17
خیله خب
پیشنهادتُ
قبول میکنم
ولی...
یه درخواستی دارم
این بچه...
خیلی سختی کشیده
فقط قول بده این
بچه هیچ بلایی سرش
نمیاد...
همین حالاشم کلی
زخم خورده
نمیخوام بیشتراز این آسیب ببینه
اگه بیشتر از این
ضربه بخوره...
مطمئنم نمیتونه تحمل کنه
و میشکنه...
التماست میکنم هیونجین
باشه، حله
رو قولم حساب کن
انتقام
همیشه اینقدر
تو حموم میمونی؟
البته مشکلی
نیست...
میدونم نیاز به وقت داشتی
تا به همه چیز فکر کنی
حالا چطوری؟
واسه اتفاقی که قراره بیفته
آمادهای...!؟
چیکار میکنی؟ برو رو تخت
دراز بکش... مگه قرار
نیست سکس کنیم
همم..
خِب...
اگه دراز بکشم رو تخت
بنظرت اتفاقی میفته؟
انگار هنوز آماده نیستی
اشکالی نداره
برو رو تخت دراز بکش
خودم شقش میکنم
نه
کسی که باید دراز
بکشه من نیستم
تویی
عمو جون
چون من خواستم حاملهم کنی
خودم باید همه کارا رو
انجام بدم...
هاااع
عوووق
آااع
پوآااه
هه هه هه
بالاخره
انگار دیگه
حاضری
شروع کنیم؟
یکم صبر کن هیونجین!
چطوره یکم دیگه راجبش
حرف بزنیم؟
موقع سکس میتونیم
حرف بزنیم
تو...
تو...
برات مهم نیست با
کسی باشی که عاشقشی؟
عجب سوال عجیبی پرسیدی
یعنی چون تو ازم خوشت میاد
کیرت شق شد؟
چه ربطی داشت!
منم همین
جوابمه
حرفات هیچ
معنیای نداره!
هااااه
آه
خودمم فکر میکردم
اینکار...
یکم زیادهروی باشه
درسته هیونجین
این راهیه که
برگشتی نداره
هنوز میتونیم
ادامه ندیم
چجوری یه مرد میتونه
به این راحتی بگه ادامه
ندیم... ها؟
خودتم میدونی دیگه
دیر شده!
اگه اینقدر این رابطه
برات ناراحتکنندهست...
بهتره زودتر منو
حامله کنی و از شرم
خلاص شی!
تو واقعاً...!
چرا اینکارو میکنی؟
بچهی منُ میخوای
چیکار...!؟
خب...
میخوام این خانوادهی
کثیفُ نابود کنم...
و واسه همین به یه
داستان منزجرکننده نیاز دارم
فرض کن این ماجرا بیفته دست رسانهها
دختر یه خانوادهی بزرگ که اونقدر عاشق
عموش بود که ازش بچه دار شد
چی!؟ چی گفتی!؟
شوخی کردی دیگه؟
نه، جدی گفتم
فقط مادرمُ نجات میدم
بقیهتون باید غرق شین
بخاطر سود و منفعت شما
مادرم نتونست هیچ عشقی رو
تجربه کنه...
یعنی...
رابطهی پدر و مادر
مثل رابطهی الان ماست
نه!
من و مینیون
رابطهمون جدی بود
شاید الان
مهم نباشه...
ببخشید حرفتُ قطع میکنم
ولی اصلن حال نمیده
بیا یکم استراحت کنیم
اینقدر تو قیافهت شرم هست
که اعصاب آدم خورد میشه
اینقدر حرف نزن
اگه ازدواج کنی و
حتی بری زیر یه سقف
بازم ممکنه طلاق بگیری
تو خیلی جوونی
نمیفهمی
ممکنه من بهترین آدمی
نباشم که نصیحتت کنم
ولی...
فکر میکنی اون زنه
واقعاً عاشقته؟
چی!؟
مینیون... فکر میکنی
اون واقعاً عاشقته عمو؟
معلومه که هست!
چی میخوای بگی؟
اون زن هیچی از
عشق حالیش نیست
فقط از کسایی که
عشق براشون اهمیت
داره سواستفاده میکنه
فکر کنم تو واقعاً
میخوای باور کنی
اون عاشق تو شده
نه یکی از اعضای
خانوادهی چا
درست حرف بزنم
بفهمم چی میگی؟
عمو... پسرت
مینجائه
فکر کردی اون
پسر بیولوژیکیته؟
من که هر
چی بیشتر نگاش میکنم
بیشتر یاد یکی
دیگه میفتم
چا
کیوون
هو
ادامه دارد...