کص های داغ و کیر چاق قسمت ۶ از ۳۵۱۹ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹
6
آاااه
خیلی خوبه
اوووه
بیشتر...
جرم بده!
هاااع
هاااع
چی شده...؟
اولین باره همچین
حسی دارم...
انگار کصم داره
کش میاد!
عااه
دارم رد میدم!
مدیر...!
هاا...
آبم داره میاد!
میتونم
بریزم توت؟
آره...
بریز لطفاً
بریز توم
عوووه
هااا...
هاا...
دانگ هیوک
عالی بود
به منم خیلی
حال داد مدیر
کص‌های داغ
و کیر چاق
گذاشتش
رو میز
دیروز خیلی کار کردم
اصلن انرژی ندارم
فکر کنم
دارم پیر میشم
عه؟
روزنامه‌ی
دیروزه؟
شونزدهمه
واسه امروزه؟
صبح بخیر رییس
دانگ هیوک
تو اینُ گذاشتی اینجا؟
آره رییس!
امروز دقیقاً یه
ساعت زودتر اومدم
روزنامه ها رو
هم پخش کردم
همه چی رو مرتب کردم
تا رییس و سرپرست
عزیزم راحت بخوننش
هه هه
دانگ هیوک
همم
مشکلی نیست
فقط کارمُ
انجام دادم
اینجوری
خجالتم نده
نگو که...
همم
اینارو فقط بین
اعضای دپارتمان
خودمون پخش کردی؟
ها...؟
باید به همه
میدادمش؟
پس چی؟ خودمون
باید آرتیکلا رو
جدا کنیم؟
معلومه که باید
واسه‌ی همه‌ی دپارتمانا
و رییس بخشا ببریشون
اوایل که اومده بودم
تو همون یه ساعت همه‌ی
این کارا رو میکردم
اونموقع حرفی
نزده بودی!
ببخشید
الان میرم
پخششون میکنم
آره
خوبه
تو بهتر از
اینایی پسر
زارت
این دپارتمان
برام مهم نیست
به منم نگفته بود
باید اینکارو بکنم!
زورت
اگه خوشش نمیاد
میتونه اخراجم کنه!
اینقدر منو تحقیر نکن!
حالا میبینی!
همینکه یه مدرک
درست حسابی پیدا کنم
کونت پاره‌ست!
پشیمون میشی!
آقای دانگ هیوک!
واو!
چرا ترسیدی!
داشتی به
رییس فحش میدادی؟
هاها
عه...؟
جدی...؟
لطفاً به
کسی نگو!
منظورت چیه؟
وقتی منم سر
کار عصبانی میشم...
دوست دارم به
رییسم فحش بدم!
درکت میکنم!
من دهن قرصی دارم
خیالت راحت!
داشتی روزنامه‌ها رو
پخش میکردی؟
کارت عالیه
ولی کی بهت گفته
همچین کاری کنی؟
بدش من!
وقتی داری پخششون میکنی
بهتره بذاریشون رو صفحه‌ای
که مربوط به شرکته
اینجوری!
نمیدونستم
اگه سوالی داشتی
راحت باش بپرس
هر چی که بلدم
رو یادت میدم
ما تازه کارا باید
هوای همدیگه رو داشته باشیم!
اسم این دختر
داجون بود، نه؟
ببخشید که بهت
شک کردم...
موفق باشی!
هورا!
خیلی نازه!
زندگی کارمندی...
اونقدرام بد نیست!
وقتی گفتم قراره به
یه شرکت زنونه بپیوندم
دوستام بهم تبریک گفتن
و گفتن واقعاً لایقش بودم
ولی نمیدونستن با کله رفتم
تو ظرف عسل
پروانه‌ها همه جا
میچرخن...
منم همچون شمعی
درمیانشون ☺
هاهاهاها
دانگ هیوک
منم ببین
منم ببین
هاهاهاها
حسودیتون نشه بچه‌ها
اول من!
چی میگی!؟ من
قبلاً رزروش کردم!
اینجا بهشت نیست!
خودت بگو
دونگ هیوک!
آره بگو
وسط جهنمه!
زود برمیگردم
باید یه تماس بگیرم
جدی؟
زود برگرد
باید یه نخ
سیگار بکشم
چطور یه گزارشُ بدون
چک کردن فرستادی؟
دیوونه شدی؟
ببخشید... مطمئن
بودم ادیتش کردم
فکر کنم داده‌ها
رو یادم رفت چک کنم
الان معذرت خواهیت
به چه دردی میخوره!
ببخشید!
همه جا بگاییه!
سیگارمُ وردارم
بزنم بیرون!
مدیر جوهی
تو هم بیا اینجا!
ها؟
اوپس!
گوه توش!
آااخ!
دانگ هیوک!
چیزی نیست...
فکر کنم پام پیچ خورد!
نه... رییس
چیزت...!
رییس؟
ها!؟
سئو داجون
کارمند بخش بازاریابی
شخصیت
اوایل 20 سالگی
161 سانت قد
بانمک
بیبی فیس
خلاصه وضعیت
همکار دانگ هیوک. به عنوان یه کارآموز
کارشُ شروع کرد و یه شغل ثابت گرفت
اون هنوز تو سطح سازگاری با شرکته مثل دانگ هیوک
کمر باریکه و شخصیت مهربونی داره و گاهی وقتی
سرش داد میزنن میزنه زیر گریه
قدش کوتاهه، صورت خوشگل و بانمکی داره و پوستشم سفیده
ادامه دارد...
پایان

قسمت 6 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 7

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی کص های داغ و کیر چاق
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت