میلف پولدار
و پسر دولدار
.
قسمت پایانی
مترجم: LichKing
یادت میاد؟
جونگ یین
دکتر بیمار: آقای کیم
تولد 21 سالگیم رو میگم
با بهترین دوستم کاری کردین
که هنوزم هنوزه یادم نمیره
البته کاش فقط همین یکی بود
ولی این از بین همشون
تنها موردیه که یادم نمیره
اههه عالیه
تو تنگ تر از زن خودمی
میخوام رابطمو باهات
ادامه بدم هیون جونگ!
عا
ااا
حح
عوضی!
هاجو!!
تو کی برگشتی؟؟
فکرکردم حالا
حالاها نمیای
شایدم نمیتونم فراموش کنم
چون اولین خیانتتم بهم بود
میگفتی که عاشقمی
ولی خیلی راحت
با یه زن دیگه ریختی روهم
و بعدش بهم گفتی...
میدونم شاید بخندی
چی؟!
ولی کنترل بدنم
دست خودم نبود
بعد از اون ماجرام
به قول چرت و پرت های خودت
کنترل بدنتو بیشتر از دست دادی!
ولی چرا..
من بخاطر یبار خیانت بهت
انقدر احساس گناه میکنم؟
مثل احمقا
حالا بیشتر درکت میکنم
وقتی به میونگ وون
فکرمیکنم..
بدنم شروع میکنه
به داغ شدن
منم نمیتونم بدنمو
یا بهتره بگم میلمو
برا داشتن سکس
با اون کنترل کنم
انگار منم
مثل تو شدم
از وقتی فهمیدی..
دیگه از امروز به بعد..
احساس گناه نمیکنم
بقیشو میسپرم
دست سرنوشت
مثل اینکه سرنوشتی که
ازش حرف میزدی
واقعا وجود داره
هرچند جفتتون باهم تصادف کردین
ولی اون نسبت به تو
آسیب کمتری دیده
امیدوارم توهم
زود خوب شی
دوباره میام
به دیدنت شوهر!
یک هفته بعد
حالت چطوره؟
از این بهتر نمیشم
واقعا خوش شانسی
باهم تصادف کردین
ولی تو سالمی
آره انگار شانس
در خونمو زده
اینجوریم بهتر شد
بیشتر میتونم ببینمت
حالا جدی
میخوای برگردی؟
یه خونه بزرگتر رو
بیشتر ترجیح میدم
و به محض اینکه
رئیس مرخص شد
باز زحمت کم میکنم
میخواد تا آخر عمرش
به همچین زندگی
ادامه بده؟
که اینطور
راستی حال
مامانت چطوره؟
شنیدم که غش کرده
خوب که آره
ولی به هرحال
نگران پدره
خیلی قلب مهربونی داره
بنده خدا دلم براش میسوزه
تو چی؟ خودت خوبی؟
چرا مگه باید
خوب نباشم؟
همینطور که ازت
انتظار میرفت
هی!
همین تازگی
از بیمارستان
مرخص شدی ها
درعوض یه هفتس
جق نزدم برای الان
هه بچه پررو
انگار خیلی عجله داری
اگه همینجوری
ادامه بدی که..
نمیتونم نگهش دارم!
هاهه
هاهه
عاااااااحح
این مدت یکم وزنی که کم کردم
احساس میکنم کیرم بزرگتر شده
توهم حسش میکنی؟
والا تا جایی که من میدونم
کیرت بزرگ بود
الان بیشتر داره
پارم میکنه
وقتی تلمبه میزنی
انقدر شکممو نمال
سریع ارگاسم میشم ها
لرزیدن*
عا
ااا
حح
دیگه آفتاب درومد
بیا برا آخرین بار
انجامش بدیم
کمتر از اینم
انتظار نمیرفت
مثل همیشه تو سکس
فوق العادس
چند روز بعد
زندگی تویه چشم بهم زدن
میتونه تغییر کنه
مثلا همین خود من
تا چندماه پیش تصور
این روزارو نمیکردم
زندگیم شده از صبح تا شب
عشق و حال و سکس
و بابت اینام پول میگیرم!
الان دیگه هیچ نگرانی پول ندارم
بالاخره میتونم
یه نفس راحت بکشم
عه تو اینجایی
توهم شنیدی؟
همه میپیچونن میرن
تو چرا نمیری؟
نمونش همون دلقک
که الان تویه خونه شیک
تو دل گانگنام زندگی میکنه
کیرم دهنش
تازه شنیدم
مرسدس هم خریده
هیچوقت انتظار نداشتم
به همچین جایی برسم
البته آرزوشو چرا داشتم
ولی درکل معلوم نیست
تو آینده چه اتفاقای
دیگه ای قراره بیفته
همینطور هیچکس
از فردای خودش خبر نداره
چه برسه آیندش
و خب شاید قشنگی
زندگی به همینشه
منی که با کارتن خواب شدن
فاصله ای نداشتم
الان همچین زندگی دارم
منم
میونگ وون
الان میام!
میلف پولدار
و پسر دولدار
قراره..
امروز بیاد
هنوزم نتونستم بفهمم
از این چیزای خشن
خوشم میاد یا نه
باید امتحانش کنم
وای خیلی استرس دارم
فکرمیکردم دیگه
قرار نیست ببینمش
میدونستم آخرش
سرنوشت..
مارو بهم میرسونه
یعنی از اولشم میدونستم
وویی خیلی
ذوق دارم
خب بزار ببینم
چطور شدم؟
به هرحال قراره
یه زوج بشیم
به هرحال نه قطعا!
مقدر شده که زوج باشیم
همه چیز خیلی عالی
داره پیش میره
الان فرصتو
دادم به مامان
بالاخره وقت
زیاد هست
خوش برگشتی
میونگ وون
نمیدونم تو این خونه
چه چیزایی منتظرمه
یکم احساس
غریبی میکنم
البته قبلا این
حسو داشتم و زندگیم
یهو به کل تغییر کرد
هرچی هست
امیدوارم چیزای
خوبی باشه
بیا داخل
میونگ وون
صبح بخیر خانوم
لطفا هوامو
داشته باش!
.پایان.
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
.
.
خب این داستانم به پایان رسید
حتما تو کامنت ها بگید که چطور بود داستان
و نظراتتونم درباره مترجم بگید
همینطور کارای دیگمون هم بخونید