قسمت 71
بریز تو دهنم
باشه
چی!؟
دارن چه
غلطی میکنن؟
حمام رویاها
دارم...
ارضا میشم!
عاع!
عمم!!
خوبه!!
بچهها...
وقتی من تو
بستر مرگم...
دارین چه
غلطی میکنین؟
هیسس!
فقط یکم
صبر کن...
تقریباً...
تمومه...!
هاا!
هاااع!
خوبه، تمومشد
چی تموم شد؟
تهیهی دارو
دارو؟
حالا...
فقط کافیه چیزی که
تو دهن رز هست رو...
قورت بدی
چی؟
وایسا!
صبرکن!
چرا میخوای
اون کثافتُ به
خوردم بدی!؟
الان نمیتونم مقاومت
کنم پس لطفاً نکن
نزدیکم نیا!
برو عقب!
عووف
به زور تونستم
بخوابونمش
خوب میشه؟
شاید
مطمئن نیستم
ولی فکر کنم یکم
استراحت کنه
خوب شه، مگه نه؟
نگران نباش...
من مراقبشم
به هرحال...
اون قویتر...
از کیر توئه
رُز
فکرکنم منظورت...
کیر من نبود!؟
هاه
همونه دیگه؟
اوه!
بالاخره
خوب شدی
اینجوری باهام
حرف نزن
خوبی؟
فکر کنم
فکر میکردم
کارم تمومه
چی شد؟
چه اتفاقی برات افتاد؟
نمیدونم
ولی...
باورنکردنی بود
تا الان همچین
حسی نداشتم
انگار تمام حسای بدنم...
هزار برابر قویتر
شده بودن، اونم همزمان...!
ممم
راستش...
میتونم...
هنوزم...
حسش کنم!
راستی...
یادم رفت ازت بپرسم...
پدربزرگ
چیه؟
یچیزی بپرسم
دعوام نمیکنی؟
همم؟
ادامه دارد...