تو...
اینجا چیکار میکنی؟
بارون شدیدی میباره
تا حالا کجا بودی؟
شوهرم...؟
تو...
چطور تونستی...
چطور تونستی
بیای تو...؟
رمزتُ هنوز
عوض نکردی
چرا...
نمیتونم بیام
اینجا...؟
مین یونگ
نمیدونم چی تو
سرته ولی...
دیروقته
برو خونه
عوض شدی
حتی تو چشام
نگاه نمیکنی
حست به من به این
زودی از بین رفت؟
یا...
یه زن جدید
اومده تو زندگیت؟
چی!؟
چه گوهی خوردی!؟
داشتم سر به سرت میذاشتم
چرا اینقدر زود عصبانی
میشی...؟
تو...!
ببخشید...
نمیخواستم
عصبانیت کنم
فقط دلم
برات تنگ شده بود
واسه همین
اومدم
ما خیلی زجر کشیدیم
همش یاد جداییمون
میفتم...
تنها بودن
خیلی سخته
قبلاً تو همیشه
کنارم بودی
حالا که هیچکسُ
ندارم حس میکنم...
خیلی بدبخت
و تنهام...
اینجوری نکن
مین یونگ
دیگه مایی
وجود نداره
اگه بخوای اینجوری
ادامه بدی فقط کارمون
سختتر میشه
امروز خیلی خستهم
پس برو خونهت
لطفاً...
خیلهخب...
من میرم
هرکاری میخوای بکن
چانوک...
چرا اینجوری
شدی...!؟
تو همیشه با همه
مهربون بودی
نکنه واقعاً یه زن
تو زندگیته
اگه هم باشه، ما هنوز
دو تا بچه با هم داریم
و تو هنوز...
تنها مرد زندگیمی
چانوک؟
ببخشید
این روزا خیلی
احساساتی شدم
منم خیلی دلتنگت بودم
مرسی که اومدی
دیدنم مین یونگ
چانوک...
من واقعاً...
واقعاً...
میخواستم ببینمت
چانوک
من و تو حالا
تو یه جبههایم
با اینکه حالا
همه چی رو میدونی
ولی بازم مراقب
تمام حرکاتت باش
باید رفتارت مثل
همیشه باشه
چون اگه داداشت
بفهمه...
کارمون...
تمومه
باید جوری رفتار کنم
که انگار هیچی نمیدونم
و...
تو هم جوری منُ در آغوش گرفتی
که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
لی مین یونگ...
تو و اون حرومی
چان یول...
آروم آروم...
نابودتون میکنم
همم؟
برادر زن
این...
دستگاه مشترک مورد
نظر خاموش میباشد، لطفاً
بعداً شمارهگیری نمایید...
چی؟
گوشیشُ خاموش کرده
نه...
امکان نداره...
نه...
نه...
برادر زن
اووف... خداروشکر
زن داداش
ببخشید!
خواب بودم نتونستم
جوابتُ بدم...
الو...؟
زن داداش!؟
زن...داداش!؟
اینجا کجاست؟
بوی خاکُ
استشمام میکنم
سرم با یه
چیزی پوشیده شده
هیچی نمیبینم
انباره!؟
اون...
زن داداش!؟
جنده...
چی خوردی!؟
حلقومت بزرگتر شده!
چند وقته
بهش میدی!؟
یه چند وقتیه
چانوک!
ادامه دارد...