31
نمیخوام...
وقتی اینقدر
حشری شدم...
با یه ساک
کارمون تموم شه
تو همچین
حسی نداری؟
حمام رویاها
هااا!
هااع!
هااع!
عااه!
چرا همش...
اذیتم میکنی؟
هاه؟
نمیخوای...
بکنیش
توم؟
یکم پیش که
خیلی حشری بودی...
تا کی میخوای
خودتُ کنترل کنی؟
باید دربارهش...
به سونها بگم؟
راستش...
سجون نونا...
اون پشت قایم شده
و داره نگامون میکنه!
چی؟!
ساکت باش!
آخرش دردسر
درست میکنی!
داره راست میگه!
از کی؟
نمیدونم...
ولی فکر کنم
چند دقیقهای میشه
نگو که...
اینکارو میکنی
تا اون حسودیش شه؟
چی!؟
شوخیت گرفته؟
بیخیالش!
بسه!
من میرم
داری چیکار...
هی...
میکنی؟!
هاا!
آااه!
هاه؟
چی میگی
جیگر؟
بســ...
بس کن..!
آبجی سجون
داره نگامون میکنه!
آره
میدونم
خودم بهت گفتم
پس...
چرا...؟
بهش فکر کن...
هاه؟
گیر افتادن
زیادم بد نیست
به هر حال
قبلنم گیر افتادیم
این بیشتر
حشریت نمیکنه؟
اونا دارن
چیکار میکنن؟
چرا یهویی روشونُ
کردن اینور!؟
میخوان...
سکسشونُ به
من نشون بدن!؟
اوه، و...
واقعاً فکر میکنی...
واسه این دارم
میکنمت که سجون
حسودیش شه؟
من فقط...
میخوام...
جفتمون
حال کنیم!
هی، جینهو...
هان؟
چجوری یه
پسر ساده
مثل تو...
حرف سکس که
میاد وسط اعجوبه
میشه؟
چرا اینقدر..
شیطون بلا شدی؟
شاید چون...
عاشق واکنشتم
سونگها
ازت متنفرم...
ولی...
خیلی خجالت میکشم...
و حسودیم میشه
کاش منم...
اونجا بودم
حتی برام مهم
نیست که سونگها هم باشه...
میخوام...
با جینهو سکس کنم!
آه!
من...!
دارم...
ارضا میشم!
باهم شدیم!
آه...
خُب...
عووم...
خیلی...
بلند داد زدم؟
ادامه دارد...