#31
ممکنه امروز زود
تموم بشه،
پس همینجا منتظر بمون
باشه....
آه، مراقب خودت
باش!
حواست باشه تغیر
شکل ندی!
از قدرتات الکی
استفاده نکن!
باشه...
برام یه بدن
مناسب بیار
بعدش به قولی که
دادم عمل میکنم
برای همین اینجا
اومدم.
پیداش کردم.
یه بدن مناسب
که میخواستی...
ولی...
یه مشکلی هست.
هنوز هوییتش نامشخصه
و اینکه هوجین سانبی...
منظورم اینه که اون مرد
با به ساکوبوئه.
هممم
چه گزینه جالبی،
مگه نه؟
لطفا به من آب کیر بده
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
آه...اگه فقط همین امتحانو
خوب بدم ترم بعدی هم در امانم.
از وقتی رینا اومده
عملا نمیتونم درس بخونم.
آه...
هوجین سانبی...
میتونم باهات چند لحظه
حرف بزنم؟
ها؟
بیا!
خب میخواستی چی
بگی؟
هوجین سانبی
راستش...
از دیروز که
دیدمت.
اون...
شاخ قرمز
که از کلت زده
بود بیرون.
ها؟
ها؟ لی هوجین؟
دوباره با یه دختر
دیگست؟
ولی...
اون کیه...؟
تو دانشکده ماست؟
هی، وایسا
ها؟ دایونگ؟
سلام، اون
کیه؟
ها؟ لی هوجینه
دیگه.
اون دختره رو
میگم ابله
تو دانشکده ماست؟
آه حالا اینو ول کن
دایونگ امروز یه جلسه
داریم...
ها؟ دایونگ؟؟
چرا دارم عصبانی
میشم؟
در وهله اول
لی هوجین با هرکی باشه
به من ربطی
نداره، داره؟
ها؟ چی...
ببخشید
هان یوری؟
نمیفهمم داری
راجب چی حرف
میزنی؟
سانبی، تو واقعا
دروغگوی بدی هستی.
شاخ ات ی چیزه
ولی بویی که ازت
میاد...
این
قدرت تیله است
درسته؟
هاها، تیله چیه؟
اصلا نمیدونم راجب چی
حرف میزنی.
آه، راستی من یه
کلاس دیگه هم دارم...
بهت گفته تا وقتی
خودم بفهمم صبر کن
اگه کله شق
بازی دربیاری...
همم، فعلا این بدنو
کپی کردم.
به زودی آب میشه
مگه اینکه بدن مناسبی
باشه.
و به زودی
میفهمیم
اینکه آیا اون مرد میتونه
واقعا از قدرت یه دیو استفاده
کنه، حتی اگر انسان باشه.
چون من یکم با
بدن این دختر میخوام
بازی کنم.
هاا... از کجا
فهمیده...؟
یه شاخ... یعنی که
دیروز منو دیده؟
نه این مهم
نیست الان
اگه یوری میدونه که این
قدرت تیله است...
نگو که این همون ساکوبوییه
که پنهان شده، همونی که
میو نیم راجبش میگفت؟
ولی اگه خودشو پنهون
کرده چرا...
هاه، تنهایی فکر کردن
چه فایده ای داره؟
اگه بتونم با
رینا حرف بزنم
آعهه
آههه!
دا...
دا یونگ؟!