انتقام قسمت ۲۳ از ۳۰۱۷ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷
23
چانوک
با تو بودن
خیلی خوبه
همین قلب مهربونت
برام کافیه
من هنوز عاشقتم عشقم
با اون جمله‌ی آخرش
هر چی که تو فکرم بود
از بین رفت
فقط یه فکر تو سرم بود
میخواستم این جنده رو
همینجا بکشم
انتقام
چانوک...؟
لی مین‌یونگ...
بعد از اونهمه بلایی
که سرم آوردی هنوز روت
میشه تو چشمام نگاه کنی
و هیچ احساس
گناهی نداشته باشی!؟
تو واقعاً...
حال‌بهم‌زنی!
اول...
این چشمای پر
از دروغُ از کاسه
درمیارم
مامان؟ بابا؟
آقا؟
چی شده؟ چرا
این شکلی هستین؟
خب...
اتفاقی افتاده؟ چرا
دستت میلرزه؟ خوبی؟
نه، چیزی نیست
دعوا کردین؟
نه بابا...
چیزی نشده!
جدی میفرمایید!
پس دلیلی نداره
نگران شم!؟
معلومه که نه!
چیزی نیست،
نگران نباش
پس چرا اینقدر
عرق کردی؟ دروغگو!
چانوک
ما دیگه میریم
به چیزیکه گفتم
فکر کن و جوابتُ
بهم بده
منتظرت میمونم
بریم مینسو
آقا، اون زنه
منظورش چی بود!؟
جوهی...
فکر کنم باید
از این خونه بری
چی!؟ چرا...!؟
راجبه چی حرف زدین!؟
نگو که هنوز به
اون زن حس داری؟
نه!
حالا مطمئن شدم نمیتونم
با خانواده‌م اونجوری که
بودم خوشحال باشیم
نمیذارم دیگه گذشته
ناراحتم کنه
پس چرا...؟
مگه چی گفت که
میگی باید از این
خونه برم؟
بهش فکر نکرده بودم
انتظار نداشتم
اینجا کسی ما رو با
هم ببینه
ولی دیدنمون
بازم تو رو تو
خطر انداختم
منظورم از رفتنت
اون چیزی که فکر
میکنی نبود
منظورم این بود ما
باید با هم یه زندگی
جدید شروع کنیم
بیا از این خونه بریم
و یه خونه واسه خودمون
پیدا کنیم
منم...
خیلی دوست دارم
جوهی...
آاااا
بازم داری
زیاده‌روی میکنی
بسه دیگه!
ولم کن!
نمیخوام
باشه... هر کاری
دوست داری بکن
فردا صبح میریم
چندتا خونه میبینیم
عالیه! پس با هم
میریم سر قرار!؟
تو...
هه هه!
زندگی تو...
زندون چطوره؟
جواب نمیدی؟
مگه کوری!؟
اگه حرف خاصی نداری
چرا اومدی؟
پیداشون کردم
کجان!؟
اون حرومزاده‌ها کجان!؟
یه زندگی جدید
رو شروع کردن
چیزیکه میخوام
بدونم اینه که...
اون حرومزاده‌ها
کجان!؟
ببخشید
وضعیت منو
که میبینی
تو شرایط بدی هستم
معلومه
درکت میکنم!
حالاهرچی، اون دوتا
توی خونه‌ی سابق من
زندگی میکنن
به زودی از
اونجا میرن
پس...
اگه تو جای چانوک
بودی با اون دختر
چیکار میکردی؟
معلوم نیست! هیچوقت
ازش دست نمیکشیدم!
باهاش میرفتم جاییکه
هیچکس دستش بهمون نرسه
گرفتم... وقتیکه
بتونیم چانوکُ پیدا کنیم
اون دختره هم پیدا میشه
پس مهم نیست
کجا برن
یه جایی تو
همین کشورن
میشه بپرسم چرا
اینقدر تو نخ این
دختره جوهی هستی!؟
چه نقشه‌ای داری!؟
معلومه، باید
تاوان بدن
بعد از این همه
بلایی که سر من آوردن
تو دیگه برو
مین‌یونگ
دیگه لازم نیست
بیای اینجا
اون کارتی که بهت دادم
دیگه قابل استفاده نیست
ببخشید
الان هیچ کاری
نمیتونم برات بکنم
مرسی که
کمکم کردی
بیرون از اینجا
میبینمت
ادامه دارد...
پایان

قسمت 23 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 24

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی انتقام
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت