شینجوهی
این همون بچهست
یهو چت شده؟
این بچه اینقدر
عصبانیت کرده؟
میشناسیش؟
هرچی میدونی
بهم بگو
خیلی خُب...
یادمه شیجوهی
خیلی وقت پیش بود
قبل اینکه طلاق بگیرم
اون دختر دردسرسازُ
آورد خونه
اجازه داد چند
روزی خونهمون بمونه
انگار پدر و مادرش
تو تصادف مرده بودن
فقط همینُ راجبهش میدونم
داستان زندگیش خیلی طولانی و
غمگین بود منم چیزی نپرسیدم
بعد از چند روز
بدون هیچ خبری از
خونمون رفت
نمیدونم بعدش چی شد
چرا میپرسی؟
کاری کرده؟
اگه چیزی راجبش میخوای بدونی
بهتره بری از اون بپرسی
من هنوز یه
ارتباطایی دارم
میخوای راجبهش
تحقیق کنم؟
نه، بیخیالش
چرا؟
حالم از اینکه کارا
طبق میلم پیش نمیره
بهم میخوره
چرا اجازه دادم اون
زالوها بیان تو شرکتم؟
ارزش سهاممون بخاطر
اون حرومیایی که با پدرم
کار میکردن داره روز
به روز کمتر میشه
دونه دونه دارن سرمایهشونو
از شرکت میکشن بیرون
حالم ازشون
بهم میخوره
من مطمئنم موفق میشی
من بهت باور دارم
خون پدرت تو رگای
تو هم هست
اینو ببین، یهویی
چقدر سیاستمدار شدی؟
میخوای لاپای سیاستُ
نشونت بدم؟
جدی؟ پس بذار
ببینیم چه کارایی
ازت بر میاد
لعنتی! این کسکشا
یه لحظه راحتم نمیذارن
اون جنده رو
پیدا کردی؟
میشنوم...
چی؟
خاک تو سر بیعرضهت!
اینقدر سخته پیداش کنی
و بیاریش پیشم!؟
بعد از چند روز
فقط تونستی چندتا عکس
از دخترم پیدا کنی! مرتیکهی منگل!
اون یکی
موضوع چی؟
اگه بازم کسشر تحویلم
بدی کونت میذارم
چی؟
عزیزم
چیزی شده؟
چی شد!؟
چان یئول؟
انتقام
چه کص
خوبی داری
جوری به کیر چسبیده
انگار میخواد تا آخرین
قطرهمو بکشه بیرون
چه منظرهی قشنگی!
صدای کصتُ میشنوی
جنده خانوم
مثل جنازه نباش
حالشُ ببر
آره، اینجوری بیشتر
حال میکنی
اینطوری میتونم پاره شدنتُ
تو چهرهت ببینم
موافقی جنده خانوم؟
ببین همشُ ریختم توت
کصت تحمل این حجم
از آب کیرو نداره
اوهو!
کسشر! چرا از حال رفتی؟
مگه چندبار کردمت؟
جنده هم جندههای قدیم
هنوز کارم تموم
نشده جنده
اگه میخوای زودتر
خلاص شی...
خودتُ جمع و
جور کن
کصتُ تنگ کن دختر
بذار کارمون زود تموم شه
وگرنه تا خود صبح
میکنمت، فهمیدی؟
آها...! این شد!
یوهو... عالیه!
از قدیم گفتن کص تنگ
مردُ جوون میکنه
اگه از اول اینکارو میکردی
الان داشتی استراحت میکردی
یوهو...
آبم داره میاد!
ببخشید... سناتور
مهمونی که منتظرش
بودین اومد
بیرون منتظرتونه
خب...
چیکار کنم؟
نه... فقط
چون گفتیم رسید...
فوراً خبرتون
کنم، مزاحم شدم!
کاری که خواستینُ
انجام دادم
هی...
بله!
رییست اینجاست؟
بله! اینجام
قربان...!
این تخمهسگ چندوقته
اینجا کار میکنه؟
یه ماه
یه ماه...
کافی نبود تا همه
چی رو بهش یاد بدی؟
ببخشید قربان!
بهش یاد میدم
تا حالا باید اینُ میفهمیدی
نه اینکه من بهت بگم
معذرت میخوام
قربان...!
اینم بذار تو
جلسات آموزشیت
وقتی من دارم کصمیکنم
به هیچ وجه مزاحمم نمیشین
نگران نباش! گناه تو این
نیست که بهش آموزش ندادی
اینه که کار خودتُ
انداختی گردن یکی دیگه
خب، این بچه
باید یه درسی بگیره
کجای رییستُ قطع کنیم؟
مچدست؟ پا؟
جواب نمیدی؟
سناتور!
خب... من...
جرات میکنه
حرف میزنه؟
اصلن بهش هیچی
یاد داده بودی، قرمساق
دفعه دیگه
زود جواب بده
تو سیاست، سکوت
نشانهی رضایته
سکوت تو این معنی رو داد
که هر کاری دوست داری بکن
فهمیدی؟
بله سناتور
دارین چه غلطی میکنین
مهمونمون منتظره
زودباشین
تمیزش کنین
بیمصرفا
بله قربان!
به مهمونمون بگین
بیاد تو
بله قربان!
لطفاً بیاین داخل
رییس چا، چه عجب
یادی از ما کردین... منتظرت گذاشتم
مشکلی نیست قربان
هدیهای که براتون فرستادمُ
دوست داشتین؟
چان یئول
من الان تو مود
خوبی نیستم
اتفاقی افتاده قربان؟
این جنده که برام فرستادی
معلوم نیست مال کدوم جهنم درهایه
اصلن نمیتونه حرف بزنه
تا الان باید منو
بهتر میشناختی، نه؟
ادامه دارد...