34
اگه چیزایی که
میگی درست باشه
عبور کردنت از
مرز فرقهی ارتودوکس
باعث نمیشه بیخیالت شه
اگه بهمون
حمله کنه چی؟
نگران نباش
من هستم آبجی
حتی اگه بخواد
به ما حمله کنه
اتحادیه میاد
کمکمون، مشکلی
پیش نمیاد
چشمازشون برندارین
راهزنای جنگلی هم
بهمون واسه حمله
اضافه میشن
بهشت
شیاطین
خوش اومدین!
خیلی وقت بود
ندیده بودمتون!
به قلمروی پنگ خوش اومدین
پادشاه منتظرتونه
بیشتر از چیزیکه
فکر میکردم طولش دادین
تونستین چیزی که
میخواستین رو به
دست بیارین؟
آره، خوشبختانه
یه چیزایی میدونستن
گفتن اگه پیشرفتی
کردن یه نامه میفرستن
اینجا
کارتون عالی بود
بعداً با هم میریم
مشروب میزنیم و جزییاتشُ
برام توضیح میدی
ولی فعلاً انگار چندتا
مهمون ناخونده داریم
من سیما مانگم
رهبر فرقهی سیما
منم دخترشم
اونا پیشنهاد دادن
در ازای موندن تو این
قبیله هر چی که میدونن
رو بهشون بگن
به سلامتی اعضای
جدید خاندان پنگ!
بسلامتی
این دیگه چیه؟
ترسناکه!
لیوان دامادمون
خالی نشه بچهها!
بعد از مدتها
یه حرف درست زدی
از قدیم گفتن
داماد مثل پسر
خونوادهست
خودم میریزم
زحمت نکشین
این عرق بامبوی اصله
برو بالا
پنج تا پیرمرد دورم
کرده بودن و هرکدومشون
میخواستم با من سلامتی
بگیرن
آخ
بابابزرگ
با عشقم چیکار کردی؟
فکر کنم یکم
زیادی مشروب
به خوردش دادیم
لامصبا استراحت
ندادن بهم
ولی اینجوری تونستم
خودمُ تو خاندانشون
جا کنم
روزها گذشت و بالاخره
یه نامه از قبیلهی موسان
به دستمون رسید
دکتر! زودباش
دکتر رو خبر کن!
چی شده!؟
بریم ببینیم
چی شده؟
همم؟
لباساش
خونیه!
عمو!
تویی
سوسو
واای!
عمو!
چیزیت شده؟
نگران نباش سوسو
خون من نیست
چی؟
خداروشکر
پس چی
شده؟
فقط
شوکه نشو
جیهوک توی تحقیقات
آخرمون بدجور زخمی شده
مهمتر از زخمای جسمیش
زخمای درونیش خطرناکتره
زندگیش تو خطره
داداش!
آروم باش سوسو
پدرت با قرص خورشیدی
رفته پیشش
برای اینکه بتونه
زخمای درونیشُ درمان
کنه باید کیوای خودشُ
بهش منتقل کنه
تنها کاری که از
دست ما برمیاد
صبره
آااه!
عشقم... داداشم...
خوب میشه
تو...
از دیدنتون خوشحالم
ببر سفید
از برادرم خبرا رو
شنیده بودم ولی باورم نمیشد
تو شمشیر اژدها باشی
پس یعنی این
زن...؟
سوسو الان حالش خوب نیست
بعداً راجبه این چیزا
حرف میزنیم
همه اینجان!
نگران نباشین ، خوشبختانه
خطر اصلی رو پشت سر
گذاشته...
بیاین داخل
داداش!
جیهوک!
بابا!
چی شده؟
مگه نگفتی بودی
رفته تحقیقات!
این چه وضعیه؟
سوسو
اولش یه تحقیقات
معمولی بود ولی وقتی
شنیدم نزدیک اینجا به
راهزنا برخوردین
گفتیم کل هیبی رو
بازرسی کنیم، البته با
کمک اتحادیه، جیهوک که
بخشی از تیم بازرسی بود
چی...؟
مگه نگفتی یه
گروه ضربت ویژه
فرستادی
تا درس عبرتی
بشن واسه بقیه؟
درسته، منم
کل ماجرا رو
نمیدونم
من همه چیزو
توضیح میدم
اسکواد ببرهای فنگ
سربازان خاندان پنگ
همراه با...
ببرهای سفید اتحادیه
تیم بازرسی رو تشکیل دادن
یه روستا رو پیدا
کردیم که چندتا از
راهزنا اونجا بودن
درجا شمشیرمون
رو کشیدین ولی باید
بیشتر مراقب میبودیم
رییسشون همهی
حیوونایی که تحت
کنترلش بودن رو
آورد بیرون
من تونستم رهبرشون
رو کنترل کنم
ولی مشکل
بقیهشون بودن
تعداد ما کم بود
و داشتیم شکست میخوردیم
جیهوک مجبور شد
همزمان با سه تاشون
بجنگه و آسیب دید
کلی از همراهانمون
بخاطر نجات من و
جیهوک خودشونُ
فدا کردن
نمیدونم چندتاشون
هنوز زندهان
میفهمم برادر
تو هرکاری که از
دستت برمیود رو کردی
برو یکم
استراحت کن
وقتی صبح شد
به اتحادیه نامه
بنویس
بگو رهبر خاندان پنگ
خودش شخصا میاد اونجا
فقط گمشون نکنن
باشه برادر
کی فکرشُ میکرد
اون راهزنای حرومی به
جای فرار بخوان بجنگن؟
مطمئنم الان پررو
شدن و میخوان سراغ
ما بیان
پس باید
آماده شیم
من میرم، شما
نیروها رو آماده کنین
باشه
پدر، منم میام
امکان نداره
پدر!
من خودم میتونم
از پس راهزنا بربیان
لازم نیست تو رو
توی خطر بندازم
ولی منم عضوی
از خاندان پنگم
واسه همین باید
بمونی و از اینجا
مراقبت کنی
چی؟
ممکنه به اینجا
حمله کنن
تو باید جلوشونُ
بگیری سوسو
از شما هم میخوام
به سوسو کمک کنین
هرچی لازم باشه پرداخت میکنم
نیازی نیست
ما دیگه غریبه نیستیم
اگه نمیگفتینم
کمکش میکردیم
نگران نباشین
مرسی
پدر، منم کمکش میکنم
معلومه
همینکه آفتاب طلوع
کرد به راه افتاد
عشقم، چرا اینقدر
استرس داری؟
ها؟ نه
فقط...
فقط نگرانم اون
راهزنا به قبر
استادم رسیده باشن
و خرابش
کرده باشن
چرا چند نفرو
نمیفرستی چک کنن؟
نمیشه واسه چیزی
که ازش مطمئن نیستم
کسی رو بفرستم اونجا
از اینجا چقدر دوره؟
اگه با تمام سرعت بری
زیر یه روز راهه
تو سه روز میشه
رفت و برگشت
پس حداقل سه تا
نه... پنج تا جنگجو
لازم داری
عمــ...
فکر کنم من
بتونم کمکتون کنم
ادامه دارد...