قسمت 26
ببخشسد...
قدم
قدم
نمیخوای سرکار
بری؟
اوه...منو ببخشید اقا...
امروز زیاد حالم خوب
نیست...
اره...
هیچ راهی وجود
نداشت...
سرراست همیشه
با شماست
وقتی که اون از
زندان ازاد شد...
جیکوب برای تیم کار
کرد و همه ی کارای
کثیفش رو انجام میداد
تیم اول این پیشنهاد رو داد
به علاوه...
جیکوب میخواست لطفش
رو جبران کنه
با اینکه تیم بین اهالی
روستا به خسیس بودن معروف بود..
اون گاهی به فقرا
غذا میداد...
میزاشت بی خانمان ها
داخل خونش بخوابن...
و برای اونایی که نیاز
زیادی به پول داشتن...
اون به اونها بدون حرف
اضافی قرض میداد
بدیهی بود که اونها باید
بهای اون چیزی که دریافت کردن
رو بدن اما...
هنوزم بیشتر از کافی
بود
میشه دوتا سوجو دیگه
بیارید؟
برای اونایی که از گشنگی تو
استانه ی مرگ بودن...
اونا از کاری که تیم
براشون کرد قدردان بودن
باشه!
به همین دلیل اونایی
که به تیم بدهکار بودن...
اونو میپرستیدن...
برای کسی که بود
برای اونها اون مردی
بود که شایسته احترام همه بود
حتی جیکوب هم خیلی به
پیرمرد تیم مدیون بود
بعد اینکه اون حادثه
اتفاق افتاد...
تیم کثافت کاری های
جیکوب رو تمیز کرد...
براش وقتی تو زندان
بود پول فرستاد...
و تنها کسی بود که تو
روز ازادیش به ملاقاتش اومد
بیشتر از هر
چیز دیگه ای...
این واقعیت که تیم دختر
کوچکش رو که هیچ جایی
واسه رفتن نداشت رو فرستاد...
به یه خانواده خوب
و شاد...
بیشتر از کافی بود...
برای اینکه جیکوب حس
کنه به تیم مدیونه...
که احتملا نتونه تو کل
عمرش اونو جبران کنه
جیکوب از تیم خیلی
قدردان بود
اما یه روزی کنجکاو شد...
پس تصمیم گرفت از
تیم بپرسه چرا انقدر باهاش خوبه
چرا اینکارارو برام
انجام میدی...؟
از خوب بودن و کمک
کردن به ادمی مثل
من چی نصیبت میشه؟
یه پیرمردی مثل من هم
باید اینطوری از زندگی لذت ببره
دیگه اینطوری فکر نمیکنی؟
دقیق تر بگیم به خاطر
این بود که حوصلش سر رفته
بود
به گفته ی خودش...
زمانی بود که اون تو پس
انداز کردن پول پافشاری میکرد
اما وقتی مادربزرگش
فوت کرد خیلی گشاد شد
بعد اون ماجرا اون از
حرص و طمع خودش
دست کشید و...
ترجیح داد که از هر روز
زندگیش لذت ببره
بعد اینکه همسر تیم
فوت کرد...
اون هیچوقت با مردم
خشن نبود پس...
جالب هم اینجاست که در
شهر افراد زیادی ازش متنفر نبودن
جیکوب
یه لحظه فکر کن بهش...
الان ده سال از اخرین باری
که کیرت شق شده میگذره
درسته؟
یه وقتایی شهوتش
برای زن ها بیشتر از حد بود اما...
تیم بدون شک ناجی
جیکوب بود
اقا...بیاید درموردش
جای دیگه ای صحبت کنیم...
اوه بیخیال ما بزگترها
هم دیگه نمیتونیم دربارش حرف
بزنیم؟
حداقل میتونم بپرسم نه؟
خیلی حس بدی
برات دارم...
من نزدیک به گورم
و هنوز کیرم عالی
کار میکنه
اره میدونی...
ناراحت شدی؟
ایشه...
خانم ان بیا اینجا
چی فکر میکنی؟
میتونی انجامش بدی
درسته؟
اقا
چی بهش گفتید؟
نگرانش نباش فقط
امشبت رو خالی کن
امشب...؟
مثل الان مواقعی بود
که روشش برای خوشگذرونی...
کمی زیاده روی بود