از خودت شروع کن قسمت ۲۵ از ۱۳۸۲۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴
25
خوبی!؟
منو یادت میاد؟
هاه؟
افسر...!؟
انگار تو
حال خودش نیست!
حتماً امروزم
یه اتفاقی براش افتاده
هرجوری شده باید
بفهمم چی شده
از خودت
شروع کن
یسئول تو باید
پا پیش بذاری...
وگرنه این اتفاقات
تموم نمیشه...
ممکنه بدجور آسیب
ببینی، متوجه‌ای؟
لطفاً بهم اعتماد کن
من هر کسی که بهت آسیب
رسونده رو به سزای عملش میرسونم
میخوام از آزارای
مینجائه فرار کنم...
ولی نمیتونم بهش
چیزی بگم...
ساکت موندن بهتر از اینه
که جانگ‌هوآنُ از دست بدم
ببخشید...
من چیزی واسه
گفتن ندارم
یسئول...!
فایده‌ای نداشت...
معمولاً همه این موقع‌ها
دیگه به حرف میومدن
یعنی اون حرومزاده
کیه که اینقدر ازش
میترسه؟
باید بفهمم
یسئول و مینجائه...
یه چیزی مشکوک میزنه
اگه مینجائه اون رو
هم اذیت کنه چی؟
هااا...
من باید چیکار کنم؟
مثلاً یه معلمم...
باید یه کاری کنم
به مینجائه
هشدار بدم!؟
ولی اون نقطه ضعفمُ میدونه
اصلن به حرفم گوش میده؟
خانوم سویون لی؟
تو معلم کلاس الف هستی، اره؟
اسم من هیجین جانگه
رییس بخش جرائم جنسی
میشه باهاتون صحبت کنم؟
پلیسه!؟
یسئول کیم رو
میشناسی؟
چند وقت پیش اومد
ایستگاه پلیس
انگار اتفاق بدی براش
افتاده بود ولی چیزی نگفت
تو چیزی میدونی؟
هر چیزی میتونه کمک کنه
یسئول رفته
اداره‌ی پلیس!؟
واقعاً مینجائه
بهش تجاوز کرده؟
میخواست مینجائه
رو لو بده؟
ولی چرا هیچی
به پلیس نگفته!؟
نکنه مینجائه
اونم تهدید کرده؟
پس باید مراقب
حرف زدنم باشم
ممکنه حرفای من
یسئولُ تو دردسر
بیشتری بندازه
اون کیه؟
تا حالا ندیدمش
از لباس و قیافه‌ش
معلومه اولیاء بچه‌ها نیست
مرسی که همکاری کردین
اگه چیزی یادتون اومد
باهام تماس بگیرین
اینُ انداختی؟
پلیس...؟
بفرما
پلیس اینجا
چیکار میکنه؟
مرسی
مرد جوون
نکنه...
خانوم لی
لوم داده باشه؟
از پشت بهم
خنجر نمیزنی، نه؟
واسه چی
اومده بودین؟
فکر کردی نمیتونم
خودمُ خلاص کنم
بخاطر اون
متجاوزه اومدین؟
منو دستکم نگیر
میتونی حرف بزنی؟
وقت زیادی ازت نمیگیرم؟
الان کلاس دارم...
اگه شماره‌تُ بهم بدی
بعداً بهت زنگ میزنم
باشه؟
مهم نیست چه ساعتی
هر وقت تونستی زنگ بزن
حتماً
سویون لی...
چطور جرات کردی!
خوشحالی از پشت
بهم خنجر زدی؟
بذار بهت بگم تو
چه موقعیتی هستی
همین الان بیا
توالت مردونه
اگه نیای همه رازتُ
میفهمن
مینجائه!؟
اینجایی؟
خانوم لی...
چرا بهم خیانت کردی؟
مینجائه...
من ازت
آتو دارم
چطوری جرات کردی
گزارشمُ بدی؟
اشتباه گرفتی
فکر کنم زیادی
بهت آسون گرفتم
ادامه دارد...
پایان

قسمت 25 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 26

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی از خودت شروع کن
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت