قسمت 9
...HAA
فقط این دیگه
مثل قبلا نیست
این روزا باید
حسابی مست کنیم...
ولی بجاش همه
میرن خونه هاشون...
انگار که تو خونه
کار بهتری برای انجام دادن دارن
بیخیال...
نباید از دستشون عصبی باشی
این تقصیر ماعه که
هیچکاری نمیکنیم.
راست میگی تقصیر خودمونه
ما باید به موقش ازدواح میکردیم.
معلومه که تقصیر ماعه!
دمت گرم که هوامو داری
حالا که صحبتش شد...
امشب میخوای چنتا
جنده ردیف کنی؟
اره مشتی.
THRUST
THRUST
تو همیشه از
اون حرف میزنی...
تازه اونجا همیشه
پر از زنای پیره
یعنی انقد نا امیدی؟
معلومه که هستم
چرا نباشم؟
یجور حرف میزنی
انگار خودت نیستی
هه هه اشتباه نکن
منم مثل تو نا امیدم
ولی یچیز جالب شنیدم...
هی به حرفم گوش میکنی؟
اون پیرمرد داشت با
فیت لب میگرفت
اونم داشت ادامه میداد
این بود...
یجورایی اولین بوسه اش بود
لباشون چندبار
به هم خورد...
فیت کارای بدتری هم کرد
مثل خوردن...
لیس زدن...
حتی ساک زدن
اون نمیدونست این
کارا چه معنی دارن...
ولی این درخواست های
مردم رو سریع قبول میکرد.
ولی بازم برای
کسی مثل اون...
لب گرفتن...
همیشه اذیتش میکرد
اینقد ازش بدت میاد؟
چرا نمیتونی ازم لب بگیری؟
اون پیرمرد ازش این
سوالو پرسید...
حتی واسه پیرمرد که
اینهمه فیت رو گاییده بود...
هیچ وقت بهش جواب نداد
واسه همینم پیرمرد خوشحال بود
فیت نشست رو کیرش
با همون بوس کوچیک
اگه زمان دیگه ای بود
اون اصلا این رو قبول نمیکرد.
کم و بیش بخاطر حشری
بودن پیرمرد هم بود
این وقتی بود که
متوجه شد...
تنها کاری که باید انجام
میداد تا ترتیب دختره رو بده...
از خانوادش استفاده کنه...
بجای اینکه به دختره فشار بیاره
STEP
STEP
STEP
پدربزرگ...
چیه؟
ببخشید ولی من
اول باید برم خونه
چی؟
تریستن
چی شده؟
اه ...بد شد که...
چرا یهو اینجوری دویید؟
این خلافه معامله بود
میووو؟
SMACK
SMACK