روح و جسمت
بی نظیره
یعنی چی؟
تا حالا حس نکردی
استعدادت از همهی
اطرافیانت بیشتره؟
میخوام ازت بپرسم
که دوست داری تائوییسم
رو از من یاد بگیری؟
چی؟ازم میخوای
به فرقهی موسان
بپیوندم؟
اگه بخوای آره
البته الان نه، در آینده
لازم نیست منو به
عنوان استادت بپذیری
فقط کافیه یه سری تکنیک
از من یاد بگیری
نمیدونم چی تو
من دیدین که همچین
پیشنهادی دادین
تو خونته
نه تنها مهارت رزمی
مهارت فیزیکی و جادوتم
قویه
درسته
هر سه تای اینها
از تائوییسم میاد
کم پیش میاد
یه نفر تو هرسه تای
اینها استعداد داشته باشه
به همچین آدمی
میگیم شگفتانگیز
فقط میخوام تو
پایان زندگیم بدونم
کسی مثل تو راهمونُ
ادامه میده
واسه چی
معطل میکنی؟
این یه فرصت
بینطیرت، قبولش کن
باشه! باید
چیکار کنم؟
از یه چیز
پایهای شروع میکنیم
راستی عشقم
چی میخواستی از
میونگوول بپرسی؟
ها؟ آتش روح
گفت بعد از قوی کردن
به استراحت رفته
گفت زیاد پیش نمیاد
یه نفر تو هر سه تاش
استعداد داشته باشه
عشقم
نظرت راجبه
یئوریونگ چیه؟
چی؟
مامان؟ چی میگی؟
چرا خجالت میکشی؟
فقط سوال کردم
نحوهی پرسیدنت
خیلی بد بود
همچین منظوری
نداشتم
ولی تو سنی
نیستیکه بخوای
به ازدواج فکر کنی؟
ازدواج؟
من تازه ۲۰
سالم شده
با این وجود...
سوءتفاهم شده
من از عشقم پرسیدم
تا نظر یه مرد رو بدونم
چون من نابینام
نمیتونم ببینم که
چه شکلی هستی؟
اوه
خب، عجلهای نیست
ولی بهتره از همین الان
به فکر یه سری کاندیدا
باشیم، نه؟
واسه همین باید
بدونیم چقدر ارزشمندی
آره
فهمیدی چی میگم، عشقم؟
آره
خب، دوباره میپرسم
نظرت راجبه یئوریونگ چیه؟
خب، دخترت
خیلی خوشگله
طبق نقشه...
بعد از برگشتنمون
رفتیم ببینیم حال
جیهوک چطوره
همه چی رو
واسهش توضیح دادیم
با اینکه دوست داشت
تو جنگ حاضر شه ولی
باید میموند تا زخماش
درمان بشن
با بهترین جنگجوهای
قبیلهی پنگ به راه افتادیم!
جیانگسی
هونگژو
یئوریونگ، یه دلیلی
داشت که موضوع
ازدواجتُ پیش کشیدم
اگه تو این جنگ
پیروز شیم ارزشت
بالا میره
آره، مخصوصاً
با جنگیدن کنار
شیطان بهشتی
میخوام اون موقع
یه کاندیدای خوب برات
پیدا کنم
ولی به عنوان مادرت
خوشبختیت برام مهمتره
اگه کسی رو دیدی
و ازش خوشت اومد
بهم بگو
کسی که من
ازش خوشم بیاد...
چند روز
گذشت
یئوریونگ خودشُ تو
اتاق زندانی کرده بود
و میگفت باید تمرین کنه
چند باری با هم
روبرو شدیم ولی هربار
سریع خودشُ قایم میکرد
و ازم دور میشد، نمیشه
اینجوری ادامه پیدا کنه...
فکر کنم باید
با دخترت حرف بزنم
باشه، لطفاً
مراقبش باش
ممکنه در قفل باشه
پس اینُ بگیر
یئوریونگ
میتونیم حرف بزنیم؟
داخل نیست؟
آه
اوه
یئوریونگ!
خوبی؟
ادامه دارد...