3
قدم میزنه
ها...!
داشتم گیر میفتادما...
منو که ندید، نه؟
ررینگ
رییینگ
سلام خبرنگار
تقریباً
رسیدم
الان روبروشم
معلومه که
آوردم
میتونیم بعداً
با هم غذا بخوریم
تق
گیرت انداختم
پارک هائه جون
بعد از اونهمه تظاهر...
مثل یه احمق
تو تله افتادی
اگه با یه مرد عکستُ
بگیرم بهترم میشه
دونگ هیوک
چی!؟
مدیر جوهی؟
چرا اینقدر
جا خوردی؟
رو پشت بوم
با هم حرف زدیم
کسی رو دنبال
کرده بودی؟
هاها
خب... نه!
همینجوری داشتم این دور
و بر میگشتم، شنیدم یه
هتل خوب نزدیک خونمه
میگن آب انبهش
حرف نداره
درضمن میگن اتاقاش
خیلی لوکسه... گفتم ببینم
اگه خوبه تعطیلات بیام اینجا
قایمش کرد
همم...
گفتی خونهت
نزدیکه؟
آره، هرچند اونقدرام
نزدیک نیست
یه ده دقیقه راهه!
عالیه
خیلی وقت نیست
اومدی اینجا
قبلاً با پسرعموم
زندگی میکردم
هرازچندگاهی میرم پیشش
خوبه که یکی باشه
باهاش رفت و آمد کنی
فکر کنم یه دوست
تو همسایگیت باشه
خیلی حس خوبی داره
ولی دوستی که باهاش
مشروب بزنی بهتره
نظرت؟
وقتی دیدم
با عجله رفتی...
گفتم نکنه
مشکلی پیش اومده باشه
چیکار کنم... رفتار رییس
با تازه کارا خیلی بده
حالم زیاد خوش نبود
گفتم زودتر برم
دروغ نگو
هی
همینکه اسم رییس پارکُ
آوردم رفتارت عوض شد!
قیافهت دیدنی بود
کاشکی یه عکس
ازت میگرفتم
مگه رابهت با رییس
پارک چقدر سمی بوده؟
نکنه شکست
عشقی خوردی؟
چی مزخرفی گفتی!
هیچ مردی عاشق همچین
زنی نمیشه!
حرفت خیلی
زشت بود!
چرا؟
یکم زورگویه
ولی خیلی خوشگله
کلی پول درمیاره
چهره و بدن خوبی هم داره
میشه گفت زن
ایدهآلیه
خب چون قبلاً
نمیشناختیش!
اون روانی بود
میدونی دقیقاً
چجوری بود...
تق
تق
مغازهی هائه جون
بازه؟
آره خانوم
این یه بیزینس معمولیه
لطفاً بشینین
ببینین خانوم
این یه رژ جدیده!
میخواستم
تستش کنم!
کارت عالیه
هائه جون
بهم میاد؟
انگار فلفل قرمز
ریختی رو لبت
عالیه
اگه خوبه دیگه لازم
نیست اینقدر داستان ببافی براش
راستی، چجوری
اتوی موتُ آوردی؟
کیف اضافی داری؟
تو عصر تکنولوژی
کی به کیف اضافی نیاز داره؟
ببین، الان بهت
نشون میدم
زیر دست!
اومدم!
باز شو
واو! عالیه!
همینکه صداش
کردی اومد!
دیدی؟ این روزا
باید از اینا داشته باشی
باید زودتر بهم میگفتی
منم یکی از اینا میخوام
بهم قرضش بده!
نه! اون مخصوص خودمه!
جنده...
بیخیال! قرضش
بده دیگه!
نه! راه نداره!
حالا دیگه جلوی بقیه
بچهها تحقیرم میکنه
چطور جرات میکنی!
دونگ هیوک تو
مال منی، مگه نه؟
ها؟
تو فقط مال
منی، مگه نه؟
اوه...
آره...
هنوزم وقتی یادش
میفتم اعصابم خورد میشه
واقعاً دوران سختی
رو گذروندی
اوه
میدونم چه
حسی داری
از وقتی بچه بودی بهت
زور گفتن، حتماً خیلی
برات سخت بوده...نه؟
دستای نرمی داره
بعد از اینکه پارک
هائه جون اومد تو شرکت
هر روز بیشتر حس یه
سگ توسری خور بهم دست میداد
مالش
خیلی نرمه
از دبیرستانم بیرونم کردن!
بعدشم شغلمُ ازم گرفتن!
حالا هم که روی یه صندلی
سرد نشستم!
بوووم
فقط دستشُ لمس
کردم کیرم شق شد
خاک بر سرم
میتونم حستُ
درک کنم...
خب... خیلی وقته دست
یه زنُ نگرفته بودم
میشنوی چی
میگم دونگ هیوک؟
معلومه
کلمه به کلمهشُ
چی گفتم؟
تو هم ازش
متنفری!
هه هه هه...
آفرین
مدیر، اون بهت حسودی
میکنه چون تو خیلی خوشگلی
همیشه به هر کسی
که ازش بهتر بود میپرید
واو... خیلی حرفت قشنگ بود
با اینکه فقط داشتی
چاپلوسی میکردی
داری میری؟
نه
میخوام بشینم کنارت
چی؟
چرا چسبید بهم؟
خیلی خطرناکه
دونگ هیوک
تو داشتی رییسُ
دنبال میکردی، نه؟
فهمیدی؟
حتی اگه خودت متوجه
نباشی ولی خیلی تو زندگی
بقیه سرک میکشی
راستش... موضوع
اینه که...
کاشکی بتونم
رازتُ نگه دارم...
میدونی من دهنم
خیلی شله
الان داره نوازشم میکنه!؟
میتونی دهنمُ ببندی
تا نتونم حرفی بزنم؟
پس چارهای نیست!
هممم
عوممم
ادامه دارد...