بهشت شیاطین قسمت ۱۰ از ۴۵۳۱ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱
10
فکر کنم...
دارم...!
اومـــد
حس میکنم یه
چیز داغ رفت توم
مرسی! فکر کنم
ارگاسم شدم
تو هم حال کردی؟
عزیزم؟
بهشت
شیاطین
یونهوآ...
بیدار شدی؟
لباستُ بپوش
وقت تمرین
صبحگاهیه
خیلی به مچت
فشار میاری!
تعادلت خوبه ولی وقتی یه
قدم میذاری جلو قدرتت کم میشه
واو...
هنوز کلی کار داری
تا یه جنگجو شی
ولی حداقل الان میتونی
هر وقت میخوای قدرتتُ
رو کنی
و مهمتر از همه...
اگه من باهات نباشم
نمیتونی هیچکاری کنی
بریم غذا بخوریم
عزیزم، اونا میگفتن
یه باند راهزن نزدیک
اینجا مستقر شدن
راهزن؟
چی میگی؟
صاحب رستوران و کارگرش
دارن راجبش حرف میزنن
گوش کن؟
پس میخوای از یه راه
دیگه بریم که بهشون برنخوریم؟
چی داری میگی؟
باید بریم پیش
راهزنا
چی؟
تو نیاز به تجربه‌ی واقعی داری
درضمن... نمیشه این راهزنا
رو به حال خودشون بذاریم
نابود کردنشون
کار درستیه
ولی...
اینجا به شدت زیر نظر خاندان پنگه
یکی از مهمترین خاندان فرقه‌ی ارتوددوکس
بیشتر افرادی که ارتودوکس نیستن
سرشون پایین میندازن و زندگیشونُ میکنن
پس وقتی یه گروه راهزن
اینجا واسه خودشون چتر
پهن کردن یعنی...
حتماً یه فرقه‌ی قوی غیرارتودکوس
پشتشونه
اگه بخوایم نابودشون کنیم
ممکنه با یکی‌از بزرگاشون دربیفتم
نگران نباش، فقط بجنگ
مطمئنم نمیمیری
اگه لازم شه خودم شخصاً
وارد عمل میشم و دخلشونُ میارم
جاده داره باریک‌تر میشه
در ضمن...
بوی خون
حس کردم
بهتره از قبل آماده شیم
موافقم
از کجا این همه خایه
پیدا کردین که اومدین
تو محل ما فوضولی میکنین
گوه‌توش! فکر کنم
لو رفتیم
نه بابا
چی؟
اونجا رو ببین
دنبال خایه‌های منی!
من خایه ندارم ولی با
مهارتم نابودتون میکنم
فکر کردی وقتی گیر بیفتی
رفقام قراره چه بلایی‌سرت بیارن؟
این پسرا هر سوراخی رو
ببینن میکنن توش، حالا که
همچین گوشت خوشمزه‌ای با
پای خودش اومده پیششون
بهت رحم نمیکنن
فکر کردین میتونین به همین
راحتی منو گیر بندازین!؟
هاهاهاهاها!
آسون یا سختیش مهم نیست
آخرش دستگیرت میکنیم و میگاییمت
هیچوقت فکرشو نمیکردم تو کص
دختر خاندان پنگ بذارم
چی!‌خاندان پنگ؟
یه شمشیر سنگین با نماد
خاندان پنگ دستشه
انگار زیر دستام بدجور
خسته‌ت کردن
فکر کردی واقعاً توانشُ
داری با من بجنگی؟
نگران مباش، بعد از اینکه حسابی
کردمت با یه قیمت خوب میفروشمت
ولی نمیکشمت
باید بهش
کمک کنیم
محکم منو بگیر
نگران نباش
ولت نمیکنم
هاه؟
این کدوم خریه!؟
بهش حمله کنین
دختر خاندان پنگُ بسپارین
به رییس و این پسره‌ی کودن
و اون جنده رو بگیرین
لعنتیا! تک به تک نرین
سراغش، همه با هم حمله کنین
دختره رو بگیرین!
ببینین چجوری داره ازش محافظت میکنه
حتماً نقطه ضعفش دختره‌ست
اون یکی داره همش بهشون
دستور میده، انگار نفر دوم
راهزناست
عزیزم، شنیدی؟
به من گفت نقطه ضعف تو
خب... پر بیراه نگفت
من رو تو خیلی ضعف دارم
واسه همین دنبالت راه افتادم
وسط جنگ از این حرفا نزن
تمرکزمُ از دست میدم
الفرار!
کجا میرین
حرومزاده‌ها!؟
لعنتی!
خطری شد!
همه عقب نشینی کنن!
ها؟
اون یکی!
باید بگیریمش!
بسپارش به من!
وات د فاک!؟
این از کجا اومد
قدرت ویرانگر
شیطان بهشتی
یونهوآ...!
خوبی!؟
ادامه دارد...
پایان

قسمت 10 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 11

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی بهشت شیاطین
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت